English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to keep under control U تحت نظارت نگه داشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
governance U نظارت
controlment U نظارت
controllership U نظارت
superintendence U نظارت
superintendency U نظارت
intendancy U نظارت
controls U نظارت
supervision U نظارت
monitoring U نظارت
controlling U نظارت
proctorship U نظارت
stewardship U نظارت
inspection U نظارت
control U نظارت
helms U نظارت
presidency U نظارت
helm U نظارت
surveillance U نظارت
direct U نظارت کردن
close supervision U نظارت نزدیک
surveillance camera U دوربین نظارت
qualitative controls U نظارت کیفی
fiscal control U نظارت مالی
security camera U دوربین نظارت
control equipment U ابزار نظارت
observation camera U دوربین نظارت
CCTV camera U دوربین نظارت
foreign exchange control U نظارت بر ارز
monitor U نظارت کردن
uncontrollable U غیرقابل نظارت
uncontrollably U غیرقابل نظارت
invigilation U نظارت درامتحانات
stewardship U نظارت خرج
supervision U نظارت کردن
budgetary control U نظارت بودجهای
close supervision U نظارت مستقیم
control of resources U نظارت بر منابع
closed-circuit camera U دوربین نظارت
controllable U قابل نظارت
bailiwick U مباشرت نظارت
directs U نظارت کردن
monitors U نظارت کردن
directed U نظارت کردن
monitored U نظارت کردن
exchange control U نظارت ارز
supervising U نظارت کردن
superintends U نظارت کردن بر
supervisor state U حالت نظارت
inspection clause U ماده نظارت
inspection clause U بند نظارت
inspection certificate U گواهی نظارت
controls U نظارت کردن
staff supervision U نظارت ستادی
superintending U نظارت کردن بر
administer نظارت کردن
supervisor state U وضعیت نظارت
superintended U نظارت کردن بر
supervises U نظارت کردن
supervise U نظارت کردن
monetary control U نظارت پولی
superintend U نظارت کردن بر
controlling U نظارت کردن
span of control U حوزه نظارت
control U نظارت کردن
government control U نظارت دولتی
inspectors U نظارت کننده
inspector U نظارت کننده
supervised U نظارت کردن
money to burn <idiom> U بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
longed U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep down U زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up U از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
regulated monopoly U انحصار نظارت شده
controls U نظارت و ممیزی کردن
watching U بر کسی نظارت کردن
election supervisor council U انجمن نظارت بر انتخابات
in the charge of <idiom> U تحت مراقب یا نظارت
election supervisory council U انجمن نظارت بر انتخابات
controlling U نظارت و ممیزی کردن
managed money U پول نظارت شده
control U نظارت و ممیزی کردن
control U بازرسی نظارت جلوگیری
invigilating U در امتحان نظارت کردن
controlling U بازرسی نظارت جلوگیری
invigilate U در امتحان نظارت کردن
controls U بازرسی نظارت جلوگیری
watch U بر کسی نظارت کردن
watched U بر کسی نظارت کردن
watches U بر کسی نظارت کردن
invigilates U در امتحان نظارت کردن
invigilated U در امتحان نظارت کردن
security monitoring U نظارت یا مراقبت تامینی یاحفافتی
wardship U تحت سرپرستی یا نظارت بودن
head quarters U برج نظارت مرکز کار
watchers U کسیکه پاسداری و نظارت میکند
watcher U کسیکه پاسداری و نظارت میکند
state midicine U سیستم پزشکی تحت نظارت دولت
under secretary U زیر نظارت دبیر کل معاون وزیر
municipalist U طرفدار نظارت یا اقدامات شهر داری
movement control U کنترل حرکات و نظارت برحرکت یکانها
they are under serveillance U انهارا نظارت میکنند انهارامی پایند
progress chaser U کسیکه برپیشرفت کار نظارت میکند
to have someone [something] under [close] scrutiny U کسی [چیزی] را با دقت آزمودن [نظارت کردن]
slave drivers U نظارت کننده بر کار برده ها کارفرمای سخت گیر
slave driver U نظارت کننده بر کار برده ها کارفرمای سخت گیر
hopes U انتظار داشتن ارزو داشتن
mean U مقصود داشتن هدف داشتن
abhorring U بیم داشتن از ترس داشتن از
