Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 246 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
gain
U
بدست آوردن
gained
U
بدست آوردن
gains
U
بدست آوردن
acquire
بدست آوردن
attenuation
U
بدست آوردن
come by
<idiom>
U
بدست آوردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
distribute
U
عمل بدست آوردن اطلاع از داده هایی که در محلهای مختلف قرار دارند
distributes
U
عمل بدست آوردن اطلاع از داده هایی که در محلهای مختلف قرار دارند
distributing
U
عمل بدست آوردن اطلاع از داده هایی که در محلهای مختلف قرار دارند
procedural
U
زبان برنامه نویسی سطح بالا که برنامه نویس عملیات لازم را برای بدست آوردن نتیحه وارد میکند
get
U
دستور بدست آوردن رکورد از فایل یا پایگاه داده
gets
U
دستور بدست آوردن رکورد از فایل یا پایگاه داده
getting
U
دستور بدست آوردن رکورد از فایل یا پایگاه داده
document
U
نرم افزاری که به کاربر امکان بدست آوردن و ذخیره متن چاپ شده به صورت دیجیتالی میدهد و معمولاگ همراه با اسکنر و رسانه با فرفیت ذخیره سازی بالا مثل ROM-CD قابل ضبط می آید
documented
U
نرم افزاری که به کاربر امکان بدست آوردن و ذخیره متن چاپ شده به صورت دیجیتالی میدهد و معمولاگ همراه با اسکنر و رسانه با فرفیت ذخیره سازی بالا مثل ROM-CD قابل ضبط می آید
documenting
U
نرم افزاری که به کاربر امکان بدست آوردن و ذخیره متن چاپ شده به صورت دیجیتالی میدهد و معمولاگ همراه با اسکنر و رسانه با فرفیت ذخیره سازی بالا مثل ROM-CD قابل ضبط می آید
image
[سیستم الکترونیکی یا کامپیوتری پردازش تصویر و بدست آوردن اطلاعات تصویر]
images
U
سیستم الکترونیکی یا کامپیوتری پردازش تصویر و بدست آوردن اطلاعات تصویر
capture
U
عمل بدست آوردن داده
captures
U
عمل بدست آوردن داده
capturing
U
عمل بدست آوردن داده
analysis
U
بدست آوردن اطلاعات و نتایج از داده
scan
U
بررسی تصویر یا شی یا لیستی از موضوعات برای بدست آوردن داده مشروح آن
scanned
U
بررسی تصویر یا شی یا لیستی از موضوعات برای بدست آوردن داده مشروح آن
scans
U
بررسی تصویر یا شی یا لیستی از موضوعات برای بدست آوردن داده مشروح آن
constant
U
ROM-DC که با سرعت مشخصی می چرخد اندازه هر یک از فریمهای داده روی دیسک برای بدست آوردن یک داده با قاعده برای خارج شدن یک فریم در ثانیه تغییر میکند
constants
U
ROM-DC که با سرعت مشخصی می چرخد اندازه هر یک از فریمهای داده روی دیسک برای بدست آوردن یک داده با قاعده برای خارج شدن یک فریم در ثانیه تغییر میکند
collect
U
بدست آوردن یا دریافت داده
collecting
U
بدست آوردن یا دریافت داده
collects
U
بدست آوردن یا دریافت داده
learning curve
U
نمایش گرافیکی بدست آوردن دانش در زمان
MIP mapping
U
روش محاسبه پیکس ها در یک تصور برای بدست آوردن فاصله شی از دید بیننده
sample size
U
بیتی استفاده میشود. بدست آوردن اندازهای از سیگنال که برای تامین اطلاعات درباره سیگنال به کار می رود
To know someone blind spots.
U
رگ خواب کسی را بدست آوردن
To make ( find , get ) an opportunity .
U
فرصت ( فرصتی ) بدست آوردن
To obtain the desired result .
