Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (33 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
stand clear
U
جایی را ترک کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
gas fittings
U
اسبابی که برای گرم کردن یاروشن کردن جایی باگازبکا
lomomote
U
از جایی بجایی حرکت کردن
to induct into a seat
U
در جایی برقرار کردن
to prospect for gold
U
جستجوی زردر محلی کردن برای جستجوی زر در جایی پی کردن
to decamp
U
با عجله و پنهانی
[جایی را]
ترک کردن
to skive off early
[British English]
U
با عجله و پنهانی
[جایی را]
ترک کردن
to retire from
[to]
a place
U
از
[به]
جایی کناره گیری کردن
[یا منزوی شدن]
to stay away from something
U
اجتناب کردن از چیزی یا جایی
Other Matches
minx
U
زن هر جایی
wherever
U
جایی که
n tuple
U
N جایی
inopportunity
U
بی جایی
charnel house
U
جایی که
someplace
U
یک جایی
someplace
U
جایی
inopportuneness
U
بی جایی
immutability
U
پا بر جایی ثبات
gas log
U
جایی که گازمیسوزد
scratch where it itches
U
هر جایی را که میخاردبخارانید
from the outside
U
از خارج
[از جایی]
shifted
U
جابه جایی
commonplace
U
همه جایی
transposition
U
جابه جایی
displacement
U
جابه جایی
translocation
U
جابه جایی
shift
U
جابه جایی
shifts
U
جابه جایی
banal
U
همه جایی
come back
<idiom>
U
برگشتن به جایی که حالاهستی
locomotor behavior
U
رفتار جابه جایی
come from
<idiom>
U
بومی جایی بودن
I have no place (nowhere) to go.
U
جایی ندارم بروم
to install oneself in a place
U
در جایی برقرار شدن
attender
U
شخص حاضر در جایی
transposition of affect
U
جابه جایی عاطفه
displacement of affect
U
جابه جایی عاطفه
Somewhere in the darkness
U
جایی در میانی تاریکی
drop by
<idiom>
U
بازدید از کسی با جایی
lie in wait
<idiom>
U
جایی قیم شدن
to go about
U
ازجایی به جایی رفتن
synesthesia
U
جابه جایی حسی
synaesthesia
U
جابه جایی حسی
somewheres
U
یک جایی دریک محلی
rettery
U
جایی که بذرک را می خیسانند
p.of the ways
U
جایی که بایدیکی ازچندچیزرابرگزید
make a beeline for something
<idiom>
U
با عجله به جایی رفتن
to stay overnight
U
مدت شب را
[جایی]
گذراندن
somewhere
U
یک جایی دریک محلی
to hunker down in a place
U
در جایی پناه بردن
locomotion
U
جابه جایی حرکتی
drive displacement
U
جابه جایی سائق
get out from under
<idiom>
U
از جایی که شخص دوست نداردفرارکند
to tow a vehicle
[to a place]
U
یدکی کشیدن خودرویی
[به جایی]
tourist trap
<idiom>
U
جایی که جذب توریست میکند
boarding houses
U
جایی که در آن اطاق و غذا میدهند
berths
U
جایی که قایق به لنگربسته میشود
parting of the ways
U
جایی که باید یکی از چندچیزرابرگزید
to admit sombody
[into a place]
U
راه دادن کسی
[به جایی]
rotation about ...
U
دوران دور ...
[محوری یا جایی]
out of one's element
<idiom>
U
جایی که به شخص تعلق ندارد
strict enclosure
U
انزوای سخت
[در آن حالت یا جایی]
berthing
U
جایی که قایق به لنگربسته میشود
boarding house
U
جایی که در آن اطاق و غذا میدهند
i am at my wit's end
U
دیگر عقلم به جایی نمیرسد
on good turn deserves another
U
کاسه جایی رودکه بازاردقدح
break fresh ground
<idiom>
U
از راهی تازه به جایی رسیدن
to the best of ones ability
تا جایی که کسی توان آن را دارد
to stay away from something
U
دور ماندن از چیزی یا جایی
berth
U
جایی که قایق به لنگربسته میشود
berthed
U
جایی که قایق به لنگربسته میشود
i took up where he left
U
از جایی که او ول کرد من ادامه دادم
to keep the ball moving
U
توپ را به جایی غلت دادن
[فوتبال]
to let the ball do the work
U
توپ را به جایی غلت دادن
[فوتبال]
to languish
U
پژولیدن
[به خاطر جایی یا وضعیتی ناخوشایند]
where no human foot can tread
جایی که پای ادمیزاد بدان نمیرسد.
there is time and place for everything
<proverb>
U
هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد
stamping grounds
<idiom>
U
پاتق ،جایی که شخص بیشتراوقاتش را آنجاست
exchanging
U
جابه جایی داده بین دو محل
plate rack
U
جایی که بشقاب هامی گذارندخشک شود
to bar somebody from entering the place
U
مانع کسی وارد جایی شدن
to head back
U
برگشتن
[از جایی که دراصل آمده اند]
to turn back
U
برگشتن
[به جایی که از آنجا آمده اند]
exchange
U
جابه جایی داده بین دو محل
to turn around
U
برگشتن
[به جایی که از آنجا آمده اند]
exchanged
U
جابه جایی داده بین دو محل
Mind your head!
U
مواظب سرت باش!