differ U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differed U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
proffering U تقدیم داشتن عرضه داشتن
abhorred U بیم داشتن از ترس داشتن از
differing U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differs U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
cost U قیمت داشتن ارزش داشتن
meanest U مقصود داشتن هدف داشتن
hoping U انتظار داشتن ارزو داشتن
resides U اقامت داشتن مسکن داشتن
resided U اقامت داشتن مسکن داشتن
abhors U بیم داشتن از ترس داشتن از
reside U اقامت داشتن مسکن داشتن
proffered U تقدیم داشتن عرضه داشتن
hoped U انتظار داشتن ارزو داشتن
proffers U تقدیم داشتن عرضه داشتن
meaner U مقصود داشتن هدف داشتن
proffer U تقدیم داشتن عرضه داشتن
to have by heart U ازحفظ داشتن درسینه داشتن
hope U انتظار داشتن ارزو داشتن
e c s c (european coal & steel commissio U لوکزامبورگ و هلندکه وفیفه اش نظارت برتولید و فروش ذغالسنگ وفولاد است
sheriff U نماینده رسمی دولت در یک ناحیه که ماموراجرای قوانین و انجام امورقضایی و نظارت بر انتخابات است
sheriffs U نماینده رسمی دولت در یک ناحیه که ماموراجرای قوانین و انجام امورقضایی و نظارت بر انتخابات است
crown colony U بعضی از کلنیهای ممالک مشترک المنافع انگلیس که مقام سلطنت بر انها نظارت دارد
upkeep U بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
line chief U افسرجزء نیروی هوایی که درفرود امدن وبرخاستن هواپیمادرخطوط هوایی نظارت میکند
lead a dog's life <idiom> U زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
long for U اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
to have something in reserve U چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
supervising U نظارت یا مباشرت کردن سرپرستی کردن
supervises U نظارت یا مباشرت کردن سرپرستی کردن
supervisory U مربوط به نظارت مربوط به نافر امور
supervised U نظارت یا مباشرت کردن سرپرستی کردن
supervise U نظارت یا مباشرت کردن سرپرستی کردن
supervisory U وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
superintend U ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
superintended U ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
superintends U ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
superintending U ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
monitors U بازبینی کردن نظارت کردن
monitor U بازبینی کردن نظارت کردن
control U نظارت کردن تنظیم کردن
proctor U نظارت کردن بازرسی کردن
monitored U بازبینی کردن نظارت کردن
controlling U نظارت کردن تنظیم کردن
administered U نظارت کردن وصایت کردن
administering U نظارت کردن وصایت کردن
controls U نظارت کردن تنظیم کردن
administers U نظارت کردن وصایت کردن
to a upon U نظارت کردن وصایت کردن
central treaty organization U پاکستان وترکیه که ایالات متحده امریکانیز در ان نظارت دارد و درمانورهایش شرکت میکند .این سازمان به سال 9591تاسیس یافته و دو سازمان دفاعی دیگر غرب یعنی Natoو Seato را به هم متصل میکند
communication security monitoring U کنترل تامین مخابراتی نظارت در امر تامین مخابراتی
off one's hands U بیرون از اختیار شخص بیرون از نظارت شخص
exchange control U نظارت دولت بر مبادله ارز کنترل مبادله ارز توسط دولت
relieving U داشتن
lackvt U کم داشتن
doubts U شک داشتن
doubting U شک داشتن
owned U داشتن
to go hot U تب داشتن
doubt U شک داشتن
monogyny U داشتن یک زن
to hold U داشتن
intercommon U داشتن
have U داشتن
own U داشتن
to have U داشتن
owning U داشتن
relieves U داشتن
to be in a f. U تب داشتن
owns U داشتن
relieve U داشتن
to have f. U تب داشتن
to possess U داشتن
having U داشتن
to be feverish U تب داشتن
to have possession of U داشتن
doubted U شک داشتن
possessing U داشتن
bears U در بر داشتن
to hold a meeting U داشتن
lacks U کم داشتن
lacked U کم داشتن
lack U کم داشتن
possess U داشتن
redolence U بو داشتن
bear U داشتن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com