English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
sight-read U بدون مطالعه قبلی خواندن
sight-read U بدون امادگی قبلی اجراکردن
sight-read U فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
sight read U فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
sight read U بدون امادگی قبلی اجراکردن
sight read U بدون مطالعه قبلی خواندن
to sight-read something U از روی ورقه [نت موسیقی] آلت موسیقی بازی کردن
Read out the letter. Read the letter aloud. U نامه را بلند بخوان
read in U ارسالی داده از منبع خارجی به کامپیوتر اصلی
to read through something U چیزی را کاملا خواندن
to read over something U چیزی را از اول تا آخر خواندن
to read through something U چیزی را از اول تا آخر خواندن
read only U تنها خواندنی
to read over something U چیزی را کاملا خواندن
well read U اهل مطالعه و تحقیق
well read U با اطلاع
to read out U بلند خواندن
read out U بازخوانی
Read me right ... U من را درست درک بکن ...
to read off U از روی چیزی خواندن بلندخواندن
to read too much into U تفسیر ناموجه کردن
well-read U با اطلاع
well-read U اهل مطالعه و تحقیق
read only U فقط خواندنی
read U سیستم اطمینان از اینکه داده به درستی دریافت شده است و داده ارسالی برمی گردد و با حالت اولیه مقایسه میشود تا خطایی رخ نداده باشد
read U عملیات خواندن که در آن داده ذخیره شده پس از بازیابی پک میشود
read U قرائت کردن
read U خواندن
read U رسانه ذخیره سازی که قابل خواندن و نوشتن است
read U بازخواندن
read U استنباط کردن
read U مدت زمان بین وقتی که داده آدرس به رسانه ذخیره سازی فرستاده میشود و داده برمی گردد و با حالت اولیه مقایسه میشود تا خطایی رخ نداده باشد
read U خطایی که در هنگام عمل خواندن رخ میدهد چون داده ذخیره شده آسیب دیده است
read U اسکن کردن متن چاپ شده
read U 1-نگاه کردن به حروف چاپ شده و فهمیدن آنها. 2-
read U بازیابی داده از رسانه ذخیره سازی
read U گیرندهای که میتواند داده از سطح رسانه ذخیره سازی مغناطیسی مثل فالاپی دیسک بخواند یا بنویسد
read U ترتیب رویدادها برای ذخیره و بازیابی داده
read U کانال حمل داده که در دو جهت حرکت میکند
read U تعداد بایتها که خواننده در زمان مشخص می خواند
read U وسیله حافظه که در هنگام تولید داده روی آن نوشته شده بود و محتوای آن فقط قابل خواندن است
read U بیت مشخصات فایل که وقتی تنظیم شود. مانع نوشتن داده جدید روی فایل یا ویرایش محتوای آن میشود
read U وسیله یا مداری که داده ذخیره شده آن قابل تغییر نیست
read U گیرندهای که سیگنالهای ذخیره شده روی رسانه ذخیره سازی مغناطیسی را می خواند و به حالت الکتریکی اصلی تبدیل میکند
read U تعبیر کردن
backward read U یک نوع مشخصه موجود دربعضی از سیستمهای نوارمغناطیسی که در ان واحدهای نوار مغناطیسی باحرکت در جهت معکوس می توانند داده ها را به حافظه کامپیوتر منتقل کنند
read only memory U حافظه فقط خواندنی
read only storage U انباره فقط خواندنی
read pulse U تپش خواندن
read strobe U بارقه خواندن
read/write U خواندن- نوشتن
scatter read U دستیابی وخواندن داده ذخیره شده در محلهای مختلف
reed or read U شیر دادن
scatter read U پراکنده خوانی
Read the story U فرم تریو
read time U زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
read mostly memory U حافظه بیشتر خواندنی
nondestructive read U خواندن غیرمخرب
i read him to sleep U برایش خواندم تا خوابش برد انقدر خواندم تا خوابش برد
i had a quiet read U که باارامش چیز بخوانم
i had a quiet read U فرصت پیدا کردم
he can read the sky U ستاره شناس است
he cannot read or write U خواندن ونوشتن نمیداند سوادندارد
he could read the future U خواندن ونوشتن نمیداند سوادندارد
digital read out U نمایش داده ها توسط الات دقیق بصورت دیجیتالی و نه توسط حرکت عقربه روی صفحه مدرج
destructive read out U بازخوانی مخرب
read ink U ink nonreflective
read head U هد خواندن راس خواندن
read head U نوک خواننده
read head U نوک خواندن
deep read U بسیار خوانده
deep read U با اطلاع
destructive read U خواندن مخرب
he read other than distinctly U شمرده نخواند
to read between the lines U معنی پوشیده نوشته یا سخنی را دریافتن
to read one a lecture U کسیرا سرزنش کردن
to read one a lesson U کسیرا اندرزدادن
to read one a lesson U بکسی نصیحت کردن
write once read many U یکبار نویس
write once read many U چند بار بازیاب
write once read many U چند باربخوان
He can neither read nor write. U نه می تواند بخواند نه بنویسد
to read wrong U اشتباه [ی] خواندن
to read a book U کتابی را دوباره وسه باره خواندن یامرورکردن
he read other than distinctly U همه جورخوانده جز شمرده
read between the lines <idiom> U پیدا کردن مفهوم ضمنی
lip read U کلمات را بوسیله حرکات لب فهمیدن
lip-read U لب خواندن
lip-read U کلمات را بوسیله حرکات لب فهمیدن
I read through the letter. U من این نامه را کاملا میخوانم.
