Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
embosom
U
بغل کردن عزیز داشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
nuzzled
U
غنودن عزیز داشتن
nuzzling
U
غنودن عزیز داشتن
nuzzle
U
غنودن عزیز داشتن
nuzzles
U
غنودن عزیز داشتن
To hold someone dear .
U
کسی را عزیز داشتن ( شمردن )
endearments
U
عزیز کردن
endearment
U
عزیز کردن
endeared
U
عزیز کردن
endear
U
عزیز کردن
endears
U
عزیز کردن
long
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
dearest
U
عزیز
dear
U
عزیز
dearer
U
عزیز
deary
U
عزیز
dears
U
عزیز
minikin
U
عزیز
lief
U
عزیز
darling
U
عزیز
darlings
U
عزیز
luv
U
عزیز
chary
U
عزیز
my precious
U
عزیز من
moppet
U
بچه عزیز
dearly
U
بطور عزیز
dear sir
U
اقای عزیز
the apple of one's eye
<idiom>
U
عزیز دردانه
endearing
U
عزیز کننده
pet
U
دست اموز عزیز
petted
U
دست اموز عزیز
pets
U
دست اموز عزیز
turtledove
U
عزیز محبت نشان دادن
turtledoves
U
عزیز محبت نشان دادن
Dear Mr. Green .
U
آقای گرین عزیز ( محترم )
My darling (sweatheart, dear ,pet).
U
جانم ( عزیزم ؟عزیز جان )
wear out one's welcome
<idiom>
U
مهمان دو روزه عزیز است
He is his mothers pet ( darling) .
U
عزیز دور اونه مادرش است
I f you wish to become dear, either die or keep al.
<proverb>
U
مى خواهى عزیز شوى یا دور شو یا گور شو.
He lost everything that was dear to him.
U
آنچه برایش عزیز بود از دست داد
money to burn
<idiom>
U
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
to keep down
U
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up
U
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
rule the roost
<idiom>
U
عزیز خانواده بودن ،سوگلی خانواده
vacillates
U
دل دل کردن تردید داشتن
vacillate
U
دل دل کردن تردید داشتن
vacillating
U
دل دل کردن تردید داشتن
vacillated
U
دل دل کردن تردید داشتن
rage
U
غضب کردن شدت داشتن
retaining
U
ابقاء کردن نگاه داشتن
retained
U
ابقاء کردن نگاه داشتن
inform
U
مستحضر داشتن اگاه کردن
persuades
U
بران داشتن ترغیب کردن
informing
U
مستحضر داشتن اگاه کردن
persuade
U
بران داشتن ترغیب کردن
To wish (long) for something.
U
آرزوی چیزی را کردن (داشتن )
awarded
U
مقرر داشتن اعطا کردن
retain
U
ابقاء کردن نگاه داشتن
inhibits
U
باز داشتن و نهی کردن
rages
U
غضب کردن شدت داشتن
raged
U
غضب کردن شدت داشتن
inhibit
U
باز داشتن و نهی کردن
partook
U
بهره داشتن طرفداری کردن
kithe
U
اعلام داشتن اعتراف کردن
informs
U
مستحضر داشتن اگاه کردن
retains
U
ابقاء کردن نگاه داشتن
persuading
U
بران داشتن ترغیب کردن
import
U
دخل داشتن به تاثیر کردن در
imported
U
دخل داشتن به تاثیر کردن در
diverts
U
متوجه کردن معطوف داشتن
impounds
U
ضبط کردن نگه داشتن
diverted
U
متوجه کردن معطوف داشتن
impounding
U
ضبط کردن نگه داشتن
hold forth
U
پیشنهاد کردن انتظار داشتن
importing
U
دخل داشتن به تاثیر کردن در
divert
U
متوجه کردن معطوف داشتن
shoot
U
درد کردن سوزش داشتن
shoots
U
درد کردن سوزش داشتن
trut
U
اطمینان داشتن توکل کردن
awards
U
مقرر داشتن اعطا کردن
awarding
U
مقرر داشتن اعطا کردن
snifter
U
خرخر کردن زکام داشتن
award
U
مقرر داشتن اعطا کردن
entertains
U
سرگرم کردن گرامی داشتن
entertained
U
سرگرم کردن گرامی داشتن
entertain
U
سرگرم کردن گرامی داشتن
impounded
U
ضبط کردن نگه داشتن
impound
U
ضبط کردن نگه داشتن
aspires
U
ارزو کردن اشتیاق داشتن
withheld
U
مضایقه داشتن خودداری کردن
to keep off
U
دورنگاه داشتن دفع کردن
treats
U
بحث کردن سروکار داشتن با
treated
U
بحث کردن سروکار داشتن با
treat
U
بحث کردن سروکار داشتن با
celebrating
U
نگاه داشتن تقدیس کردن
celebrates
U
نگاه داشتن تقدیس کردن
celebrate
U
نگاه داشتن تقدیس کردن
aspire
U
ارزو کردن اشتیاق داشتن
to feel fear
U
احساس ترس کردن
[داشتن]
aspiring
U
ارزو کردن اشتیاق داشتن
aspired
U
ارزو کردن اشتیاق داشتن
evincing
U
معلوم کردن ابراز داشتن
withhold
U
مضایقه داشتن خودداری کردن
evince
U
معلوم کردن ابراز داشتن
head
U
ریاست داشتن بر رهبری کردن
evinced
U
معلوم کردن ابراز داشتن
withholds
U
مضایقه داشتن خودداری کردن
evinces
U
معلوم کردن ابراز داشتن
withholding
U
مضایقه داشتن خودداری کردن
playing
U
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
stereotyping
U
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
plays
U
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
play
U
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
in touch
<idiom>
U
بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
played
U
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
stereotypy
U
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
aims
U
قصد داشتن هدف گیری کردن
withold
U
دریغ داشتن مضایقه کردن بازداشتن
aim
U
قصد داشتن هدف گیری کردن
simulating
U
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
envisaged
U
