Total search result: 207 (12 milliseconds) |
ارسال یک معنی جدید |
|
|
|
|
Menu
 |
English |
Persian |
Menu
 |
 |
function U |
انجام عمل به درستی |
 |
 |
functioned U |
انجام عمل به درستی |
 |
 |
functions U |
انجام عمل به درستی |
 |
|
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
|
Search result with all words |
|
 |
supervise U |
بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر |
 |
 |
supervised U |
بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر |
 |
 |
supervises U |
بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر |
 |
 |
supervising U |
بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر |
 |
Other Matches |
|
 |
fail U |
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن |
 |
 |
fails U |
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن |
 |
 |
failed U |
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن |
 |
 |
like a duck takes the water [Idiom] U |
کاری را تند یاد بگیرند انجام بدهند و از انجام دادن آن لذت ببرند |
 |
 |
qui facit per alium facit perse U |
کسی که کاری را بوسیله دیگری انجام بدهد خودش ان را انجام داده است |
 |
 |
automate U |
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند |
 |
 |
automates U |
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند |
 |
 |
automating U |
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند |
 |
 |
automated U |
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند |
 |
 |
failure U |
انجام ندادن کاری که باید انجام شود |
 |
 |
failures U |
انجام ندادن کاری که باید انجام شود |
 |
 |
exactness U |
درستی |
 |
 |
exactitude U |
درستی |
 |
 |
justly U |
به درستی |
 |
 |
trueness U |
درستی |
 |
 |
precision U |
درستی |
 |
 |
rightfulness U |
درستی |
 |
 |
rightness U |
درستی |
 |
 |
straightness U |
درستی |
 |
 |
soundness U |
درستی |
 |
 |
correctness U |
درستی |
 |
 |
genuineness U |
درستی |
 |
 |
integrity U |
درستی |
 |
 |
accuracy U |
درستی |
 |
 |
correctitude U |
درستی |
 |
 |
duly <adv.> U |
به درستی |
 |
 |
fidelity U |
درستی |
 |
 |
legitimacy U |
درستی |
 |
 |
justly <adv.> U |
به درستی |
 |
 |
properly <adv.> U |
به درستی |
 |
 |
rightfully <adv.> U |
به درستی |
 |
 |
correctly <adv.> U |
به درستی |
 |
 |
aright <adv.> U |
به درستی |
 |
 |
imprecision U |
نا درستی |
 |
 |
validity U |
درستی |
 |
 |
justness U |
درستی |
 |
 |
uprightness U |
درستی |
 |
 |
preciseness U |
درستی |
 |
 |
integrality U |
درستی |
 |
 |
rightly <adv.> U |
به درستی |
 |
 |
justice U |
درستی دادگستری |
 |
 |
propriety of behaviour U |
درستی رفتار |
 |
 |
rectitude U |
راستی درستی |
 |
 |
the a of a trans lation U |
درستی ترجمه |
 |
 |
honesty U |
درستکاری درستی |
 |
 |
validation U |
تنفیذ درستی |
 |
 |
truth value U |
ارزش درستی |
 |
 |
truth table U |
جدول درستی |
 |
 |
damchi U |
راستی و درستی |
 |
 |
truth U |
درستی صداقت |
 |
 |
truths U |
درستی صداقت |
 |
 |
to verifty a staement U |
درستی ونادرستی |
 |
 |
honestly U |
از روی درستی |
 |
 |
approximately U |
تقریبا به درستی |
 |
 |
robots U |
وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود |
 |
 |
robot U |
وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود |
 |
 |
gurantee U |
عبارت از ان است که دولت یا دولتهایی طی معاهدهای متعهد شوند که انچه را قادر باشند جهت انجام امر معینی انجام دهند |
 |
 |
uprightaess U |
درستی راستی عدالت |
 |
 |
bona fide U |
به طور جدی به درستی |
 |
 |
accuracy U |
درجه دقت درستی |
 |
 |
line up <idiom> U |
به درستی میزان کردن |
 |
 |
to foel U |
حال درستی نداشتن |
 |
 |
in the wrong <idiom> U |
اشتباه ،درستی حقیقت |
 |
 |
He seems to be an honest man. U |
آدم درستی بنظرمی آید |
 |
 |
Veitch diagram U |
نمایش گرافیکی جدول درستی |
 |
 |
truth table U |
جدول درستی جذول صحت |
 |
 |
true false test U |
ازمایش درستی ونادرستی چیزی |
 |
 |
to vouch for any one's honesty U |
ضمانت درستی کسی را کردن |
 |
 |
track U |
دنبال کردن یک مسیر به درستی |
 |
 |
tracked U |
دنبال کردن یک مسیر به درستی |
 |
 |
cynic <adj.> U |
بدگمان نسبت به درستی ونیکوکاری بشر |
 |
 |
tracks U |
دنبال کردن یک مسیر به درستی |
 |
 |
accurately U |
به درستی و بدون هر گونه خطا |
 |
 |
Are we on the right road for ... ? |
آیا ما در جاده درستی برای ... هستیم؟ |
 |
 |
cynically U |
بدگمان نسبت به درستی ونیکوکاری بشر |
 |
 |
to prove a will U |
درستی و اعتباروصیت نامهای را محقق نمودن |
 |
 |
cynical <adj.> U |
بدگمان نسبت به درستی ونیکوکاری بشر |
 |
 |
