English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 210 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
scrutiny U بررسی دقیق
going-over U بررسی دقیق
goings-over U بررسی دقیق
detailed analysis U بررسی دقیق
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
soul searching U بررسی دقیق احساسات وانگیزههای خود
soul-searching U بررسی دقیق احساسات وانگیزههای خود
supervise U بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر
supervised U بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر
supervises U بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر
supervising U بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر
Other Matches
quartz clock U بخش کوچکی از کریستال کواترنر که در فرکانس مشخص با اعمال ولتاژ مشخص مرتعش میشود و برای سیگنالهای ساعت بسیار دقیق کامپیوتر ها و سایر برنامههای زمانی بسیار دقیق به کار می رود
analogues U یک حالت بررسی در مودم برای بررسی پورت سریال کامپیوتر یا ترمینال
analogue U یک حالت بررسی در مودم برای بررسی پورت سریال کامپیوتر یا ترمینال
feasibility U بررسی هزینه ها و مزیت برای بررسی شروع مجدد پروژه
analog U یک حالت بررسی در مودم برای بررسی پورت سریال کامپیوتر محلی یا ترمینال
inference U بررسی اطلاع بدست آمده بدون بررسی اطلاعات شخصی درباره کسی
inferences U بررسی اطلاع بدست آمده بدون بررسی اطلاعات شخصی درباره کسی
link U برنامههای بررسی کامپیوتری برای بررسی اینکه هر قطعه در ارتباط با دیگران خوب کار میکند یا نه
leap frog test U و داده می نویسد و می خواندن و برای بررسی اختلاف مقایسه میکند تا تمام محل ها بررسی شوند
automatic U کامپیوتری که امکانات آزمایش را بررسی میکند و میتواند یک مدار پیچیده یا PCB را برای خطاها بررسی کند
automatics U کامپیوتری که امکانات آزمایش را بررسی میکند و میتواند یک مدار پیچیده یا PCB را برای خطاها بررسی کند
systems analysis U 1-بررسی فرایند یا سیسیتم برای مشاهده اینکه آیا میتواند در حین اجرا کاراتر باشد. 2-بررسی سیستم موجود با هدف بهبود یا جایگزینی آن
edited U فرآیندی که بررسی میکند آیا داده جدید نیازهای لازم را دارد پیش از اینکه کل داده و محتوای اطلاعی آن بررسی شود
edit U فرآیندی که بررسی میکند آیا داده جدید نیازهای لازم را دارد پیش از اینکه کل داده و محتوای اطلاعی آن بررسی شود
analogues U یک حالت بررسی در مودم برای بررسی پورت سریال مودم
analogue U یک حالت بررسی در مودم برای بررسی پورت سریال مودم
analog U یک حالت بررسی در مودم برای بررسی پورت سریال مودم
monitors U 1-بررسی یا آزمایش چیزی که کار میکند 2-بررسی فرایند یا تجزیه برای اطمینان از اینکه درست کار میکند
monitored U 1-بررسی یا آزمایش چیزی که کار میکند 2-بررسی فرایند یا تجزیه برای اطمینان از اینکه درست کار میکند
monitor U 1-بررسی یا آزمایش چیزی که کار میکند 2-بررسی فرایند یا تجزیه برای اطمینان از اینکه درست کار میکند
residue check U بررسی تشخیص خطا که در آن داده دریافتی با یک مجموعه اعداد تقسیم میشود و باقی مانده بررسی میشود با باقی مانده مورد نظر
vertical redundancy check U بررسی عمودی اشتباهات بررسی افزونگی عمودی
echo check U بررسی صحت عملیات ارسال اطلاعات که در ان اطلاعات دریافت شده به منبع اصلی برگشت داده شده و با اطلاعات اصلی مقایسه میشودمقابله به کمک طنین بررسی طنین
