Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
timing
U
برنامه ریزی زمانی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
delay
U
مدت زمانی که چیزی دیرتر از برنامه ریزی انجام شود
delaying
U
مدت زمانی که چیزی دیرتر از برنامه ریزی انجام شود
delays
U
مدت زمانی که چیزی دیرتر از برنامه ریزی انجام شود
Other Matches
assembly
U
1-زمانی که طول می کشد تا برنامه اسمبلی یک برنامه را ترجمه کند. 2-زمانی که اسمبلر برنامه را از زبان اسمبلی به کد ماشین تبدیل میکند
planning comission
U
هیات برنامه ریزی کمیسیون برنامه ریزی
simplex method
U
روش سیمپلکس در برنامه ریزی خطی روش سیستماتیک و منظم برای حل مسائل برنامه ریزی خطی
linear programming
U
برنامه ریزی خطی طرح ریزی عملیات صنعتی ونظامی برحسب خطوط مشخص ومعین
preemptive multitasking
U
حالت چندکاره که سیستم عامل یک برنامه را برای مدت زمانی اجرا میکند و پس کنترل را به برنامه بعدی میدهد به طوری که برنامه بعدی وقت پردازنده را نخواهد گرفت
scheduled wave
U
امواج برنامه ریزی شده حرکات اب خاکی موج طبق برنامه
businesses
U
مجموعهای از برنامه ها که برای امور تجاری برنامه ریزی شده اند.
business
U
مجموعهای از برنامه ها که برای امور تجاری برنامه ریزی شده اند.
pl/m
U
زبان برنامه نویسی که برای برنامه ریزی کردن ریزکامپیوترها بکار می رود
slices
U
مدت زمانی که به کاربر یا برنامه یاکا در یک سیستم چندکاره اختصاص داده شود. مدت زمانی که به یک کار در سیستم اشتراک زمانی داده شود یا در سیستم چند برنامهای
slice
U
مدت زمانی که به کاربر یا برنامه یاکا در یک سیستم چندکاره اختصاص داده شود. مدت زمانی که به یک کار در سیستم اشتراک زمانی داده شود یا در سیستم چند برنامهای
apt
U
یک سیستم برنامه نویسی که کاربردهای کنترل عددی برای کنترل برنامه ریزی شده اعمال ماشین استفاده میشود
transferring
U
زمانی که دستور انشعاب یا جهش در برنامه اجرا میشود, کنترل به نقط ه دیگر در برنامه منتقل میشود
transfer
U
زمانی که دستور انشعاب یا جهش در برنامه اجرا میشود, کنترل به نقط ه دیگر در برنامه منتقل میشود
transfers
U
زمانی که دستور انشعاب یا جهش در برنامه اجرا میشود, کنترل به نقط ه دیگر در برنامه منتقل میشود
managements
U
برنامه ریزی
management
U
برنامه ریزی
programming
U
برنامه ریزی
schematization
U
برنامه ریزی
planning
<adj.>
برنامه ریزی
timetables
U
برنامه زمانی
schedule
U
برنامه زمانی
timetabled
U
برنامه زمانی
timetabling
U
برنامه زمانی
scheduled
U
برنامه زمانی
timetable
U
برنامه زمانی
time schedule
U
برنامه زمانی
schedules
U
برنامه زمانی
production planning
U
برنامه ریزی تولید
optimal planning
U
برنامه ریزی بهینه
optimal planning
U
برنامه ریزی مطلوب
macroplanning
U
برنامه ریزی کلان
curriculum development
U
برنامه ریزی درسی
overall planning
U
برنامه ریزی کلی
personnel development
U
برنامه ریزی استخدامی
corporate planning
U
برنامه ریزی شرکت
planning principles
U
اصول برنامه ریزی
linear programming
U
برنامه ریزی خطی
dynamic programming
U
برنامه ریزی پویا
economic planning
U
برنامه ریزی اقتصادی
consolidated planning
U
برنامه ریزی تلفیقی
educational planning
U
برنامه ریزی اموزشی
schedule
U
برنامه ریزی کردن
regional planning
U
برنامه ریزی منطقهای
social planning
U
برنامه ریزی اجتماعی
centeralized planning
U
برنامه ریزی متمرکز
central planning
U
برنامه ریزی مرکزی
development planning
U
برنامه ریزی توسعه
develop
U
برنامه ریزی و تولید
national planning
U
برنامه ریزی ملی
product planning
U
برنامه ریزی محصولات
dietetics
U
برنامه ریزی غذایی
state planning
U
برنامه ریزی دولتی
centralized planning
U
برنامه ریزی متمرکز
contract scheduling
U
برنامه ریزی قرارداد
schedules
U
برنامه ریزی کردن
develops
U
برنامه ریزی و تولید
scheduled
U
برنامه ریزی کردن
programmed
U
برنامه ریزی شده
rural planning
U
برنامه ریزی روستائی
planning horizon
U
مدت برنامه ریزی
imperative planning
U
برنامه ریزی اجباری
programming methods
U
روشهای برنامه ریزی
plans
U
برنامه ریزی کردن
goal programming
U
برنامه ریزی ارمانی
planning system
U
نظام برنامه ریزی
quadratic programming
U
برنامه ریزی غیرخطی
planning model
