Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 211 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
generation
U
تولید نیرو
generations
U
تولید نیرو
energy production
U
تولید نیرو
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
generate
U
حاصل کردن تولید نیرو کردن
generated
U
حاصل کردن تولید نیرو کردن
generates
U
حاصل کردن تولید نیرو کردن
generating
U
حاصل کردن تولید نیرو کردن
power plant
U
مرکز تولید نیرو
power plants
U
مرکز تولید نیرو
energy plant
U
کارخانه تولید نیرو
power generating plant
U
تاسیسات تولید نیرو
Other Matches
service peculiar
U
امور اختصاصی یک قسمت یایک نیرو مخصوص یک نیرو
transducer
U
دستگاه گیرنده نیرو از یک دستگاه ودهنده نیرو بدستگاه دیگری
capacity cost
U
هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
pilot line operation
U
کار تولید حداقل کالاهای نظامی فقط به منظور حفظ سیستم تولید
embryophyte
U
گیاهی که تولید گیاهک تخم زانموده و درنتیجه تولید بافتهای اوندی مینماید
components
U
1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
component
U
1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
producer's goods
U
هرچیزی که تولید کننده یا صاحب کارخانه در جهت تولید جنس دیگری ازان استفاده کند
seconded
U
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconding
U
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconds
U
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
second
U
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
euler theorem
U
در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد
production overheads
U
هزینههای بالاسری تولید هزینههای سربار تولید هزینههای غیرمستقیم تولید
increasing cost industry
U
حالتی است که چند موسسه به صنعت خاصی بپردازند ودر نتیجه محدودیت عوامل تولید و کمبود انها هزینه تولید بالا رود
planar
U
روش تولید مدارهای مجتمع بار اعمال مواد شیمیایی به یک قطعه سیلیکن برای تولید قطعه متفاوت
derived demand
U
تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
cost fraction
U
نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
declassified cost
U
هزینه کالای تولید شده که دران سهم هر یک از عوامل تولید مشخص شده باشد
oem
U
شرکتی ه قط عاتی تولید میکند که بخشهای اصلی را تولید کنندههای دیگر ساخته اند و محصول را برای کاربر خاص ایجاد میکند
matrixes
U
چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
matrix
U
چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
acceleration principle
U
یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
spermary
U
غده تولید کننده منی محل تولید منی
family
U
محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
families
U
محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
mixed capitalism
U
نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
full
U
مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
fullest
U
مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
gnp gap
U
شکاف تولید ناخالص ملی اختلاف بین تولید ناخالص ملی واقعی وتولیدناخالص ملی بالقوه
half
U
جمع کننده دودویی که میتواند نتیجه جمع دو ورودی را تولید کند. و رقم نقل خروجی تولید میکند ولی نمیتواند رقم نقل ورودی بپذیرد
pep
U
نیرو
force
U
نیرو
zipping
U
نیرو
materials
U
نیرو
line of force
U
خط نیرو
life blood
U
نیرو
energy
U
نیرو
zip
U
نیرو
zipped
U
نیرو
equipotential
U
هم نیرو
zips
U
نیرو
tuck
U
نیرو
tucking
U
نیرو
fibreless
U
بی نیرو
tucks
U
نیرو
equipollent
U
هم نیرو
energies
U
نیرو
thrust
U
نیرو
power
U
نیرو
thrusting
U
نیرو
letter of attorney
U
نیرو
thrusts
U
نیرو
vigour
U
نیرو
powered
U
نیرو
powering
U
نیرو
powers
U
نیرو
leverage
U
نیرو
material
U
نیرو
high-powered
U
پر نیرو
PR
U
نیرو
strengths
U
نیرو
vis
U
نیرو
vim
U
نیرو
