Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (16 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to bear any one a grudge
U
به کسی لج داشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
click
U
دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
click
U
نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
clicked
U
دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
clicked
U
نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
clicks
U
دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
clicks
U
نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
red
U
کسری داشتن حساب
redder
U
کسری داشتن حساب
reddest
U
کسری داشتن حساب
reds
U
کسری داشتن حساب
warehouse
U
در انبار نگه داشتن
warehouses
U
در انبار نگه داشتن
award
U
مقرر داشتن اعطا کردن
awarded
U
مقرر داشتن اعطا کردن
awarding
U
مقرر داشتن اعطا کردن
awards
U
مقرر داشتن اعطا کردن
file
U
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
filed
U
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
gain
U
دستیابی داشتن به یک فایل
gained
U
دستیابی داشتن به یک فایل
gains
U
دستیابی داشتن به یک فایل
direct objects
U
اعتراض داشتن
indirect objects
U
اعتراض داشتن
object
U
اعتراض داشتن
objected
U
اعتراض داشتن
objecting
U
اعتراض داشتن
objects
U
اعتراض داشتن
acknowledge
وصول نامه ای را اظهار داشتن
acknowledges
U
وصول نامهای را اشعار داشتن
acknowledging
U
وصول نامهای را اشعار داشتن
simulate
U
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
simulates
U
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
simulating
U
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
butt
U
پیشرفتگی داشتن نزدیک یامتصل شدن
butted
U
پیشرفتگی داشتن نزدیک یامتصل شدن
butts
U
پیشرفتگی داشتن نزدیک یامتصل شدن
remark
U
افهار داشتن افهار نظریه دادن
remarked
U
افهار داشتن افهار نظریه دادن
remarking
U
افهار داشتن افهار نظریه دادن
remarks
U
افهار داشتن افهار نظریه دادن
mean
U
مقصود داشتن هدف داشتن
mean
U
معنی ومفهوم خاصی داشتن
mean
U
معنی داشتن
meaner
U
مقصود داشتن هدف داشتن
meaner
U
معنی ومفهوم خاصی داشتن
meaner
U
معنی داشتن
meanest
U
مقصود داشتن هدف داشتن
meanest
U
معنی ومفهوم خاصی داشتن
meanest
U
معنی داشتن
state
U
افهار داشتن افهارکردن
state-
U
افهار داشتن افهارکردن
stated
U
افهار داشتن افهارکردن
states
U
افهار داشتن افهارکردن
stating
U
افهار داشتن افهارکردن
put
U
تقدیم داشتن
puts
U
تقدیم داشتن
putting
U
تقدیم داشتن
list
U
خوش امدن دوست داشتن
stop
U
نگاه داشتن
stopped
U
نگاه داشتن
stopping
U
نگاه داشتن
stops
U
نگاه داشتن
shoot
U
درد کردن سوزش داشتن
shoots
U
درد کردن سوزش داشتن
sleeve
U
دراستین داشتن
sleeves
U
دراستین داشتن
supplied
U
عرضه داشتن
supply
U
عرضه داشتن
supplying
U
عرضه داشتن
save
U
رهایی بخشیدن نگاه داشتن
saved
U
رهایی بخشیدن نگاه داشتن
saves
U
رهایی بخشیدن نگاه داشتن
reserve
U
نگه داشتن اختصاص دادن
reserves
U
نگه داشتن اختصاص دادن
reserving
U
نگه داشتن اختصاص دادن
lead
U
سوق دادن بران داشتن
lead
U
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
leads
U
سوق دادن بران داشتن
leads
U
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
interlock
U
بهم ارتباط داشتن
interlocked
U
بهم ارتباط داشتن
interlocking
U
بهم ارتباط داشتن
interlocks
U
بهم ارتباط داشتن
smart
U
سوزش داشتن
smarted
U
سوزش داشتن
smarter
U
سوزش داشتن
smartest
U
سوزش داشتن
smarting
U
سوزش داشتن
smarts
U
سوزش داشتن
trust
U
اعتماد داشتن
trust
U
پشت گرمی داشتن به
trusted
U
اعتماد داشتن
trusted
U
پشت گرمی داشتن به
trusts
U
اعتماد داشتن
trusts
U
پشت گرمی داشتن به
bear
U
داشتن
bear
U
در بر داشتن
bear
U
تاثیر داشتن
bears
U
داشتن
bears
U
در بر داشتن
Other Matches
money to burn
<idiom>
U
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
long
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep down
U
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up
U
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to have by heart
U
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
hope
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
cost
U
قیمت داشتن ارزش داشتن
proffer
U
تقدیم داشتن عرضه داشتن
hopes
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
proffered
U
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering
U
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffers
U
تقدیم داشتن عرضه داشتن
abhors
U
بیم داشتن از ترس داشتن از
abhorring
U
بیم داشتن از ترس داشتن از
reside
U
اقامت داشتن مسکن داشتن
resides
U
اقامت داشتن مسکن داشتن
resided
U
اقامت داشتن مسکن داشتن
hoping
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
differs
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
hoped
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
differ
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differed
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differing
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
abhorred
U
بیم داشتن از ترس داشتن از
upkeep
U
بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
to have something in reserve
U
چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
long for
U
اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
lead a dog's life
<idiom>
U
زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
to possess
U
داشتن
to go hot
U
تب داشتن
redolence
U
بو داشتن
to have possession of
U
داشتن
to be in a f.
U
تب داشتن
to have f.