U
نتیجه مطلوب را بدست آوردن
eke out
<idiom>
U
به سختی بدست آوردن
gun for something
<idiom>
U
بازحمت بدست آوردن
take back
<idiom>
U
ناگهانی بدست آوردن
in for
<idiom>
U
مطمئن بدست آوردن
in order to
<idiom>
U
اعتماد شخص را بدست آوردن
make a living
<idiom>
U
پول کافی برای گذراندن زندگی بدست آوردن
to obtain something
U
بدست آوردن چیزی
to bring something
U
بدست آوردن چیزی
to get
[hold of]
something
U
بدست آوردن چیزی
to get a good return on an investment
U
بازده سودمندی در سرمایه گذاریی بدست آوردن
Other Matches
drawing
U
روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
drawings
U
روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
at the hand of
U
بدست
by
U
بدست
Yo be down one ones luck. to have a run of bad luck
U
بد آوردن
get round
U
بدست اوردن
hand in hand
U
دست بدست
obtain
U
بدست اوردن
soothes
U
دل بدست اوردن
get table
U
بدست اوردنی
soothed
U
دل بدست اوردن
soothe
U
دل بدست اوردن
procurer
U
بدست اورنده
catch
U
بدست اوردن
pick up
U
بدست اوردن
obtainment
U
بدست اوری
obtained
U
بدست اوردن
securer
U
بدست اورنده
acquirable
U
بدست اوردنی
procuring
U
بدست اوردن
procured
U
بدست اوردن
procure
U
بدست اوردن
acquiring
U
بدست اوردن
acquires
U
بدست اوردن
acquirer
U
بدست اورنده
to come to hand
U
بدست امدن
procures
U
بدست اوردن
impetrate
U
بدست اوردن
catcher
U
بدست اورنده
come by
U
بدست اوردن
to go to the wright
U
بدست استادافتادن
obtains
U
بدست اوردن
get at able
U
بدست اوردنی
attainable
U
بدست اوردنی
getting
U
بدست اوردن
offered
U
بدست اوردن
getting
U
بدست امده
get
U
بدست اوردن
procurement
U
بدست اوری
get
U
بدست امده
provider
U
بدست اورنده
offer
U
بدست اوردن
offers
U
بدست اوردن
manual
U
وابسته بدست
gain
U
بدست اوردن
gets
U
بدست اوردن
earn
U
بدست اوردن
gets
U
بدست امده
gained
U
بدست اوردن
gains
U
بدست اوردن
earns
U
بدست اوردن
obtainable
U
بدست اوردنی
earned
U
بدست اوردن
procurable
U
بدست اوردنی
providers
U
بدست اورنده
actualise
[British]
U
به اجرا در آوردن
tough break
<idiom>
U
بدبیاری آوردن
actualize
U
به اجرا در آوردن
carry ineffect
U
به اجرا در آوردن
carry out
U
به اجرا در آوردن
song and dance
<idiom>
U
دلیل آوردن
play-acts
U
ادا در آوردن
play-acting
U
ادا در آوردن
play-acted
U
ادا در آوردن
play-act
U
ادا در آوردن
holdouts
U
دوام آوردن
holdout
U
دوام آوردن
to bring to the
[a]
boil
U
به جوش آوردن
to bring the water to the boil
U
آب را به جوش آوردن
To take into account (consideration).
U
بحساب آوردن
implement
U
به اجرا در آوردن
put ineffect
U
به اجرا در آوردن
put inpractice
U
به اجرا در آوردن
To cite an example .
U
مثال آوردن
put into effect
U
به اجرا در آوردن
carry into effect
U
به اجرا در آوردن
make something happen
U
به اجرا در آوردن
To cry out .
U
فریاد بر آوردن
To show a deficit . To run short .
U
کسر آوردن
To phrase.
U
به عبارت در آوردن
To bring into existence .
U
بوجود آوردن
vasbyt
U
تاب آوردن
achieve
U
به دست آوردن
compass
U
به دست آوردن
to bring something
U
آوردن چیزی
to get
[hold of]
something
U
آوردن چیزی
conciliate
U
به دست آوردن
take
U
به دست آوردن
win
U
به دست آوردن
woo
U
به دست آوردن
wring
U
به دست آوردن
realize
U
به دست آوردن
step
U
به دست آوردن
receive
U
به دست آوردن
fall on feet
<idiom>
U
شانس آوردن
it never rains but it pours
<idiom>
U
چپ و راست بد آوردن
find
U
به دست آوردن
gain
U
به دست آوردن
get
U
به دست آوردن
obtain
U
به دست آوردن
procure
U
به دست آوردن
acquire
به دست آوردن
abrade
سر غیرت آوردن
recoup
U
دوباره بدست اوردن
to come into a property
U
دارایی را بدست اوردن
recover
U
دوباره بدست اوردن
recovering
U
دوباره بدست اوردن
recovers
U
دوباره بدست اوردن
import
U
باپیروزی بدست امدن
strike a balance
U
موازنه بدست اوردن
imported
U
باپیروزی بدست امدن
step into
U
بسهولت بدست اوردن
having
U
بدست اوردن دارنده
have
U
بدست اوردن دارنده
get back
U
دوباره بدست اوردن
self-government
U
حکومت بدست مردم
to gain time
U
دست بدست کردن
to get back
U
دوباره بدست اوردن
finagle
U
باحیله بدست اوردن
retrieves
U
دوباره بدست اوردن
retrieved
U
دوباره بدست اوردن
retrieve
U
دوباره بدست اوردن
insure
U
بیمه بدست اوردن
attaining
U
بدست اوردن بانتهارسیدن
attained
U
بدست اوردن بانتهارسیدن
recouped
U
دوباره بدست اوردن
unhandy
U
مشکل بدست امده
to shuffle from hand to hand
U
دست بدست کردن
to put
U
بدست امین دادن
to pander any one's lust
U
دل کسیرا بدست اوردن
recoups
U
دوباره بدست اوردن
encyclic
U
بدست چندنفر رونده
quando acciderint
U
هر گاه بدست اید
regains
U
دوباره بدست اوردن
pass on
U
دست بدست دادن
recouping
U
دوباره بدست اوردن
acquirability
U
امکان بدست اوردن
to change hands
U
دست بدست رفتن
municipalize
U
بدست شهرداری دادن
optimization
U
بدست اوردن حد مطلوب
change hands
U
دست بدست رفتن
attains
U
بدست اوردن بانتهارسیدن
They found no trace of her .
