Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (33 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
delineate
U
ترسیم نمودن معین کردن
delineated
U
ترسیم نمودن معین کردن
delineates
U
ترسیم نمودن معین کردن
delineating
U
ترسیم نمودن معین کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
map
U
ترسیم کردن
maps
U
ترسیم کردن
rescale
U
بمقیاس کوچکتری ترسیم کردن
To draw something in out line .
U
شکل کلی چیزی را ترسیم کردن
false attack
U
حمله معین شمشیرباز درانتظار واکنش معین
traced
U
رسم کردن ترسیم کردن
traces
U
رسم کردن ترسیم کردن
trace
U
رسم کردن ترسیم کردن
find and replace
U
پیدا کردن و جایگزین نمودن
glamorize
U
فریبا نمودن طلسم کردن
deposes
U
عزل نمودن خلع کردن
deposing
U
عزل نمودن خلع کردن
immersed
U
غوطه ور کردن شناور نمودن
immerses
U
غوطه ور کردن شناور نمودن
adjusting
U
تصفیه نمودن تنظیم کردن
adjusting
U
تسویه نمودن مطابق کردن
depose
U
عزل نمودن خلع کردن
glamorising
U
فریبا نمودن طلسم کردن
glamorises
U
فریبا نمودن طلسم کردن
glamorized
U
فریبا نمودن طلسم کردن
glamorizes
U
فریبا نمودن طلسم کردن
glamorizing
U
فریبا نمودن طلسم کردن
extrapolating
U
قیاس کردن استقراء نمودن
extrapolates
U
قیاس کردن استقراء نمودن
extrapolated
U
قیاس کردن استقراء نمودن
extrapolate
U
قیاس کردن استقراء نمودن
palpate
U
لمس کردن امتحان نمودن
instate
U
برقرار کردن منصوب نمودن
glamorised
U
فریبا نمودن طلسم کردن
immerse
U
غوطه ور کردن شناور نمودن
adjusts
U
تسویه نمودن مطابق کردن
adjusts
U
تصفیه نمودن تنظیم کردن
immersing
U
غوطه ور کردن شناور نمودن
condition
U
شرط نمودن شایسته کردن
postulates
U
قیاس منطقی کردن فرض نمودن
postulated
U
قیاس منطقی کردن فرض نمودن
To belittle oneself . To make oneself cheap.
U
خود را سبک کردن ( تحقیر نمودن )
postulate
U
قیاس منطقی کردن فرض نمودن
postulating
U
قیاس منطقی کردن فرض نمودن
fractionate
U
تجزیه وتفکیک نمودن برخه کردن
draw the line
<idiom>
U
معین کردن
figure out
U
معین کردن
limit
U
معین کردن
define
U
معین کردن
designating
U
معین کردن
denominate
U
معین کردن
settle
U
معین کردن
specifying
U
معین کردن
designates
U
معین کردن
specify
U
معین کردن
defined
U
معین کردن
settles
U
معین کردن
inset
U
: معین کردن
designate
U
معین کردن
defining
U
معین کردن
insets
U
: معین کردن
allocate
U
معین کردن
allocates
U
معین کردن
allocating
U
معین کردن
specifies
U
معین کردن
defines
U
معین کردن
times
U
وقت معین کردن
timed
U
وقت معین کردن
time
U
وقت معین کردن
to map out
U
جز بجز معین کردن
To lay down certain conditions .
