English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
passage U تصویب قطعه
passages U تصویب قطعه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
segmentation U تقسیم بچند قسمت یا قطعه قطعه قطعه سازی
approval by acclamation U تصویب به وسیله کف زدن وابراز احساسات این گونه تصویب زمانی مصداق پیدامیکند که مخالف جدی وجودنداشته باشد و طبعا" مسئله شمردن صاحبان اصوات تحسین امیز منتفی است
zero insertion force socket [قطعه ای که ترمینال های اتصال متحرک دارد و امکان درج قطعه بدون اعمال نیرو دارد سپس اهرم کوچکی می چرخد تا با لبه های قطعه برخورد کند]
lobation U قطعه قطعه شدگی مقطع زائده اویخته
companion part U لنگه قطعه متقابل قطعه راهنما
planar U روش تولید مدارهای مجتمع بار اعمال مواد شیمیایی به یک قطعه سیلیکن برای تولید قطعه متفاوت
fasts U قطعه حافظه قدیمی که داده را ازمحل حافظه پیدا میکند و می خواند با دوعمل جداگانه این قطعه در خال حاضر با EDO جایگزین شده است
fast U قطعه حافظه قدیمی که داده را ازمحل حافظه پیدا میکند و می خواند با دوعمل جداگانه این قطعه در خال حاضر با EDO جایگزین شده است
fastest U قطعه حافظه قدیمی که داده را ازمحل حافظه پیدا میکند و می خواند با دوعمل جداگانه این قطعه در خال حاضر با EDO جایگزین شده است
fasted U قطعه حافظه قدیمی که داده را ازمحل حافظه پیدا میکند و می خواند با دوعمل جداگانه این قطعه در خال حاضر با EDO جایگزین شده است
dismantling shot U تیر قطعه قطعه کننده گلوله تخریب کننده
segment U قطعه قطعه کردن به بخشهای مختلف تقسیم کردن
segments U قطعه قطعه کردن به بخشهای مختلف تقسیم کردن
fragmenting U قطعه قطعه کردن
fritters U قطعه قطعه کردن
fritter U قطعه قطعه کردن
fragment U قطعه قطعه کردن
segment U قطعه قطعه کردن
mainland U قطعه اصلی قطعه
fragmentation U قطعه قطعه شدن
segments U قطعه قطعه کردن
fragments U قطعه قطعه کردن
sectional U قطعه قطعه بخشی
enactments U تصویب
sanctioning U تصویب
ok U تصویب
approval U تصویب
enactment U تصویب
resolution U تصویب
resolutions U تصویب
sanction U تصویب
sanctioned U تصویب
approbation U تصویب
okay U تصویب
ratification U تصویب
sanctions U تصویب
to be approved U به تصویب رسیدن
to meet the a of U به تصویب رسیدن
passes U تصویب شدن
passed U تصویب شدن
pass U تصویب شدن
allowing U تصویب کردن
to have approved U به تصویب رساندن
approves U تصویب کردن
approving U تصویب کردن
approve U تصویب کردن
acceptances U تصویب یک پیشنهاد
ratification U تصدیق و تصویب
approbate U تصویب کردن
sanctioned U تصویب کردن
sanctions U تصویب کردن
discountenance U تصویب نکردن
approvable U قابل تصویب
sanctioning U تصویب کردن
imprimatur U تصویب پذیرش
acceptance U تصویب یک پیشنهاد
approvingly U تصویب شده
meet of approval of U به تصویب ..... رسیدن
disapprobation U عدم تصویب رد
indorsation U تصویب نمودن
sanction U تصویب کردن
approved U تصویب شده
approval of plan U تصویب نقشه
ratified U تصویب کردن
disapproval U عدم تصویب
allow U تصویب کردن
disapproves U تصویب نکردن
subscribe U تصویب کردن
subscribed U تصویب کردن
subscribes U تصویب کردن
subscribing U تصویب کردن
grant U تصویب کردن
acted U تصویب نامه
authorized <adj.> <past-p.> U تصویب شده
disapprove U تصویب نکردن
ratifies U تصویب کردن
act U تصویب نامه
ratify U تصویب کردن
allows U تصویب کردن
agreed <adj.> <past-p.> U تصویب شده
allowed <adj.> <past-p.> U تصویب شده
approved <adj.> <past-p.> U تصویب شده
resolute U تصویب کردن
ratifying U تصویب کردن
passed <adj.> <past-p.> U تصویب شده
allow U تصویب کردن
authorised [British] <adj.> <past-p.> U تصویب شده