precision U دقیق
stringently U دقیق
stringent U دقیق
exquisite U دقیق
astute U دقیق
intent U دقیق
punctual U دقیق
exact solution U حل دقیق
scholastic U دقیق
particular redemption U دقیق
scrutinizer U دقیق
subtil U دقیق
exacts U دقیق
exact U دقیق
punctiliously U دقیق
scholastical U دقیق
accurate U دقیق
punctilious U دقیق
literal U دقیق
exacted U دقیق
advertent U دقیق
wistful U دقیق
tenty U دقیق
sets U لجوج دقیق
tenuous U لطیف دقیق
setting up U لجوج دقیق
set U لجوج دقیق
pryingly U با نگاه دقیق
precisionist U بسیار دقیق
precision sweep U روبش دقیق
precision spirit level U ترازوی دقیق
imprecise U غیر دقیق
fine adjustment U تنظیم دقیق
fine setting U تنظیم دقیق
fine spun U دقیق خیالی
watchful U بی خواب دقیق
high accuracy measurement U سنجش دقیق
precision measurment U سنجش دقیق
precision scale U مقیاس دقیق
queazy U زیاد دقیق
precision levelling U ترازیابی دقیق
detailed analysis U آنالیز دقیق
subtler U دقیق لطیف
subtlest U دقیق لطیف
particularization U شرح دقیق
watchfulness U دقیق هشیاری
persnickety U کاربسیار دقیق
perpend U دقیق بودن
control U توپزن دقیق
controlling U توپزن دقیق
precisian U خیلی دقیق
controls U توپزن دقیق
precision adjustment U تنظیم دقیق
subtle U دقیق لطیف
strictly speaking U دقیق شویم
thoroughgoing U بسیار دقیق
micro pressure gage U فشارسنج دقیق
punctual U باذکرجزئیات دقیق
instrument U الات دقیق
precision instrument U سنجه دقیق
thorough paced U دقیق گام
precision fire U تیر دقیق
precision tool U ابزار دقیق
in-depth U دقیق و عمیق
precision balance U ترازوی دقیق
arm of precision U اسلحه دقیق
instruments U الات دقیق
pernickety U کاربسیار دقیق
sounds U بی خطر دقیق
soundest U بی خطر دقیق
corrects U دقیق یا درست
correcting U دقیق یا درست
an a calculator U محاسب دقیق
correct U دقیق یا درست
precise U صریح دقیق
sounded U بی خطر دقیق
precise U خیلی دقیق
queasy U زیاد دقیق
exact location U محل دقیق
precision tools U الات دقیق
sound U بی خطر دقیق
precise U دقیق کردن
cyclic redundancy check U بررسی افزونگی چرخهای کاراکتر بررسی و کنترل افزونگی چرخهای
tender U دقیق ترد ونازک
pin point U تعیین دقیق نقاط
altitude fine adjustment دستگاه تنظیم دقیق
tenderest U دقیق ترد ونازک
astringent U سخت گیر دقیق
tendering U دقیق ترد ونازک
mirror U ایجاد کپی دقیق
mirrored U ایجاد کپی دقیق
chronometer U ساعت شمار دقیق
pores U بمطالعه دقیق پرداختن
tendered U دقیق ترد ونازک
scrupulously <adv.> U خیلی دقیق وسواسی
zero U تنظیم دقیق دستگاه
measuring magnifier U مسافت یاب دقیق
zeroes U تنظیم دقیق دستگاه
pore U بمطالعه دقیق پرداختن
fine adjustment knob دکمه تنظیم دقیق
off base <idiom> U غیر دقیق ،نادرست
pick someone's brains <idiom> U اطلاعات دقیق به کسی
mind one's P's and Q's <idiom> U خیلی دقیق به رفتاروگفتار
inspect U ازمایش دقیق بازبینی
mirrors U ایجاد کپی دقیق
zeros U تنظیم دقیق دستگاه
a true and accurate report U گزارشی درست و دقیق
meticulous U خیلی دقیق وسواسی
inspects U ازمایش دقیق بازبینی
precision drill U مته کردن دقیق
precision U اندازه گیری دقیق
precision U بسیار دقیق بودن