U
شرایطی معین کردن
dates
U
مدت معین کردن
date
U
مدت معین کردن
pre appoint
U
قبلا معین کردن
pre appoint
U
از پیش معین کردن
warm up
U
قبل از بازی حرکت کردن وخود را گرم نمودن
to win nny one's affections
U
محبت کسی راجلب کردن کسیرادلبسته خود نمودن
locates
U
جای چیزی را معین کردن
sanction
U
ضمانت اجرایی معین کردن
sanctioned
U
ضمانت اجرایی معین کردن
locating
U
جای چیزی را معین کردن
located
U
جای چیزی را معین کردن
sanctioning
U
ضمانت اجرایی معین کردن
sanctions
U
ضمانت اجرایی معین کردن
allotting
U
معین کردن سهم دادن
locate
U
جای چیزی را معین کردن
allots
U
معین کردن سهم دادن
allot
U
معین کردن سهم دادن
to locate the enemy
U
جای دشمنی را معین کردن
to keep regular hours
U
هر کاری را درساعت معین کردن
allotted
U
معین کردن سهم دادن
leads
U
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
graving dock
U
اسکله مخصوص تمیز کردن ویا تعمیر نمودن کشتی
lead
U
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
officer
U
افسر معین کردن فرماندهی کردن
officers
U
افسر معین کردن فرماندهی کردن
destine
U
مقدر کردن سرنوشت معین کردن
parsed
U
اجزاء وترکیبات جمله را معین کردن
to impose a curfew
U
خاموشی در ساعت معین شب بر قرار کردن
area blocking
U
سد راه کردن رقیب در منطقه معین
to set measures to anything
U
برای چیزی اندازه یا حد معین کردن
titrate
U
عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
parses
U
اجزاء وترکیبات جمله را معین کردن
parse
U
اجزاء وترکیبات جمله را معین کردن
overstayed
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
cages
U
قفل کردن یک ژایرو دروضعیت ثابت و معین
overstays
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstay
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
cage
U
قفل کردن یک ژایرو دروضعیت ثابت و معین
to settle an a
U
برای کسی مقر ری سالیانه معین کردن
overstaying
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
set up
U
اماده کردن اتومبیل برای مسابقه درمسیر معین
time charter
U
اجاره کردن وسیله نقلیه برای مدت معین
defining
U
معین کردن معنی کردن
delimiting
U
معین کردن مرزیابی کردن
delimits
U
معین کردن مرزیابی کردن
specifying
U
معین کردن معلوم کردن
ascertaining
U
ثابت کردن معین کردن
defined
U
معین کردن معنی کردن
ascertains
U
ثابت کردن معین کردن
specify
U
معین کردن تصریح کردن
defines
U
معین کردن معنی کردن
define
U
معین کردن معنی کردن
specifies
U
معین کردن معلوم کردن
specifies
U
معین کردن تصریح کردن
delimit
U
معین کردن مرزیابی کردن
specify
U
معین کردن معلوم کردن
ascertain
U
ثابت کردن معین کردن
delimited
U
معین کردن مرزیابی کردن
ascertained
U
ثابت کردن معین کردن
specifying
U
معین کردن تصریح کردن
tracings
U
ترسیم
depictions
U
ترسیم
depiction
U
ترسیم
plots
U
ترسیم
tracing
U
ترسیم
plot
U
ترسیم
drawing
U
ترسیم
drawings
U
ترسیم
lineation
U
ترسیم خط
plotted
U
ترسیم
rain check
<idiom>
رد کردن درخواستی برای یک تاریخ معین و موکول آن به زمان دیگر
so
U
علامتی برای معین کردن قابلیتهای فقط فرستادنی تجهیزات
tick mark
U
علامت گذاری در طول یک ترازو برای معین کردن مقادیر
chart
U
ترسیم اماری
kluged
U
ترسیم موقت
charted
U
ترسیم اماری
charting
U
ترسیم اماری
chartography
U
ترسیم نقشه
charts
U
ترسیم اماری
line drawing
U
ترسیم خطی
line drawings
U
ترسیم خطی
planography
U