U
ازاونشانی بدست نیامد
importing
U
باپیروزی بدست امدن
regain
U
دوباره بدست اوردن
turnover
U
دست بدست شدن
regaining
U
دوباره بدست اوردن
all aggairs pivot upon him
U
کارها بدست او می گرد د
impropriate
U
بدست عام دادن
attain
U
بدست اوردن بانتهارسیدن
regained
U
دوباره بدست اوردن
To mimic someone.
U
ادای کسی را در آوردن
nose down
<idiom>
U
پایین آوردن دماغه
retaking
U
دوباره به دست آوردن
write up
<idiom>
U
مقامی را به حساب آوردن
To seek refuge ( shelter).
U
پناه آوردن ( بردن )
luck out
<idiom>
U
خوش شانسی آوردن
in luck
<idiom>
U
خوش شانسی آوردن
play up to someone
<idiom>
U
با چاپلوسی سودبدست آوردن
put one's finger on something
<idiom>
U
کاملابه خاطر آوردن
retakes
U
دوباره به دست آوردن
retaken
U
دوباره به دست آوردن
To go too far . To exceed the limit . To overexend oneself .
U
از حد گذراندن ( شورش را در آوردن )
to bring back memories
U
خاطره ها را به یاد آوردن
To put someone on his mettle . To rouse someone .
U
کسی را سر غیرت آوردن
To process and treat something .
U
چیزی راعمل آوردن
to take something into account
U
چیزی را در حساب آوردن
to give somebody an appetite
U
کسی را به اشتها آوردن
To produce a witness.
U
دردادگاه شاهد آوردن
turn (someone) on
<idiom>
U
به هیجان آوردن شخصی
To stir the nation to action.
U
ملت را بحرکت در آوردن
To play the drunk . To start a drunken row.
U
مست بازی در آوردن
retake
U
دوباره به دست آوردن
drive someone round the bend
<idiom>
U
جان کسی را به لب آوردن
to bring something
U
گیر آوردن چیزی
to get
[hold of]
something
U
گیر آوردن چیزی
To score points.
U
امتیاز آوردن ( ورزش )
metaphraze
U
به عبارت دیگر در آوردن
to live through something
U
تاب چیزی را آوردن
to disgrace oneself
U
خفت آوردن بر خود
push someone's buttons
<idiom>
U
کفر کسی را در آوردن
to bring to the same plane
[height]
U
به یک صفحه
[بلندی]
آوردن
to set the clock forward
ساعت را جلو آوردن
to serve something
U
غذا
[چیزی]
آوردن
to run into debt
U
قرض بالا آوردن
wins
U
بدست اوردن تحصیل کردن
encyclical
U
بدست چند نفر گشته
win
U
بدست اوردن تحصیل کردن
get
U
بدست اوردن فراهم کردن
availability
U
آنچه به آسانی بدست آید
gets
U
بدست اوردن فراهم کردن
getting
U
بدست اوردن فراهم کردن
hand-to-hand
U
دست بدست یکدیگر مجاور
hand to hand
U
دست بدست یکدیگر مجاور
resume
U
از سرگرفتن دوباره بدست اوردن
resumed
U
از سرگرفتن دوباره بدست اوردن
resumes
U
از سرگرفتن دوباره بدست اوردن
resuming
U
از سرگرفتن دوباره بدست اوردن
entered
U
بدست اوردن قدم نهادن در
recover
U
دوباره بدست اوردن بازیافتن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com