precision engineering U مهندسی ابزار دقیق
edge sharpening U دقیق کردن لبه
fine sight U تنظیم خط نشانه دقیق
particular U دقیق نکته بین
fine tuning U میزان سازی دقیق
precision engineering U تکنیک ابزار دقیق
inspected U ازمایش دقیق بازبینی
precision measuring equipment U تجهیزات سنجش دقیق
probity U پیروی دقیق از اصول
precision lathe U ماشین تراش دقیق
inspecting U ازمایش دقیق بازبینی
facsimile U کپی دقیق از یک متن
facsimiles U کپی دقیق از یک متن
fine turning U میزان سازی دقیق
precision casting U ریخته گری دقیق
calibration U تنظیم الات دقیق
stickler U سمج خیلی دقیق
precision adjustment U تنظیم تیر دقیق
sticklers U سمج خیلی دقیق
precision adjustment U تنظیم دقیق تیر
precision bore U سوراخ کردن دقیق
to pore [over; on] U به مطالعه دقیق پرداختن
punctilio U نکته دقیق در ایین رفتار
accuracy U تعریف دقیق تر خواهد بود
approximates U نه دقیق ولی تقریبا درست
approximated U نه دقیق ولی تقریبا درست
approximate U نه دقیق ولی تقریبا درست
formats U قواعد دقیق دستورات و آرگومان ها
format U قواعد دقیق دستورات و آرگومان ها
thread the needle U پاس دقیق از بین مدافعان
attenuate U تقلیل دادن دقیق شدن
an i calculation U حساب نادرست یا غیر دقیق
handle with kid gloves <idiom> U باکسی همکاری دقیق داشتن
attenuates U تقلیل دادن دقیق شدن
attenuating U تقلیل دادن دقیق شدن
fine sight U تنظیم دقیق زاویه توپ
subtilize U دقیق وحساس ولطیف کردن
pinpoint target U هدف دقیق تعیین شده
subtilization U ملایمت دقیق و لطیف سازی
images U کپی دقیق از فضایی از حافظه
theodolite U زاویه یاب دقیق ثانیهای
image U کپی دقیق از فضایی از حافظه
theodolites U زاویه یاب دقیق ثانیهای
attenuated U تقلیل دادن دقیق شدن
zero hour <idiom> U لحظه دقیق حمله درجنگ
exact location U تعیین کردن محل دقیق نقاط
precisian U شخص دقیق در مراعات قواعداخلاقی ومذهبی
nuances U اختلاف مختصر نکات دقیق وفریف
metronome U اسبابی که برای تعیین زمان دقیق
he was p in his promises U درانجام وعدههای خود دقیق بود
metronomes U اسبابی که برای تعیین زمان دقیق
nuance U اختلاف مختصر نکات دقیق وفریف
rhadamanthine U وابسته به قضاوت خیلی دقیق و سخت گیرانه
zero beat U تنظیم کردن دقیق موج دستگاه وفرکانس ان
programming specification U مستند مفصل قدمهای دقیق برنامه نویسی
The planes pin- pointed the enemy targets . U هواپیما ها گشتند تا هدفهای دشمن را دقیق پیدا کردند
action architecture U [معماری با طرح های دقیق و مختصر و استفاده از مواد آماده]
grey scale U سایههای خاکستری برای اندازه گیری دقیق هنگالم فیلم برداری
hand forming U شکل دادن فلزات تورق پذیر باابزارهای دستی و بلوکهای دقیق
capture U کنترل مسیر حرکت برای نگهداشتن الات دقیق روی میزان مطلوب
captures U کنترل مسیر حرکت برای نگهداشتن الات دقیق روی میزان مطلوب
glideslope U شعاع رادیویی سیستم فرود باالات دقیق برای ایجاد یک راهنمای قوی
capturing U کنترل مسیر حرکت برای نگهداشتن الات دقیق روی میزان مطلوب
pcm U روش ذخیره سازی صدا در قالب دقیق و فشرده توسط کارتهای صوتی قوی
yellow arc U محدودهای از طیف نمایش الات دقیق که به عنوان احتیاط و بالاتراز حد نرمال نصب شود
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com