فن ترسیم نقشه
mechanical drawing
U
ترسیم مکانیکی
scatter plot
U
ترسیم پراکنده
stipple
U
ترسیم بانقطه
draw program
U
برنامه ترسیم
computer drawing
U
ترسیم کامپیوتری
mirror tracing
U
ترسیم از ایینه
scatter plot
U
ترسیم توزیعی
hobbles
U
وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hopple
U
وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
ratioing
U
کوچک و بزرگ کردن عکس به مقیاس معین برای استفاده در موزاییکهای عکسی
hobble
U
وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hobbling
U
وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hobbled
U
وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
freehand method
U
روش ترسیم ازاد
traced
U
مقدار ناچیز ترسیم
traces
U
مقدار ناچیز ترسیم
plotters
U
وسیله ترسیم مسیر
plotter
U
وسیله ترسیم مسیر
trace
U
مقدار ناچیز ترسیم
art of drawing
U
هنر ترسیم رسم
authorization to copy
U
اجازه ناشر نرم افزار به کاربر برای کپی کردن از برنامه در تعدادی معین
aircraft plotter
U
وسیله ترسیم مسیر هواپیما
automated flowchart
U
ترسیم نمودار به صورت خودکار
macpaint
U
یک برنامه ترسیم برای ریزکامپیوتر
trammel
U
الت ترسیم بیضی تعدیل
tabulation
U
1-مرتب کردن جدول اعداد.2-حرکت نوک چاپ یا نشانه گر در یک فاصله معین شده در امتداد یک خط
whatman
U
کاغذ اعلی مخصوص ترسیم وطراحی
t square
U
خطکش مخصوص ترسیم خطوط موازی
irretraceable
U
که نتوان دوباره کشیدیا ترسیم کرد
reprographics
U
ترسیم ها و فیلم ها و روشهای تولید انبوه مجدد
seismogram
U
منحنیهای ترسیم شده بوسلیه زلزله نگار
to lay down a rule
U
قانونی را درست کردن قانونی را وضع نمودن
absorption representation
U
[حذف یا مختصر سازی جزییات در ترسیم ساختمان یا مناظر آن]
time charter
U
اجاره وسیله نقلیه برای مدت معین اجاره کشتی برای مدت معین
geodesic
U
کوتاه ترین خط ترسیم شده بین دو نقطه درروی سطح
geodetic
U
کوتاه ترین خط ترسیم شده بین دو نقطه در روی سطح
sets
U
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
set
U
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
setting up
U
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
periphrastic conjugation
U
صرف افعال با استعمال غیرضروری فعلهای معین بجای ساده صرف کردن
countersink
U
خزانه نمودن کلاهک دار کردن خزینه دار کردن خزینه
godroon
U
اشکال محدب حاشیه بشقاب وفروف قدیمی که برای زینت ترسیم میشود
chemical wash
U
کهنه شور یا دواشور نمودن فرش با کلر و خاکستر چوب جهت ملایم کردن رنگ ها و افزایش طول عمر ظاهری و غیر حقیقی فرش
reversion
U
هبه کردن مال غیر منقول بخ کسی به شرط حدوث امری در خارج یا گذشتن مدت معین هبه مشروط
revising
U
اصلاح کردن اصلاح نمودن
revise
U
اصلاح کردن اصلاح نمودن
revises
U
اصلاح کردن اصلاح نمودن
simulations
U
روشی درتحقیق عملیات که بر اساس ان رفتار یک سیستم بر مبنای تداخل بین اجزاء ان ترسیم میشود
point set curve
U
منحنی ایکه توسط یک سری ازپاره خطهای ترسیم شده میان نقاط تعریف میشود
simulation
U
روشی درتحقیق عملیات که بر اساس ان رفتار یک سیستم بر مبنای تداخل بین اجزاء ان ترسیم میشود
kinematics
U
فرایند مهندسی کامپیوتر برای ترسیم یا روح دادن اجزاماشین یا ساختار تحت طراحی سیستم
refresh rate
U
تعداد دفعات در ثانیه که یک تصویر بر روی CRT بایدمجددا" ترسیم شود تا چشمک نزند میزان دوباره سازی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com