English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 49 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
beat U تداخل
beats U تداخل
interference U تداخل
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
interferometer U تداخل سنج
constructive interference U تداخل فزاینده
electrical interface U تداخل الکتریکی
cross talk U تداخل صحبت
cross talk U تداخل صدا
electronic interfrence U تداخل الکترونیکی
suppressor U مقاومت ضد تداخل
intercurrent U تداخل کننده
interfrometry U تداخل سنجی
interference eliminator U صافی تداخل
interfrometer U تداخل سنج
interference filter U صافی تداخل
beat frequency U فرکانس تداخل
anti interference device U دستگاه ضد تداخل
anti interference capacitor U خازن ضد تداخل
interference U تداخل امواج
interference zone U ناحیه ی تداخل امواج
interference area U ناحیه ی تداخل امواج
radio frequency interference U تداخل فرکانس رادیویی
impenetrableness U خاصیت عدم تداخل
cross talk U تداخل صداها در تلفن
diathermy interference U تداخل امواج دیاترمی
adjacent channel interfernce U تداخل کانال مجاور
monkey chatter U تداخل کانال مجاور
bleeding U باند تداخل امواج
inductive interference voltage U ولتاژ تداخل امواج القائی
cross talk U تداخل صدا در اثرنزدیکی دو فرستنده
cross fire U تداخل دومکالمه تلفنی یا تلگرافی باهم
babbled U تداخل سیگنالها در تعدادزیادی از کانالهای یک سیستم
babbles U تداخل سیگنالها در تعدادزیادی از کانالهای یک سیستم
babble U تداخل سیگنالها در تعدادزیادی از کانالهای یک سیستم
high frequency interference U تداخل امواج فرکانس بالا سیگنال مزاحم
biplane interference U تداخل ایرودینایکی بین دو بال که روی یکدیگر قرار گرفته اند
interlocks U وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن
interlock U وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن
interlocking U وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن
interlocked U وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن
simulation U روشی درتحقیق عملیات که بر اساس ان رفتار یک سیستم بر مبنای تداخل بین اجزاء ان ترسیم میشود
simulations U روشی درتحقیق عملیات که بر اساس ان رفتار یک سیستم بر مبنای تداخل بین اجزاء ان ترسیم میشود
crosstalk U سیگنالهی ناخواسته درمجموعهای از مدارات ارتباطی یا کامپیوتری که ازوجود ترافیک در کانالهای دیگر یا از تداخل ناشی میشود
overlap U تداخل رنگ ها [خصوصا در لبه طرح ها و موقع تعویض رنگ در نقشه]
background noise U در پیمایش نوری این مسئله نوعی تداخل الکتریکی است که توسط لکههای جوهر و یاذرههای مرکب چاپ بر روی زمینه تصویر فاهر میشود
radio interference U تداخل امواج رادیویی انترفرنس رادیویی
inductive interference U تداخل امواج القائی انترفرنس القائی
neoclassical theory of value U تئوری ارزش نئوکلاسیک .براساس این نظریه ارزش یک کالا براثر تداخل عرضه وتقاضا برای کالای مورد نظربدست می اید
diffraction U تجزیه نور در اثر تداخل انحنای نور انکسار نور
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com