the royol a U تصویب یاصحه همایونی
subject to your approval U اگرشما تصویب نمایید
order in council U تصویب نامه دولتی
subject to your approval U موکول به تصویب شما
passed U گذراندن تصویب شدن
reenactment U تصویب مجدد قانون
passes U گذراندن تصویب شدن
disapproves U رد کردن تصویب نکردن
disapprove U رد کردن تصویب نکردن
approval to the treaty U معاهدهای را تصویب کردن
pass U گذراندن تصویب شدن
approved circuit U مدار تصویب شده مخابراتی
vote U با اکثریت اراء تصویب کردن
deposit of instrument of ratification U ایداع اسناد دال بر تصویب
passes U تصویب کردن قبول شدن
authorizing U اختیار دادن تصویب کردن
authorises U اختیار دادن تصویب کردن
authorize U اختیار دادن تصویب کردن
authorising U اختیار دادن تصویب کردن
enacts U تصویب کردن نمایش دادن
voted U با اکثریت اراء تصویب کردن
enacting U تصویب کردن نمایش دادن
passed U تصویب کردن قبول شدن
enact U تصویب کردن نمایش دادن
pass U تصویب کردن قبول شدن
enacted U تصویب کردن نمایش دادن
votes U با اکثریت اراء تصویب کردن
it depends on his approval U منوط به موافقت و تصویب اوست
instruments of ratification U اسناد دال بر تصویب و تصدیق
authorizes U اختیار دادن تصویب کردن
anatomize U قطعه قطعه کردن تجزیه کردن
unit price contract U قیمت واحد تصویب شده درقرارداد
homologate U تصویب نوع اتومبیل بوسیله داوران
rogation U تصویب قانون بوسیله مراجعه باراء عمومی
pass U صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passed U صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passes U صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
two man rule U قانون حضور یاتصویب دونفره یا تصویب به وسیله دونفر برای انجام کار
exchange of instruments of ratification U مبادله اسناد دال بر تصدیق وتصویب موضوع مورد توافق یا تصویب معاهده
copyright U عمل مجلس برای تصویب قانون حق چاپ و کنترل کپیهای موادی که این حق را دارند
copyrights U عمل مجلس برای تصویب قانون حق چاپ و کنترل کپیهای موادی که این حق را دارند
bills U اعلامیه مربوط به حقوق عمومی و ازادیهای فردی که در مواقع غیر عادی و خاص تصویب میشود
bill U اعلامیه مربوط به حقوق عمومی و ازادیهای فردی که در مواقع غیر عادی و خاص تصویب میشود
fragmenting U قطعه
segments U قطعه
fragment U قطعه
plank U قطعه
fragments U قطعه
plot U قطعه
plots U قطعه
blocs U قطعه
stretched U قطعه
plotted U قطعه
stretch U قطعه
sections U قطعه
section U قطعه
stretches U قطعه
piece U قطعه
chunk U قطعه
segment U قطعه
pieces U قطعه
chunks U قطعه
bloc U قطعه
slabs U قطعه
segmental U قطعه قطعه
smidgen U قطعه
smidgeon U قطعه
small scale integration U قطعه
snippy U قطعه
trilobation U سه قطعه
smidgin U قطعه
snip U قطعه
internode U قطعه
panels U قطعه
line segment U قطعه خط
panel U قطعه
morceau U قطعه
snipping U قطعه
snipped U قطعه
very large scale integration U قطعه
slab U قطعه
part U قطعه
scale U قطعه
lobes U قطعه
lobe U قطعه
components U قطعه
component U قطعه
wodge U قطعه
wodges U قطعه
item U قطعه
tract U قطعه
copyslip U قطعه
nuggets U قطعه
calligraph U قطعه
blocked U قطعه
pane U قطعه
block U قطعه
extent U قطعه
goblet U قطعه
panes U قطعه
nugget U قطعه
tracts U قطعه
doit U قطعه
blocks U قطعه
goblets U قطعه
member U قطعه
members U قطعه
items U قطعه
pork barrel U برنامه دولتی دارای منافع مادی برای اشخاص تصویب کننده ان یا برای دولت
workholder U نگهدارنده قطعه
partitura U قطعه کامل
vlsi U قطعه روی یک IC
casting U قطعه ریخته گی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com