English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 303 (42 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
slot U انداختن چفت کردن
slots U انداختن چفت کردن
slotting U انداختن چفت کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
put U تعویض کردن انداختن
puts U تعویض کردن انداختن
putting U تعویض کردن انداختن
launch U انداختن پرت کردن
launch U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched U انداختن پرت کردن
launched U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launches U انداختن پرت کردن
launches U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching U انداختن پرت کردن
launching U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
nail U با میخ الصاق کردن بدام انداختن
nailed U با میخ الصاق کردن بدام انداختن
nails U با میخ الصاق کردن بدام انداختن
groove U خط انداختن شیار دار کردن
grooves U خط انداختن شیار دار کردن
involve U گیر انداختن وارد کردن
involves U گیر انداختن وارد کردن
involving U گیر انداختن وارد کردن
engage U مجذوب کردن درهم انداختن
engages U مجذوب کردن درهم انداختن
tease U اذیت کردن کسی را دست انداختن
teased U اذیت کردن کسی را دست انداختن
teases U اذیت کردن کسی را دست انداختن
back U پشتی کردن پشت انداختن
backs U پشتی کردن پشت انداختن
shunt U ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
shunted U ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
shunts U ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
operate U اداره کردن راه انداختن
operate U به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operated U اداره کردن راه انداختن
operated U به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operates U اداره کردن راه انداختن
operates U به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
entrance U مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
entranced U مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
entrances U مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
entrancing U مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
catapult U منجنیق انداختن بامنجنیق پرت کردن
catapulted U منجنیق انداختن بامنجنیق پرت کردن
catapulting U منجنیق انداختن بامنجنیق پرت کردن
catapults U منجنیق انداختن بامنجنیق پرت کردن
disunite U باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disunited U باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disunites U باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disuniting U باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
postpone U بتعویق انداختن موکول کردن
postponed U بتعویق انداختن موکول کردن
postpones U بتعویق انداختن موکول کردن
postponing U بتعویق انداختن موکول کردن
tumult U اغتشاش کردن جنجال راه انداختن
holler U فریاد کردن سروصداراه انداختن
hollered U فریاد کردن سروصداراه انداختن
hollering U فریاد کردن سروصداراه انداختن
hollers U فریاد کردن سروصداراه انداختن
deface U ازشکل انداختن محو کردن
defaced U ازشکل انداختن محو کردن
defaces U ازشکل انداختن محو کردن
defacing U ازشکل انداختن محو کردن
retard U عقب انداختن اهسته کردن
retarding U عقب انداختن اهسته کردن
retards U عقب انداختن اهسته کردن
hurtle U پرت کردن انداختن
hurtled U پرت کردن انداختن
hurtles U پرت کردن انداختن
hurtling U پرت کردن انداختن
kid U دست انداختن مسخره کردن
kidded U دست انداختن مسخره کردن
kidding U دست انداختن مسخره کردن
tantalised U وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalises U وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalize U وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalized U وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalizes U وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tangle U درهم گیر انداختن گوریده کردن
tangles U درهم گیر انداختن گوریده کردن
run U به کار انداختن روشن کردن موتور
runs U به کار انداختن روشن کردن موتور
switch U روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
switched U روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
switches U روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
stall U متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
stalling U متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
desolate U از ابادی انداختن مخروبه کردن
mimic U مسخرگی کردن دست انداختن تقلیدی
mimicked U مسخرگی کردن دست انداختن تقلیدی
mimicking U مسخرگی کردن دست انداختن تقلیدی
mimics U مسخرگی کردن دست انداختن تقلیدی
toss U پرت کردن انداختن
tossed U پرت کردن انداختن
tosses U پرت کردن انداختن
tossing U پرت کردن انداختن
spit U سوراخ کردن تف انداختن
spits U سوراخ کردن تف انداختن
taunt U دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunted U دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunting U دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunts U دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
stake U شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
Other Matches
dropped U گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping U گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop U گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drops U گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
to cut out U بریدن ودراوردن- پیش دستی کردن بر- اماده کردن-انداختن
primming U بتونه کاری کردن راه انداختن موتور یا گرم کردن ان
bring down U به زمین انداختن حریف انداختن شکار
trachle U تصادم کردن خسته کردن بزحمت انداختن
to let fly U انداختن تیرخالی کردن
lay aside U پس انداز کردن انداختن
to put by U دور انداختن رد کردن
to set off U انداختن برابر کردن
horrifying U بهراس انداختن به بیم انداختن
jeopard U بخطر انداختن بمخاطره انداختن
horrified U بهراس انداختن به بیم انداختن