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
simulates
U
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
envisage
U
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
aimed
U
قصد داشتن هدف گیری کردن
simulate
U
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
stereotype
U
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
envisaging
U
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
tingled
U
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
to respect persons
U
ملاحظه کردن وواهمه داشتن ازمردم
file
U
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
avouch
U
مقرر داشتن تصدیق و تایید کردن
to shut in
U
تو نگاه داشتن از خروج جلوگیری کردن
filed
U
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
envisages
U
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
turn (someone) off
<idiom>
U
ناراحت کردن،انزجار ، نفرت داشتن
tingling
U
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
stereotypes
U
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
tingles
U
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
tingle
U
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
reside
U
اقامت داشتن مسکن داشتن
abhors
U
بیم داشتن از ترس داشتن از
abhorring
U
بیم داشتن از ترس داشتن از
hope
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
hoped
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
hoping
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
cost
U
قیمت داشتن ارزش داشتن
hopes
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
proffered
U
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffer
U
تقدیم داشتن عرضه داشتن
resided
U
اقامت داشتن مسکن داشتن
meanest
U
مقصود داشتن هدف داشتن
meaner
U
مقصود داشتن هدف داشتن
mean
U
مقصود داشتن هدف داشتن
differing
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differs
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differed
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
resides
U
اقامت داشتن مسکن داشتن
abhorred
U
بیم داشتن از ترس داشتن از
to have by heart
U
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
proffers
U
تقدیم داشتن عرضه داشتن
differ
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
proffering
U
تقدیم داشتن عرضه داشتن
immobilizes
U
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilized
U
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilize
U
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilising
U
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
to have the kindness to help s
U
لطف داشتن برای یاری کردن کسی .o.
immobilised
U
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilises
U
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
precipitate
U
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
memorialize
U
برسم یادگار نگاه داشتن یاداوری کردن
uncorked
U
چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
uncorking
U
چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
uncork
U
چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
plan
U
طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
plans
U
طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
immobilizing
U
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
uncorks
U
چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
precipitated
U
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
precipitates
U
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
bank on
<idiom>
U
اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
nose around
[about]
<idiom>
چیزی را سری نگه داشتن کاوش کردن
precipitating
U
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
lay waste
<idiom>
U
خراب کردن وویران نگه داشتن ،شکستن
overstock
U
زیاد ذخیره کردن موجودی بیش از حدلزوم داشتن
maeander
U
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
pick and choose
U
در سوا کردن چیزی دقت ووسواس زیاد داشتن
meandering
U
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
meanders
U
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
meander
U
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
meandered
U
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
leads
U
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
lead
U
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
clicks
U
نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
clicked
U
نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
to save ones face
U
ابروی خودراحفظ کردن صورت خودرابسیلی سرخ نگاه داشتن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com