U
الگوی برنامه ریزی
quantitative programming
U
برنامه ریزی کمی
square away
<idiom>
U
برنامه ریزی کردن
work out
<idiom>
U
برنامه ریزی کردن
adhoc planning
U
برنامه ریزی روزمره
program
U
برنامه ریزی کردن
planning horizon
U
افق برنامه ریزی
plan
U
برنامه ریزی کردن
sectoral planning
U
برنامه ریزی بخشی
family planning
U
برنامه ریزی خانواده
comprehensive planning
U
برنامه ریزی جامع
planning cycle
U
دوره برنامه ریزی
ex ante
U
برنامه ریزی شده
financial planning
U
برنامه ریزی مالی
programs
U
برنامه ریزی کردن
agricultural planning
U
برنامه ریزی کشاورزی
population planning
U
برنامه ریزی جمعیت
scheduled fire
U
اتشهای برنامه ریزی شده اتشهای طبق برنامه
production planning and control
U
برنامه ریزی و کنترل تولید
programmable check
U
مقابله برنامه ریزی شده
non numeric programming
U
برنامه ریزی غیر عددی
nonlinear programming
U
برنامه ریزی غیر خطی
multi level planning
U
برنامه ریزی چند سطحی
planned saving
U
پس انداز برنامه ریزی شده
devising
U
برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
devise
U
برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
devised
U
برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
devises
U
برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
nonprogrammed halt
U
توقف برنامه ریزی نشده
planned demand
U
تقاضای برنامه ریزی شده
financial planning system
U
سیستم برنامه ریزی مالی
scheduling
U
برنامه ریزی کارهای اجرائی
programmed computer
U
کامپیوتر برنامه ریزی شده
programmed instruction
U
دستورالعمل برنامه ریزی شده
programmed label
U
برچسب برنامه ریزی شده
programmed switch
U
گزینه برنامه ریزی شده
long run planning
U
برنامه ریزی بلند مدت
short run planning
U
برنامه ریزی کوتاه مدت
inter sectoral planning
U
برنامه ریزی بین بخشی
integer programming
U
برنامه ریزی عدد صحیح
gosplan
U
سازمان برنامه ریزی شوروی
generalized planning
U
برنامه ریزی تعمیم یافته
programmed check
U
بررسی برنامه ریزی شده
manpower planning
U
برنامه ریزی نیروی انسانی
impulse buying
U
خرید بدون برنامه ریزی
material requirements planning
U
برنامه ریزی نیازمندیهای کالا
programmable terminal
U
ترمینال قابل برنامه ریزی
decentralized planning
U
برنامه ریزی غیر متمرکز
production resource planning
U
برنامه ریزی منابع تولید
medium term planning
U
برنامه ریزی میان مدت
programmed check
U
مقابله برنامه ریزی شده
directive planning
U
برنامه ریزی هدایت شده
proms
U
Only ProgrammableRead حافظه فقط خواندنی برنامه پذیرحافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی emory
prom
U
Only ProgrammableRead حافظه فقط خواندنی برنامه پذیرحافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی emory
phased
U
دوره زمانی اجرای برنامه
phase
U
دوره زمانی اجرای برنامه
phases
U
دوره زمانی اجرای برنامه
redefine
U
تغییرکارایی کلید قابل برنامه ریزی
redefined
U
تغییرکارایی کلید قابل برنامه ریزی
sensitivity analysis
U
تحلیل حساسیت در برنامه ریزی خطی
knock about
<idiom>
بدون برنامه ریزی سفر کردن
developments
U
برنامه ریزی تولید محصول جدید
programmed i/o
U
ورودی- خروجی برنامه ریزی شده
redefining
U
تغییرکارایی کلید قابل برنامه ریزی
development
U
برنامه ریزی تولید محصول جدید
planned investment
U
سرمایه گذاری برنامه ریزی شده
blow
U
برنامه ریزی یک وسیله PROM با داده
blows
U
برنامه ریزی یک وسیله PROM با داده
materials requirements planning
U
برنامه ریزی مواد مورد نیاز
redefines
U
تغییرکارایی کلید قابل برنامه ریزی
centrally planned economy
U
اقتصادی که از مرکز برنامه ریزی میشود
hard
U
که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
planning programming budgetting
U
نظام برنامه ریزی بودجه برنامهای
harder
U
که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
hardest
U
که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
phase
U
مدت زمانی که برنامه کامپایل میشود
phases
U
مدت زمانی که برنامه کامپایل میشود
phased
U
مدت زمانی که برنامه کامپایل میشود
run duration
U
مدت زمانی که برنامه اجرا میشود