horrify U بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifies U بهراس انداختن به بیم انداختن
prorogue U تعطیل کردن بتعویق انداختن
throwin U در دنده انداختن تزریق کردن
to play the fool with any one U کسیرادست انداختن کسیرامسخره کردن
paralyze U از کار انداختن بیحس کردن
prorogate U تعطیل کردن بتعویق انداختن
drop in U اتفاقا دیدن کردن انداختن در
embrangle U گیر انداختن گرفتار کردن
turn on U بجریان انداختن روشن کردن
put over U بتاخیر انداختن از سرباز کردن
steer roping U کمند انداختن به گاو ونگهداشتن ناگهانی اسب برای انداختن گاو بزمین
set up <idiom> U راه انداختن ،برپا کردن چیزی
To tease someone. To pull someonelet. U کسی را دست انداختن ( مسخره کردن )
To cause confusion . To kick up a fuss (row). U شلوغی راه انداختن (شلوغ کردن )
To swallow ones pride and request someone (to do something). U نزد کسی رو انداختن ( تقاضایی کردن )
to make sport of any one U کسی را استهزا کردن یا دست انداختن
to reject something with a shrug [of the shoulders] U با شانه بالا انداختن چیزی را رد کردن
teaze U اذیت کردن کسی را دست انداختن
to put on airs U باد در خود انداختن خودنمایی کردن
to play off U از سر خود وا کردن و بجان دیگری انداختن
To fire a shot U تیر انداختن ( درکردن ، شلیک کردن )
To becomeinsbordinate . U لگد انداختن ( تمرد ونافرمانی کردن )
to start U روشن کردن [به کار انداختن] [موتور یا خودرو]
To kint ones eyebrows . To frown . U گره برا برو انداختن ( اخم کردن )
To take away someones living . U کسی را از نان خوردن انداختن ( نانش را آجر کردن )
to report somebody [to the police] for breach of the peace U از کسی به خاطر مزاحمت راه انداختن [به پلیس] شکایت کردن
stakes U شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
staked U شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
let down U پایین انداختن انداختن
demonetization U خارج کردن پول از گردش از اعتبار انداختن پول درگردش
routinize U عادی یا روزمره کردن بجریان عادی انداختن
billiard point U در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
ungear U از دنده بیرون انداختن بی دنده کردن
to skips over U انداختن
hurls U انداختن
hurled U انداختن
omit U انداختن
fell U انداختن
to hew down U انداختن
jaculate U انداختن
felled U انداختن
felling U انداختن
fells U انداختن
deracination U بر انداختن
omitting U انداختن
string U زه انداختن به
hurl U انداختن
to put back U پس انداختن
relegates U انداختن
to play a searchlight U انداختن
omits U انداختن
relegated U انداختن
relegating U انداختن
relegate U انداختن
brush finish U خط انداختن
run home U جا انداختن
omitted U انداختن
to pick off U تک تک انداختن
to fire off a postcard U انداختن
floriate U گل انداختن در
line U خط انداختن در
to lay by the heels U بر انداختن
pilling U تل انداختن
flings U انداختن
launched U به اب انداختن
throws U انداختن
throwing U انداختن
throw U انداختن
flinging U انداختن
overthrew U بر انداختن
overthrow U بر انداختن
rut U خط انداختن
ruts U خط انداختن
bottom U ته انداختن
spills U انداختن
spilling U انداختن
spilled U انداختن
let fall U انداختن
spill U انداختن
fling U انداختن
stagger U از پا انداختن
slinging U انداختن
sling U انداختن
spilled or spilt U انداختن
souse U انداختن
launching U به اب انداختن
blob U لک انداختن
lines U خط انداختن در
prostrate U از پا انداختن
to let fall U انداختن
deletes U انداختن
thrusts U انداختن
thrusting U انداختن
launches U به اب انداختن
thrust U انداختن
to leave out U انداختن
slings U انداختن
to let drop U انداختن
overthrowing U بر انداختن
deleting U انداختن
hewed U انداختن
blobs U لک انداختن
hewing U انداختن
hitch U انداختن
hitched U انداختن
hew U انداختن
hitches U انداختن
to draw lots U انداختن
bottoms U ته انداختن
hitching U انداختن
benite U به شب انداختن
delete U انداختن
deleted U انداختن
emplace U جا انداختن
hewn U انداختن
lash vt U انداختن
launch U به اب انداختن
lay away U انداختن
retroject U پس انداختن
leave out U انداختن
overthrown U بر انداختن
overthrows U بر انداختن
hews U انداختن
To make mischief. To stir up trouble. U شرراه انداختن
quagmires U در لجن انداختن
omitted U از قلم انداختن
quagmire U در لجن انداختن
ridiculing U دست انداختن
heaved U کشیدن انداختن
anchoring U : لنگر انداختن
anchors U : لنگر انداختن
To cast a shadow . U سایه انداختن
anchor U : لنگر انداختن
moor U لنگر انداختن
anchoring U لنگر انداختن
launching U راه انداختن
anchor U لنگر انداختن
trapping U تله انداختن
suspending U به تعویق انداختن
omits U از قلم انداختن
suspend U به تعویق انداختن
jeopardize U بخطر انداختن
jeopardized U بخطر انداختن
jeopardises U بخطر انداختن
To take pictures. To photograph. To film. U عکس انداختن
jeopardizing U بخطر انداختن
jeopardising U بخطر انداختن
suspends U به تعویق انداختن
moored U لنگر انداختن
moors U لنگر انداختن
omit U از قلم انداختن
jeopardised U بخطر انداختن
jeopardizes U بخطر انداختن
desquamate U پوست انداختن
refloating U دوباره به اب انداختن
refloats U دوباره به اب انداختن
dropped U از قلم انداختن
pickles U ترشی انداختن
pickle U ترشی انداختن
heave U کشیدن انداختن
to have one's p taken U عکس انداختن
launch U به اب انداختن کشتی
launch U راه انداختن
to help forward U جلو انداختن
banter U دست انداختن
launched U به اب انداختن کشتی
to kick up U راه انداختن
drop U از قلم انداختن
refloated U دوباره به اب انداختن
dropping U از قلم انداختن
devitalise U از کار انداختن
depolarize U از قطب انداختن
deplume U از مقام انداختن
devitalize U از کار انداختن
hatch U نتیجه خط انداختن
game U دست انداختن
excreted U بیرون انداختن
disfashion U ازشکل انداختن
disfeature U از شکل انداختن
hatched U نتیجه خط انداختن
hatches U نتیجه خط انداختن
refloat U دوباره به اب انداختن
disillusionize U ازمیل انداختن
beggar U بگدایی انداختن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com