Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to spell out
U
بزحمت خواندن یا هجی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
lilt
U
اهنگ خوش نوا وموزون خواندن شعرنشاط انگیز خواندن باسبکروحی حرکت کردن
lilts
U
اهنگ خوش نوا وموزون خواندن شعرنشاط انگیز خواندن باسبکروحی حرکت کردن
worry out
U
بزحمت حل کردن
labourvt
U
بزحمت درست کردن مفصلابحث کردن بدرازاکشیدن
trachle
U
تصادم کردن خسته کردن بزحمت انداختن
just
[enough]
<adv.>
U
بزحمت
arduously
U
بزحمت
barely
<adv.>
U
بزحمت
laboriously
U
بزحمت
tugs
U
بزحمت کشیدن
tugging
U
بزحمت کشیدن
with d.
U
بسختی بزحمت
tug
U
بزحمت کشیدن
to get oneself into trouble
U
بزحمت افتادن
tugged
U
بزحمت کشیدن
to get into trouble
U
بزحمت افتادن
to struggle through
U
بزحمت رد شدن
hardly
U
مشکل بزحمت
traipsing
U
بزحمت راه رفتن
to lead a person a d.
U
کسیرا بزحمت انداختن
traipsed
U
بزحمت راه رفتن
to tug at the oar
U
بزحمت پارو زدن
traipses
U
بزحمت راه رفتن
to choke down
U
بزحمت دردل نگهداشتن
traipse
U
بزحمت راه رفتن
elaborating
U
بزحمت درست شده
elaborates
U
بزحمت درست شده
elaborated
U
بزحمت درست شده
elaborate
U
بزحمت درست شده
scrambles
U
بزحمت جلو رفتن تلاش
scrambled
U
بزحمت جلو رفتن تلاش
He escaped by the skin of his teeth.
U
بزحمت جانش رانجات داد
scrambling
U
بزحمت جلو رفتن تلاش
scramble
U
بزحمت جلو رفتن تلاش
to scramble a victory
U
بزحمت برنده
[پیروز]
شدن
orate
U
نطق کردن خواندن
to wriggle one's way
U
بزحمت ازمیان گروهی بیرون امدن
sight-reading
U
فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
sight-read
U
فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
sight-reads
U
فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
sight read
U
فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
praelect
U
سخنرانی کردن خطا به خواندن
to pipe up
U
زدن یا خواندن اغاز کردن
prelect
U
سخنرانی کردن خطا به خواندن
to thrash out the truth
U
حقیقت امری را بزحمت وباازمایشهای پی درپی دریافتن
recall
U
فرا خواندن احضار لغو کردن
recalls
U
فرا خواندن احضار لغو کردن
recalled
U
فرا خواندن احضار لغو کردن
pops
U
خواندن و یا حفظ کردن آخرین داده از پشته
descant
U
اواز زیر خواندن ازادانه انتقاد کردن
popped
U
خواندن و یا حفظ کردن آخرین داده از پشته
descants
U
اواز زیر خواندن ازادانه انتقاد کردن
pop
U
خواندن و یا حفظ کردن آخرین داده از پشته
prays
U
نماز خواندن بدرگاه خدا استغاثه کردن خواستارشدن
praying
U
نماز خواندن بدرگاه خدا استغاثه کردن خواستارشدن
prayed
U
نماز خواندن بدرگاه خدا استغاثه کردن خواستارشدن
pray
U
نماز خواندن بدرگاه خدا استغاثه کردن خواستارشدن
read head
U
هد خواندن راس خواندن
opened
U
آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
open
U
آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
opens
U
آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
to call the roll
U
حاضر غایب کردن
[نام افراد در گروهی را بلند خواندن]
study for bar
U
دوره تعلیماتی و کاراموزی کانون وکلا را طی کردن درس حقوق خواندن
crashing
U
خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crash
U
خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashes
U
خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashingly
U
خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashed
U
خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
head crash
U
برخورد فیزیکی نوک خواندن /نوشتن با سطح دیسک برخورد نوک خواندن ونوشتن با سطح ضبط شونده یک دیسک سخت که نتیجه اش از دست اطلاعات میباشد خرابی هد
extends
U
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extending
U
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extend
U
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
head switching
U
فعال کردن نوک خواندن ونوشتن به هنگام خوانده ونوشته شدن اطلاعات توسط دستگاه ذخیره با دستیابی تصادفی
head
U
دیسک مخصوص برای تمیز کردن نوک خواندن / نوشتن دیسک
preparation
U
تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
preparations
U
تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
degauss
U
پاک کردن فیلدها مغناطیسی زیادی از دیسک یا نوار مغناطیسی یا نوک خواندن / نوشتن
wand
U
دستگاه ورودی خواندن برچسبهای رمزی شمش نوری به وسیله حس کردن الگوهای نوری فضاهای تیره و روشن
wands
U
دستگاه ورودی خواندن برچسبهای رمزی شمش نوری به وسیله حس کردن الگوهای نوری فضاهای تیره و روشن
intoned
U
خواندن
intones
U
خواندن
intoning
U
خواندن
lip read
U
لب خواندن
intone
U
خواندن
readings
U
خواندن
reading
U
خواندن
lip-reads
U
لب خواندن
lip-read
U
لب خواندن
recitations
U
از بر خواندن
reads
U
خواندن
rhapsodiz
U
خواندن
misreads
U
بد خواندن
misread
U
بد خواندن
recitation
U
از بر خواندن
reading age
U
سن خواندن
misreading
U
بد خواندن
to take lessons
U
یا خواندن
read
U
خواندن
reading disability
U
ناتوانی در خواندن
peruse
U
بدقت خواندن
chortles
U
سرودوتسبیح خواندن
chortling
U
سرودوتسبیح خواندن
perused
U
بدقت خواندن
beatified
U
مبارک خواندن
reading habit
U
عادت خواندن
chortle
U
سرودوتسبیح خواندن
brags
U
رجز خواندن
destructive read
U
خواندن مخرب
peruses
U
بدقت خواندن
brag
U
رجز خواندن
perusing
U
بدقت خواندن
bragged
U
رجز خواندن
bragging
U
رجز خواندن
nondestructive read
U
خواندن غیرمخرب
chortled
U
سرودوتسبیح خواندن
beatifies
U
مبارک خواندن
beatify
U
مبارک خواندن
lulling
U
لالایی خواندن
lulls
U
لالایی خواندن
to read wrong
U
اشتباه
[ی]
خواندن
read strobe
U
بارقه خواندن
lullabies
U
لالایی خواندن
lullaby
U
لالایی خواندن
read pulse
U
تپش خواندن
reading station
U
ایستگاه خواندن
readout
U
خواندن بازخواندن
read/write
U
خواندن- نوشتن
lulled
U
لالایی خواندن
misreads
U
غلط خواندن
reading quotient
U
بهر خواندن
beatifying
U
مبارک خواندن
reading rate
U
سرعت خواندن
to bid d. to
U
بمبارزه خواندن
readability
U
قابلیت خواندن
psalmodize
U
زبور خواندن
reading speed
U
سرعت خواندن
reading readiness
U
امادگی خواندن
reading span
U
فراخنای خواندن
misread
U
غلط خواندن
misreading
U
غلط خواندن
read head
U
نوک خواندن
criminiate
U
مرجم خواندن
to glance
U
بشتاب خواندن
unreadable
U
غیرقابل خواندن
cited
U
به دادگاه خواندن
cites
U
به دادگاه خواندن
chitter
U
اواز خواندن
rhapsodiz
U
از بر خواندن سرودن
quirister
U
باجمع خواندن
To misread the facts . To infer wrongly .
U
کور خواندن
parallel reading
U
خواندن موازی
to go to school
U
درس خواندن
boasts
U
رجز خواندن
boasted
U
رجز خواندن
boast
U
رجز خواندن
raw head
U
نوک خواندن
numerate
U
خواندن یاشمردن
cite
U
به دادگاه خواندن
scanned
U
با وزن خواندن
criminate
U
مجرم خواندن
scan
U
با وزن خواندن
bastardize
U
حرامزاده خواندن
scans
U
با وزن خواندن
to call to witness
U
بگواهی خواندن
to throw down the glove
U
بمبارزه خواندن
trill
U
با تحریر خواندن
spells
U
پی بردن به خواندن
spelled
U
پی بردن به خواندن
spell
U
پی بردن به خواندن
cantillate
U
با اواز خواندن
to fling down the gauntlet
U
بمبارزه خواندن
readable
U
قابل خواندن
unreadable
U
نامستحق خواندن
rehearsals
U
تمرین از بر خواندن
to read out
U
بلند خواندن
to song a song
U
سرود خواندن
rehearsal
U
تمرین از بر خواندن
trilled
U
با تحریر خواندن
trills
U
با تحریر خواندن
lull
U
لالایی خواندن
r/w
U
خواندن- نوشتن
citing
U
به دادگاه خواندن
psalms
U
سرود مذهبی خواندن
he took to books
U
پرداخت به کتاب خواندن
read restore cycle
U
چرخه خواندن و ترمیم
invite
U
خواندن وعده گرفتن
direct read after write
U
خواندن مستقیم پس از نوشتن
sings
U
سرود خواندن سراییدن
sings
U
تصنیف اواز خواندن
chants
U
سرود یا اهنگ خواندن
paganize
U
کافرو زندیق خواندن
invited
U
خواندن وعده گرفتن
sing
U
سرود خواندن سراییدن
sing
U
تصنیف اواز خواندن
psalm
U
سرود مذهبی خواندن
chanted
U
سرود یا اهنگ خواندن
recite
U
با صدایی موزون خواندن
recited
U
با صدایی موزون خواندن
reciting
U
با صدایی موزون خواندن
read write privilege
U
امتیاز خواندن- نوشتن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com