electrically
U
نوعی EAROM که قابل برنامه ریزی است
EAPROM
U
گونهای EAROM که قابل برنامه ریزی است
fpla
U
ارایه منطقی قابل برنامه ریزی میدان
timer switch
U
سوئیچ تایمر کلید برنامه ریزی شده
targets
U
مدت زمانی که برنامه هدف اجرا میشود
targetting
U
مدت زمانی که برنامه هدف اجرا میشود
target
U
مدت زمانی که برنامه هدف اجرا میشود
targetted
U
مدت زمانی که برنامه هدف اجرا میشود
targeted
U
مدت زمانی که برنامه هدف اجرا میشود
targeting
U
مدت زمانی که برنامه هدف اجرا میشود
blast
U
ربع داده در یک وسیله قابل برنامه ریزی ROM
cursor
U
نمایشگری که موقعیت آن در صفحه قابل برنامه ریزی است
cursors
U
نمایشگری که موقعیت آن در صفحه قابل برنامه ریزی است
blasts
U
ربع داده در یک وسیله قابل برنامه ریزی ROM
to reprogram
U
دوباره برنامه ریزی
[جدید]
کردن
[رایانه شناسی]
design
U
برنامه ریزی یا رسم چیزی پیش از ساخت یا تولید
designs
U
برنامه ریزی یا رسم چیزی پیش از ساخت یا تولید
addressable
U
نشانه گری که محل آن قابل برنامه ریزی است
planned economies
U
اقتصاد برنامه ریزی شده اقتصاد با برنامه
planned economy
U
اقتصاد برنامه ریزی شده اقتصاد با برنامه
compilations
U
زمانی که طول می کشد تا کامپیوتر برنامه را کامپایل کند
compilation
U
زمانی که طول می کشد تا کامپیوتر برنامه را کامپایل کند
preprogrammed
U
که در کارخانه برنامه ریزی شده است تا تابعی را انجام دهد
eds
U
وسیلهای که بطور الکترویکی میتواندپاک شده و برنامه ریزی گردد
plato
U
منطق برنامه ریزی شده برای عملیات خودکار اموزشی
balance
U
برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
balances
U
برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
eerom
U
دستگاهی که به طور الکتریکی پاک شده و مجددا" برنامه ریزی می گردد
proms
U
حافظه فقط خواندنی که توسط کاربر قابل برنامه ریزی است .
prom
U
حافظه فقط خواندنی که توسط کاربر قابل برنامه ریزی است .
robotics
U
مط العه هوش مصنوعی , برنامه ریزی و سافت مربوط به ساخت رباتها
pla
U
CI که موقتا برنامه ریزی میشود تا عملیات منط قی روی داده انجام دهد
session
U
1-زمان یک کار. 2-مدت زمانی که برنامه یا فرآیند اجرا میشود یا فعال است
sessions
U
1-زمان یک کار. 2-مدت زمانی که برنامه یا فرآیند اجرا میشود یا فعال است
business
U
کامپیوتر قوی کوچک که برای امور تجاری مشخص برنامه ریزی شده است
businesses
U
کامپیوتر قوی کوچک که برای امور تجاری مشخص برنامه ریزی شده است
programmer
U
وسیلهای که امکان نوشتن روی حافظه فقط خواندنی و قابل برنامه ریزی را فراهم میکند
programmers
U
وسیلهای که امکان نوشتن روی حافظه فقط خواندنی و قابل برنامه ریزی را فراهم میکند
hole
U
1-مدت زمانی که در آن توان توسط UPS تامین میشود. 2-توقف در برنامه یا وسیله به علت خرابی
holed
U
1-مدت زمانی که در آن توان توسط UPS تامین میشود. 2-توقف در برنامه یا وسیله به علت خرابی
holing
U
1-مدت زمانی که در آن توان توسط UPS تامین میشود. 2-توقف در برنامه یا وسیله به علت خرابی
holes
U
1-مدت زمانی که در آن توان توسط UPS تامین میشود. 2-توقف در برنامه یا وسیله به علت خرابی
facsimiles
U
روش نمایش حروف روی صفحه کامپیوتر با کپی کردن تصاویر برنامه ریزی شده از حافظه
facsimile
U
روش نمایش حروف روی صفحه کامپیوتر با کپی کردن تصاویر برنامه ریزی شده از حافظه
programmable logic array
U
ارایه منطقی برنامه پذیر ارایه منطقی برنامه ریزی
programmable read only memory
U
حافظه برنامه پذیر فقط خواندنی حافظه تنها خواندنی برنامه پذیر حافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی
eprom
U
PRO مخصوص که در زیرنور شدید ماوراء بنفش میتواند پاک شده و سپس دوباره برنامه ریزی شودmemory only programmableread erasableیک
schedule
U
برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
schedules
U
برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
scheduled
U
برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
bomb
U
یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
bombed
U
یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
bombed out
U
یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
bombs
U
یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com