[که به جایی نخورد]
bone-house
U
[جایی برای نگهداری استخوان مردگان]
to send home
U
به خانه
[از جایی که آمده اند]
برگرداندن
exchanges
U
جابه جایی داده بین دو محل
an accessible place
U
جایی که راه یافتن بدان ممکن است
carry
U
حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
carrying
U
حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
carries
U
حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
carried
U
حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
pentarch
U
یکی از پنج تن مردمی که در جایی حکومت کنند
to a in
U
باجرات وبابیم مخاطره به جایی داخل شدن
to languish
U
فاسد شدن
[به خاطر جایی یا وضعیتی ناخوشایند]
One good turn deserves another .
U
کاسه جایی رود که باز آید قدح
souvenir
U
یادگاری
[وقتی که کسی از جایی با خود می آورد]
tie down
<idiom>
U
منع کردنکسی درانجام کاری یارفتن به جایی
to ride on the bus
U
سوار اتوبوس شدن
[برای رفتن به جایی]
breeding grounds
U
جایی که در آن حیوان ویژهای تولید مثل میکند
breeding ground
U
جایی که در آن حیوان ویژهای تولید مثل میکند
to languish
U
هرز رفتن
[به خاطر جایی یا وضعیتی ناخوشایند]
varicosity
U
جایی که چند سیاهرگ گشاد شده باشند
to languish
U
ضایع شدن
[به خاطر جایی یا وضعیتی ناخوشایند]
bone dry
U
جایی که نوشیدن مواد الکلی در آن قدغن است
rug delivery
U
[جابه جایی و حمل فرش به محل خرید یا فروش]
to take the a
U
بلندی چیزیرا اندازه گرفتن ارتفاع جایی راپیمودن
The library is the obvious place for the after-dinner hours.
U
کتابخانه جایی بدیهی برای ساعت پس از شام است.
cat burglar
U
دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
picklock
U
دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
housebreaker
U
دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
intruder
U
دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
burglar
U
دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
hang up
<idiom>
U
جایی دردریافتی تلفن که باعث قطع تماس میشود
altar-steps
U
[بالاترین محل جایی که میز عشای ربانی در آن قرار دارد.]
flag station
U
جایی که قطاربادیدن پرچم ویژه نگاه میدارندوایستگاه دائمی نیست
dump
U
جابه جایی داده از یک وسیله یافضای ذخیره سازی به چاپگر
altar-stair
U
[بالاترین محل جایی که میز عشای ربانی در آن قرار دارد.]
no-show
<idiom>
U
شخصی که جایی را رزرو میکندولی نه آن را کنسل ونه آن را استفاده میکند
funny bone
<idiom>
U
جایی پشت آرنج که موقع ضربه سوزش وخارش میکند
overlaps
U
جایی که چیزی بخشی از دیگری را بپوشاند یا در بخش داده روی هم قرا رگیرند
overlapped
U
جایی که چیزی بخشی از دیگری را بپوشاند یا در بخش داده روی هم قرا رگیرند
overlap
U
جایی که چیزی بخشی از دیگری را بپوشاند یا در بخش داده روی هم قرا رگیرند
regional breakpoint
U
نقط ه توقف که در هر جایی از برنامه میتواند قرار بگیرد تا رفع اشکال شود
scarf weld
U
جایی که دو میل اهن را نیم ونیم کرده باهم جوش داده باشند
Creches
U
[جایی که از بچه ها مراقبت میشود هنگامی که پدر و مادر بیرون یا سر کار رفته اند]
insert
U
مجموعه دستوراتی که مستقیما در برنامه اصلی کپی می شوند که دستور فراخوانی نیز فاهر میشود یا جایی که کاربر نیاز دارد
inserting
U
مجموعه دستوراتی که مستقیما در برنامه اصلی کپی می شوند که دستور فراخوانی نیز فاهر میشود یا جایی که کاربر نیاز دارد
inserts
U
مجموعه دستوراتی که مستقیما در برنامه اصلی کپی می شوند که دستور فراخوانی نیز فاهر میشود یا جایی که کاربر نیاز دارد
We are firm believers that party politics has no place in foreign policy.
U
ما کاملا متقاعد هستیم که سیاست حزب جایی در سیاست خارجی ندارد .
scarf joint
U
جایی که دو سر تیر رانیم ونیم کرده با هم جفت کرده باشند
to vote plump
U
رای خود را بیک تن دادن جایی که بتوان برای بیش ازیک تن رای داد
to buzz off
U
گم شدن
[به چاک زدن]
[دور شدن]
[از جایی یا کسی]
colony
U
گروهی ا ز مردم یک کشور که جایی دور از کشورشان مستقر شده باشند ولی تابع قوانین و حکومت کشورشان در آنجا باشند
universal
U
آنچه از همه جا اعمال میشود یا در هر جایی استفاده میشود یا برای چندین کار استفاده میشود
Nomatic rugs
U
قالی های عشایری و قشقایی
[این فرش ها بعلت جا به جایی زیاد عشایر عموما کوچک بافته می شوند و اکثرا بصورت پشم بوده و در آن از ذهنی بافی و یا نقوش محلی استفاده می شود. فرش ها دارای استحکام ضعیف هستند.]
Pazyryk rug
U
فرش پازیریک
[این فرش از قدیمی ترین فرش های بافته شده که در منطقه ای به هم نام در یخچال های طبیعی سیبری می باشد بود. دانشمندان معتقدند محل بافته شدن جایی غیر از سیبری بوده است.]
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
crosser
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
preaches
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
infringing
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
support
U
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
sterilizing
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
to use effort
U
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
sterilizes
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preached
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preach
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
corrects
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
infringes
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringe
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
married under a contract unlimited perio
U
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
timed
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
exploiting
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploit
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
point
U
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
exploits
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
withstand
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
to wipe out
U
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
withstood
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilises
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com