English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (22 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
get to <idiom> U توانایی داشتن برای
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
intelligence U 1-توانایی پاسخ دادن . 2-توانایی وسیله برای اجرای و پردازش برنامه
have (something) going for one <idiom> U توانایی داشتن
Ackerman's function U تابع بازگشتی برای بررسی توانایی کامپیوتر برای اجرای بازگشت
autos U توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
auto U توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
may U توانایی داشتن قادر بودن
potential <adj.> U [توانایی برای انجام کاری]
potential U توانایی انرژی برای کار کردن
conduction U توانایی یک ماده برای هدایت جریان
arithmetic U توانایی یک وسیله برای انجام توابع ریاضی
conductive U مربوط به توانایی ماده برای هدایت جریان
reliability U توانایی یک وسیله برای کارکردن بسیارموثروبدون خطا
user freindly U اسان برای استفاده کننده ارتباط دوستانه با استفاده کننده سیستم محاسباتی که امکانات لازم برای توانایی هاو محدودیتهای اپراتور رافراهم می سازد
computing U میزان سرعت یا توانایی کامپیوتر برای انجام یک محاسبات
capacitance U توانایی یک عنصر برای ذخیره سازی بار الکتریکی
interoperability U توانایی دو وسیله یا کامپیوتر برای رد و بدل کردن اطلاعات
reliability U [توانایی یک وسیله برای کارکردن بسیار موثر و بدون خطا]
failure safety U [توانایی یک وسیله برای کارکردن بسیار موثر و بدون خطا]
noises U توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
multitasking U توانایی سیستم کامپیوتری برای اجرا دو یا چند برنامه همزمان
noise U توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
faults U توانایی سیستم برای کارکردن حتی وقتی خطایی رخ دهد
multi tasking U توانایی سیستم کامپیوتری برای اجرای دو یا چند برنامه همزمان
stability U توانایی صفحه نمایش برای تولید تصویر بدون لکه
auto U توانایی مودم برای پاسخ خودکار به تلفن پس از زنگ زدن
autos U توانایی مودم برای پاسخ خودکار به تلفن پس از زنگ زدن
fault U توانایی سیستم برای کارکردن حتی وقتی خطایی رخ دهد
faulted U توانایی سیستم برای کارکردن حتی وقتی خطایی رخ دهد
electronic U توانایی کلمه پرداز برای انجام توابع پردازش داده مشخص
intubation U فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
image U توانایی صفحه نمایش برای تولید تصویر با کیفیت خوب و بدون پرسش
images U توانایی صفحه نمایش برای تولید تصویر با کیفیت خوب و بدون پرسش
automatics U توانایی کامپیوتر برای اجرای تعدادی برنامه یا کار بدون دستور زیادی
adaptive channel allocation U توانایی سیستم برای تغییر پاسخ ها و فرآیندها طبق ورودی ها و رویدادها و موقعیتها
adaptation U توانایی یک وسیله برای تنظیم کردن محدوده حساسیت خود در موقعیتهای مختلف
automatic U توانایی کامپیوتر برای اجرای تعدادی برنامه یا کار بدون دستور زیادی
adaptations U توانایی یک وسیله برای تنظیم کردن محدوده حساسیت خود در موقعیتهای مختلف
resolution U توانایی سیستم نمایش برای کنترل تعداد پیکسل ها در واحد زمان و نه پیکسلهای جداگانه
resolutions U توانایی سیستم نمایش برای کنترل تعداد پیکسل ها در واحد زمان و نه پیکسلهای جداگانه
voices U توانایی کامپیوتر برای تشخیص کلمات خاص در صدای انسان و ایجاد پاسخ مناسب
autos U توانایی صفحه نمایش برای نشان دادن همان تصویر پس از عوض کردن nesolution آن
voice U توانایی کامپیوتر برای تشخیص کلمات خاص در صدای انسان و ایجاد پاسخ مناسب
voicing U توانایی کامپیوتر برای تشخیص کلمات خاص در صدای انسان و ایجاد پاسخ مناسب
auto U توانایی صفحه نمایش برای نشان دادن همان تصویر پس از عوض کردن nesolution آن
resolving power U اندازه گیری توانایی سیستم نوری برای تشخیص خط وط سیاه روی صفحه سفید.