U
تب داشتن
to have
U
داشتن
to hold
U
داشتن
having
U
داشتن
possessing
U
داشتن
lackvt
U
کم داشتن
possesses
U
داشتن
possess
U
داشتن
owns
U
داشتن
to be feverish
U
تب داشتن
want
U
کم داشتن
doubted
U
شک داشتن
lack
U
کم داشتن
have
U
داشتن
owning
U
داشتن
doubts
U
شک داشتن
lacked
U
کم داشتن
relieve
U
داشتن
lacks
U
کم داشتن
doubting
U
شک داشتن
relieving
U
داشتن
doubt
U
شک داشتن
relieves
U
داشتن
to hold a meeting
U
داشتن
wanted
U
کم داشتن
own
U
داشتن
monogyny
U
داشتن یک زن
owned
U
داشتن
intercommon
U
داشتن
resembles
U
شباهت داشتن
possesses
U
در تصرف داشتن
exist
U
وجود داشتن
possessing
U
در تصرف داشتن
to be afraid
[of]
U
ترس داشتن
[از]
resembling
U
شباهت داشتن
stinks
U
تعفن داشتن
attends
U
حضور داشتن
exists
U
وجود داشتن
attend
U
حضور داشتن
abound with
U
فراوان داشتن
hanker
U
اشتیاق داشتن
hankered
U
اشتیاق داشتن
hankers
U
اشتیاق داشتن
stink
U
تعفن داشتن
existed
U
وجود داشتن
possess
U
در تصرف داشتن
attending
U
حضور داشتن
contradict
U
تناقض داشتن با
concerns
U
اهمیت داشتن
vibrates
U
ارتعاش داشتن
vibrated
U
ارتعاش داشتن
vibrate
U
ارتعاش داشتن
scoots
U
سرعت داشتن
vibrating
U
ارتعاش داشتن
scooting
U
سرعت داشتن
scooted
U
سرعت داشتن
scoot
U
سرعت داشتن
deserves
U
استحقاق داشتن
concern
U
اهمیت داشتن
tolerate
U
طاقت داشتن
lean
U
تمایل داشتن
To be hesitating. To vacI'llate between.
U
تردید داشتن
leaned
U
تمایل داشتن
implying
U
دلالت داشتن
imply
U
دلالت داشتن
leans
U
تمایل داشتن
implies
U
دلالت داشتن
tolerating
U
طاقت داشتن
tolerates
U
طاقت داشتن
tolerated
U
طاقت داشتن
quake
U
لرزش داشتن
quaked
U
لرزش داشتن
liaise
U
رابطه داشتن
corresponds
U
رابطه داشتن
corresponded
U
رابطه داشتن
correspond
U
رابطه داشتن
belongs
U
تعلق داشتن
belonged
U
تعلق داشتن
belong
U
تعلق داشتن
deserve
U
استحقاق داشتن
to hold
[to have]
U
نگه
[داشتن]
quaking
U
لرزش داشتن
liaise
U
بستگی داشتن
liaised
U
رابطه داشتن
quakes
U
لرزش داشتن
believes
U
گمان داشتن
believed
U
گمان داشتن
believe
U
گمان داشتن
liaising
U
بستگی داشتن
liaising
U
رابطه داشتن
liaises
U
بستگی داشتن
liaises
U
رابطه داشتن
liaised
U
بستگی داشتن
abound in
U
فراوان داشتن
resembled
U
شباهت داشتن
play-act
U
نقش داشتن
trepan
U
تمایل داشتن
have butterflies in one's stomach
U
دلهره داشتن
have butterflies in one's stomach
U
اضطراب داشتن
to be thirsty
U
اشتیاق داشتن
stick up
U
برجستگی داشتن
stick-up
U
برجستگی داشتن
stick-ups
U
برجستگی داشتن
bear on
U
نسبت داشتن
bestowon
U
ارزی داشتن
bipolarity
U
داشتن دو قطب
refrains
U
نگاه داشتن
refraining
U
نگاه داشتن
refrained
U
نگاه داشتن
refrain
U
نگاه داشتن
limps
U
سکته داشتن
undulated
U
نوسان داشتن
undulate
U
نوسان داشتن
dubitation
U
گمان شک داشتن
dubitation
U
تردید داشتن
eloign
U
دورنگاه داشتن از
abhor
U
ترس داشتن از
undulates
U
نوسان داشتن
bode
U
دلالت داشتن
bode
U
شگون داشتن
limping
U
سکته داشتن
limp
U
سکته داشتن
nettles
U
رنجه داشتن
nettle
U
رنجه داشتن
cravings
U
اشتیاق داشتن
craves
U
اشتیاق داشتن
craved
U
اشتیاق داشتن
crave
U
اشتیاق داشتن
dehydrate
U
پسابش داشتن
dispateh
U
گسیل داشتن
dubitate
U
شک داشتن تردیدکردن
able
U
شایستگی داشتن
keep
U
نگاه داشتن
resemble
U
شباهت داشتن
play-acts
U
نقش داشتن
to stop
[doing something]
U
نگاه داشتن
occupying
U
مشغول داشتن
occupy
U
مشغول داشتن
occupies
U
مشغول داشتن
to think
[of]
U
عقیده داشتن
to be there
U
وجود داشتن
differs
U
فرق داشتن
differing
U
فرق داشتن
differed
U
فرق داشتن
differ
U
فرق داشتن
disguising
U
نهان داشتن
disguises
U
نهان داشتن
disguised
U
نهان داشتن
disguise
U
نهان داشتن
limped
U
سکته داشتن
amativeness
U
دوست داشتن
retain
U
نگاه داشتن
expects
U
چشم داشتن
expecting
U
چشم داشتن
expected
U
چشم داشتن
expect
U
چشم داشتن
retained
U
نگاه داشتن
to continue
U
دنباله داشتن
play-acting
U
نقش داشتن
play-acted
U
نقش داشتن
retains
U
نگاه داشتن
to follow
U
دنباله داشتن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com