vigor
U
نیرو
strength
U
نیرو
loads
U
نیرو
blood
U
نیرو
load
U
نیرو
gutting
U
نیرو
troop carrier
U
نیرو بر
sinewless
U
بی نیرو
sapless
U
بی نیرو
puissance
U
نیرو
forces
U
نیرو
guts
U
نیرو
gut
U
نیرو
tonus
U
نیرو
forcing
U
نیرو
impoverish
U
بی نیرو کردن
coupled
U
جفت نیرو
coupled
U
زوج نیرو
impoverishes
U
بی نیرو کردن
couple
U
جفت نیرو
invigorating
U
نیرو بخش
afforce
U
نیرو دادن
couple
U
زوج نیرو
application of a force
U
کاربرد نیرو
application of a force
U
فرود نیرو
couples
U
زوج نیرو
torque
U
گشتاور نیرو
couples
U
جفت نیرو
impoverishing
U
بی نیرو کردن
energised
U
نیرو بخشیدن
tucks
U
نیرو روحیه
emphasises
U
نیرو دادن به
emphasised
U
نیرو دادن به
refreshment
U
نیرو بخشی
impoverished
U
بی نیرو کردن
armies
U
نیرو زمینی
army
U
نیرو زمینی
superpowers
U
ابر نیرو
forcing
U
بردار نیرو
superpower
U
ابر نیرو
breaths
U
نیرو جان
breath
U
نیرو جان
weakens
U
کم نیرو شدن
weakening
U
کم نیرو شدن
force
U
بردار نیرو
emphasising
U
نیرو دادن به
emphasize
U
نیرو دادن به
energises
U
نیرو بخشیدن
tucking
U
نیرو روحیه
energising
U
نیرو بخشیدن
energize
U
نیرو بخشیدن
energizes
U
نیرو بخشیدن
tuck
U
نیرو روحیه
energizing
U
نیرو بخشیدن
weaken
U
کم نیرو شدن
weakened
U
کم نیرو شدن
refreshments
U
نیرو بخشی
might
U
نیرو انرژی
emphasizing
U
نیرو دادن به
emphasizes
U
نیرو دادن به
emphasized
U
نیرو دادن به
forces
U
بردار نیرو
order of battle
U
ترتیب نیرو
powered
U
قدرت نیرو
powerlessly
U
با نداشتن نیرو
powering
U
توان نیرو
ti lift one's head
U
نیرو گرفتن
powers
U
توان نیرو
powers
U
قدرت نیرو
juice up
U
نیرو و جان به
invigorate
U
نیرو دادن
instinct with force
U
نیرو یافته
world power
U
جهان نیرو
heam yoei vooly
U
نظریه نیرو
ground state
U
کمترین نیرو
on one's/its last legs
<idiom>
U
نیرو وسودمندی
super power
U
ابر نیرو
powered
U
توان نیرو
power
U
قدرت نیرو
nervine
U
نیرو بخش پی
moment of force
U
گشتاور نیرو
moment of a force
U
گشتاور یک نیرو
mechanical disadvantage
U
نیرو گیری
pound force
U
پوند نیرو
mecanical advantage
U
نیرو دهی
power down
U
قطع نیرو
load factor
U
ضریب نیرو
lines of force
U
خطوط نیرو
power system
U
شبکه نیرو
life force
U
زیست نیرو
prosternation
U
تحلیل نیرو
power
U
توان نیرو
resultant of force
U
برایند نیرو
generating plant
U
پست نیرو
extends
U
باحداکثر نیرو
incapacitates
U
بی نیرو ساختن
dynamometer
U
نیرو سنج
incapacitating
U
بی نیرو ساختن
load spread
U
انتشار نیرو
bandeung ryouic
U
نیرو- واکنش
mechanics
U
نیرو برد
power mains
U
شبکه نیرو
force constant
U
ثابت نیرو
extend
U
باحداکثر نیرو
extending
U
باحداکثر نیرو
incapacitated
U
بی نیرو ساختن
incapacitate
U
بی نیرو ساختن
powering
U
قدرت نیرو
force field
U
میدان نیرو
field of force
U
میدان نیرو
entireforce
U
کلیه نیرو
producers burden of tax
U
بار مالیات تولید کنندگان سهم تولید کنندگان از مالیات
upload
U
همنه قائم نیرو
countenance
[encourage]
U
دوباره نیرو دادن
potentiometer
U
نیرو سنج برق
point of application of a force
U
نقطه فرود نیرو
landing ship
U
ناو نیرو پیاده کن
transfer case
U
جعبه انتقال نیرو
embolden
U
دوباره نیرو دادن
hearten
U
دوباره نیرو دادن
reanimate
U
دوباره نیرو دادن
elate
U
دوباره نیرو دادن
encourage
U
دوباره نیرو دادن
self energizing
U
مولد نیرو در خود
pep pill
U
قرص نیرو بخش
pep pills
U
قرص نیرو بخش
reinvigorate
U
باز نیرو بخشیدن
reanimate
U
دوباره نیرو دادن
kinetics
U
علم جنبش و نیرو
to exert force
[on]
U
نیرو وارد کردن
[بر]
landing craft assault
U
قایق نیرو پیاده کن
power plant
U
دستگاه مولد نیرو
deployment
U
به کاربردن نیرو تفرقه
anticathexis
U
نیرو گذاری بازداشتی
power plants
U
دستگاه مولد نیرو
pep
U
چالاکی نیرو دادن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com