robustness U توانایی سیستم برای ادامه کار کردن حتی با وجود خطا در حین اجرای برنامه
overstriking U توانایی یک چاپگر نسخه چاپی برای ضربه مکرر زدن به کاراکتربه منظور تولید حالت نمایانتری از ان
blind dialling U توانایی مودم برای شماره گیری حتی وقتی که خط به نظر خراب است با استفاده از برخی خط وط خصوصی
autos U توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
auto U توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
plot U توانایی برخی کلمه پردازها برای تولید گراف با چاپ تعدادی حروف نزدیک تبه هم بجای پیکسهای جداگانه .
plotted U توانایی برخی کلمه پردازها برای تولید گراف با چاپ تعدادی حروف نزدیک تبه هم بجای پیکسهای جداگانه .
plots U توانایی برخی کلمه پردازها برای تولید گراف با چاپ تعدادی حروف نزدیک تبه هم بجای پیکسهای جداگانه .
compatibility U توانایی دونرم افزار یا سخت افزار برای کارکردن باهم
downward U توانایی سیستم کامپیوتر پیچیده برای کار با یک کامپیوتر ساده
flexibility U توانایی سخت افزار یا نرم افزار برای تط ابق با موقعیتها یا کارهای مختلف
connectivity U توانایی یک وسیله برای ارتباط برقرار کردن باسایر وسیله ها و ارسال اطلاعات
deep stall U وضعیتی در هواپیماهای دارای دم تی شکل که افزایش ناگهانی زاویه حمله سبب عدم توانایی سطوح افقی برای کنترل وضعیت طولی هواپیمامیگردد
committing U اعزام داشتن برای
commit U اعزام داشتن برای
commits U اعزام داشتن برای
committed U اعزام داشتن برای
to fear [for] U ترس داشتن [بخاطر یا برای]
spare U برای یدکی نگاه داشتن
spared U برای یدکی نگاه داشتن
hold over U برای اینده نگاه داشتن
hold down U برای اثبات مالکیت در تصرف داشتن
to have connections U رابطه داشتن [با مردم برای هدفی]
up to one's ears in work <idiom> U کارهای زیاد برای انجام داشتن
cellarage U حق انبارداری برای نگاه داشتن چیزی
stand (someone) in good stead <idiom> U سود زیاد برای شخص داشتن
on easy street <idiom> U پول کافی برای زندگی راحت داشتن
to have the kindness to help s U لطف داشتن برای یاری کردن کسی .o.
ineligibly U بدون داشتن شرایط لازم برای انتخاب
ampullae niche U [طاقچه ای در کلیسا برای نگه داشتن ظروف آب مقدس]
arresting gear U قلابی برای نگه داشتن هواپیماهنگام فرود در فاصله کم
outrigger U چوبهای دراز طرفین قایق برای نگاه داشتن تورماهیگیری
clipboard U تخته کوچکی که گیرهای برای نگاه داشتن کاغذ دارد
laniard U طناب کوتاهی که برای نگاه داشتن چیزی بکار میرود
clipboards U تخته کوچکی که گیرهای برای نگاه داشتن کاغذ دارد
connect U هزینه در واحد دقیقه برای ارتباط داشتن با کامپیوتر راه دور
connects U هزینه در واحد دقیقه برای ارتباط داشتن با کامپیوتر راه دور
planch U صفحهای از گل نسوزکه برای نگاه داشتن چیزی که دراتش گذاشته اندبکارمیرود
Briefcase utility U در ویندوز امکان مخصوصی برای به روز نگه داشتن فایلهای کامپیوتر قابل حمل یا PC
c clamp U گیره فلزی به شکل سی برای وارد کردن فشار و نگاه داشتن قطعات کنار یکدیگر
clicked U دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
caban U طرز قرار گرفتن پایه هابصورت هرمی برای نگه داشتن بال بالای بدنه
clicks U دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
click U دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
collimate U تنظیم کردن هرنوع تجهیزات اپتیکی برای داشتن پرتو نوری موازی از یک منبع نقطهای نور یا برعکس
constant speed drive U چرخدندهای با ضریبهای متغیر که برای ثابت نگه داشتن دور قسمت گردنده بین دو سیستم گرداننده و گردنده قرار میگیرد
ciphers U مجموعه حروف واعدادی که مامورین سیاسی برای ارتباط سری با کشورخود از انها استفاده می کنندو درک مفاهیمشان بدون دردست داشتن کلید ممکن نیست