lip read U لب خواندن
programmable read only memory U حافظه برنامه پذیر فقط خواندنی حافظه تنها خواندنی برنامه پذیر حافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی
read write head U نوک خواندن و نوشتن
commonly read paper U روزنامه کثیر الانتشار
read/write memory U حافظه خواندنی / نوشتنی
direct read after write U خواندن مستقیم پس از نوشتن
control read only memory U حافظه فقط خواندنی کنترلی
I assume that you did read this article. U من فرض میکنم که شما این مقاله را خوانده اید.
I premise that you did read this article. U من فرض میکنم که شما این مقاله را خوانده اید.
read the riot act <idiom> U به کسی هشدار دادن
Every one is supposed to know to read and write . U فرض بر اینست که هر کس خواندن ونوشتن را می داند
the bill was read for the first time U شور اول لایحه تمام شد
fusible read only memory U MORP که از ماتریسی از اتصالات موجود تشکیل شده که به طور انتخابی به برنامه وصل می شوند
read/write head U هدخواندن- نوشتن
read/write head U نوک خواندن / نوشتن
read/write file U فایل خواندنی / نوشتنی
read write privilege U امتیاز خواندن- نوشتن
read write cycle U چرخه خواندن و نوشتن
To read someone s mind (thoughts). U فکر کسی را خواندن
read restore cycle U چرخه خواندن و ترمیم
to read people's hands U کف بینی کردن
the heart's letter is read in the eyes <proverb> U رنگ رخساره نشان می دهد از سر ضمیر
scatter read gather write U خواندن توزیعی و نوشتن تجمعی
erasable programmable read only memory U eprom
electrically erasable read only memory U حافظه الکترونیکی پاک شدنی فقط خواندنی
read-only memory (ROM) module U خواندنحافظه
on sight U دیداری
to in sight into something U بصیرت داشتن
take a sight U altitude the take, shoot : syn
he was well out of sight U ازنظردورشده بود
sight seeing U تماشا
sight in U تنظیم کردن دید در تفنگ
take a sight U ارتفاع گرفتن
sight seeing U دیدار منافر جالب
in sight U نزدیک
on sight U در معرض دید
out of sight U ناپیدا
to in sight into something U چشم خرد در چیزی باز کردن
Get out of my sight! <idiom> U از جلوی چشمم دور شو!
near sight U نزدیک بینی
out of sight U غایب از نظر
on sight U برویت
in sight U دیده شدنی
on sight U در میدان دیددوربین
he was well out of sight U بکلی
at sight U بمحض رویت
sight U سوراخ روشنی رسان سوراخ دید
sight U الات نشانه روی شکاف درجه تفنگ
sight U زاویه یاب توپ
sight U دوربین نشانه روی
sight U منظره دستگاه سایت
sight U دوربین دیدن
sight U میدان دید
sight U شباک
sight U رصد کردن ستارگان
at first sight U بیک نگاه
sight U بازرسی کردن رویت کردن
sight U دید زدن نشان کردن
sight U رویت
sight U دیداری
at sight U بی مطالعه قبلی
at sight U دیداری
at sight U به رویت
at first sight U در نظر اول
sight U نشان کردن
sight U رویت کردن
by sight U بدیدن
by sight U از نگاه
sight U وسیله تنظیم دید روی کمان نشانه روی مگسک
sight U رویتی
sight U دیدن
second sight U بصیرت
sight U نظر منظره
second sight U بینایی
second sight U نهان بینی بسختی راه رفتن
sight U تماشا
sight U الت نشانه روی
sight U جلوه
sight U باصره
sight U بینش
sight U جنبه چشم
sight U دید
sight U دیدگاه هدف
sight U قدرت دید
second sight U روشن بینی
sight U بینایی
sight U قیافه
second sight U دور بینی
tachometric sight U دوربین مسافت یاب
tachometric sight U دوربین مسافت سنج
sight form U نمونه رصد
sight scale U مقیاس نشانه روی
sight draft U برات دیداری
sight draft U برات به رویت
sight draft U برات یا حواله دیداری
sight distance U طول دید
angle of sight U زاویه دید
sight window U بریدگی بالای کمان برای جاگرفتن تیر و دادن دید بهتر
sight line U خط دید
sight-reading U فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
sight-reads U بدون مطالعه قبلی خواندن
sight-reading U بدون امادگی قبلی اجراکردن
sight guarantee U ضمان موجل
sight-reading U بدون مطالعه قبلی خواندن
sight the anchor U مشاهده کردن لنگر
sight vocabulary U واژگان دیداری
sight front U دید جلو در نقشه برداری
synchronous sight U دوربین نافم سیستم پرتاب بمب
sight scale U طبله نشانه روی
sight guarantee U ضمان حال
sight glass U شیشه مرئی
sight method U روش دیداری
the sense of sight U حس بینایی یا باصره
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com