cipher U مجموعه حروف واعدادی که مامورین سیاسی برای ارتباط سری با کشورخود از انها استفاده می کنندو درک مفاهیمشان بدون دردست داشتن کلید ممکن نیست
cyphers U مجموعه حروف واعدادی که مامورین سیاسی برای ارتباط سری با کشورخود از انها استفاده می کنندو درک مفاهیمشان بدون دردست داشتن کلید ممکن نیست
longest U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn <idiom> U بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
longer U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep up U از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down U زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
powering U توانایی
expertise U توانایی
powered U توانایی
puissance U توانایی
competence U توانایی
might U توانایی
influencing U توانایی
power U توانایی
influenced U توانایی
credential U توانایی
influence U توانایی
potently U با توانایی
energies U توانایی
potence U توانایی
abilities U توانایی
reach U توانایی
faculties U توانایی
influences U توانایی
ably U با توانایی
reached U توانایی
able-bodied U توانایی
faculty U توانایی
reaches U توانایی
energy U توانایی
reaching U توانایی
capability U توانایی
means U توانایی
skill U توانایی
strenght U توانایی
powers U توانایی
potentiality U توانایی
ability U توانایی
qualification U توانایی
potentialities U توانایی
authority U توانایی
to the best of ones ability U بامنتهای توانایی
potency U توانایی نیرومندی
convertibility U توانایی تغییر
authority U توانایی اجازه
non ability U عدم توانایی
energy U توانایی کار
vim U انرژی توانایی
special ability U توانایی اختصاصی
sentience U توانایی حسی
risibility U توانایی خندیدن
reasoning ability U توانایی استدلال
working capacity U توانایی کار
if possible U در صورت توانایی
spatial ability U توانایی فضایی
ability test آزمون توانایی
capability U توانایی مقدورات
feasibility U توانایی انجام
powerlessly U با عدم توانایی
strengths U قوه توانایی
general ability U توانایی عمومی
capacities U توانایی کار
verbal ability U توانایی کلامی
energies U توانایی کار
capacity U توانایی کار
capacity U صلاحیت توانایی
numerical ability U توانایی عددی
capacities U توانایی گنجایش
strength U قوه توانایی
capacity U توانایی گنجایش
mental ability U توانایی ذهنی
capacities U صلاحیت توانایی
absorptive U توانایی مکش یا جذب
almightiness U توانایی برهمه چیز
capable U توانایی انجام کاری
one-upmanship <idiom> U توانایی سر بودن از دیگران
psi ability توانایی فرا روانی
starting power U توانایی راه اندازی
nondeletable U عدم توانایی حذف
(have) what it takes <idiom> U توانایی انجام کار
solvency U توانایی پرداخت بدهی
nonscrollable U عدم توانایی انتقال
authority U توانایی انجام کاری
differ U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differed U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differing U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
cost U قیمت داشتن ارزش داشتن
differs U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
mean U مقصود داشتن هدف داشتن
hoped U انتظار داشتن ارزو داشتن
hoping U انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes U انتظار داشتن ارزو داشتن
meaner U مقصود داشتن هدف داشتن
hope U انتظار داشتن ارزو داشتن
meanest U مقصود داشتن هدف داشتن
to have by heart U ازحفظ داشتن درسینه داشتن
resides U اقامت داشتن مسکن داشتن
proffer U تقدیم داشتن عرضه داشتن
resided U اقامت داشتن مسکن داشتن
proffered U تقدیم داشتن عرضه داشتن
reside U اقامت داشتن مسکن داشتن
proffering U تقدیم داشتن عرضه داشتن
abhors U بیم داشتن از ترس داشتن از
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com