scratch one's back <idiom> U |
کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد |
 |
 |
timed U |
سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند |
 |
 |
time U |
سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند |
 |
 |
times U |
سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند |
 |
 |
to check off U |
رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن |
 |
 |
checked U |
بررسی اینکه آیا چیزی به درستی کار میکند یا خیر |
 |
 |
check U |
بررسی اینکه آیا چیزی به درستی کار میکند یا خیر |
 |
 |
hyphenation U |
تنظیم خط وط با پهنای مشخص به تقسیم کلمات طولانی در انتهای هر خط به درستی |
 |
 |
checks U |
بررسی اینکه آیا چیزی به درستی کار میکند یا خیر |
 |
 |
one element U |
تابع منط قی که در صورت درستی ورودی خروجی درست میدهد |
 |
 |
probabiliorism U |
عقیده باینکه بهر طرف بیشتراحتمال درستی دارد بایدروی اورد |
 |
 |
partial RAM U |
قطعه RAM که فقط یک بخش آن به درستی کار میکند در قط عات جدید |
 |
 |
comparator U |
وسیله منط قی که درستی خروجی آن درست است که ورودیها با هم فرق کنند |
 |
 |
stop U |
ن شود پیام به درستی دریافت شده است پیش از ارسال بیشتر داده |
 |
 |
stopping U |
ن شود پیام به درستی دریافت شده است پیش از ارسال بیشتر داده |
 |
 |
stops U |
ن شود پیام به درستی دریافت شده است پیش از ارسال بیشتر داده |
 |
 |
stopped U |
ن شود پیام به درستی دریافت شده است پیش از ارسال بیشتر داده |
 |
 |
upward compatible U |
اصلاحی به این معنی که یک سیستم کامپیوتری یا غستگاه جانبی قادر است هر کاری راکه مدل قبلی انجام می داده انجام داده و علاوه بر ان عملکردهای بیشتری هم داشته باشد سازگاری رو به پیشرفت |
 |
 |
aligned U |
اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی |
 |
 |
aligning U |
اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی |
 |
 |
aligns U |
اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی |
 |
 |
align U |
اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی |
 |
 |
nonaligned U |
که به درستی در ارتباط با یکیدرگ قرار نگرفته اند تا کار این بهینه داشته باشند |
 |
 |
acknowledging U |
کدی که گیرنده می فرستد تا به فرستنده اعلام کند یام به درستی دریافت شده است |
 |
 |
acknowledge U |
کدی که گیرنده می فرستد تا به فرستنده اعلام کند یام به درستی دریافت شده است |
 |
 |
acknowledges U |
کدی که گیرنده می فرستد تا به فرستنده اعلام کند یام به درستی دریافت شده است |
 |
 |
dropping U |
خطای نوار یا دیسکی که باید برای داده ذخیره شده مناسب به درستی مغناطیسی شود |
 |
 |
soak U |
اجرای برنامه یا وسیله به طور پیاپی در یک زمان برای اطمینان از این که به درستی کار میکند |
 |
 |
dropped U |
خطای نوار یا دیسکی که باید برای داده ذخیره شده مناسب به درستی مغناطیسی شود |
 |
 |
drop U |
خطای نوار یا دیسکی که باید برای داده ذخیره شده مناسب به درستی مغناطیسی شود |
 |
 |
drops U |
خطای نوار یا دیسکی که باید برای داده ذخیره شده مناسب به درستی مغناطیسی شود |
 |
 |
soaks U |
اجرای برنامه یا وسیله به طور پیاپی در یک زمان برای اطمینان از این که به درستی کار میکند |
 |
 |
justifies U |
تقسیم کلمات بزرگ به درستی به طوری که در انهای خط نصف شوند تاحاشیه سمت راست مستقیم شود |
 |
 |
justifying U |
تقسیم کلمات بزرگ به درستی به طوری که در انهای خط نصف شوند تاحاشیه سمت راست مستقیم شود |
 |
 |
justify U |
تقسیم کلمات بزرگ به درستی به طوری که در انهای خط نصف شوند تاحاشیه سمت راست مستقیم شود |
 |
 |
retention money U |
مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود |
 |
 |
query U |
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود |
 |
 |
queried U |
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود |
 |
 |
querying U |
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود |
 |
 |
queries U |
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود |
 |
 |
supervisor U |
ن میشود که قطعه به درستی کار می رود. 2-بخشی از سیستم عامل کامپیوتر که استفاده از رسانههای جانبی و عملیات cpvرا مرتب میکند |
 |
 |
supervisors U |
ن میشود که قطعه به درستی کار می رود. 2-بخشی از سیستم عامل کامپیوتر که استفاده از رسانههای جانبی و عملیات cpvرا مرتب میکند |
 |
 |
parameters U |
استفاده از برنامه برای بررسی پارامترها و تنظیم سیستم یا برنامه به درستی |
 |
 |
parameter U |
استفاده از برنامه برای بررسی پارامترها و تنظیم سیستم یا برنامه به درستی |
 |
 |
loop U |
برسی اینکه داده به درستی در خط منتقل شده با برگرداندن داده به ارسال کننده |
 |
 |
looped U |
برسی اینکه داده به درستی در خط منتقل شده با برگرداندن داده به ارسال کننده |
 |
 |
loops U |
برسی اینکه داده به درستی در خط منتقل شده با برگرداندن داده به ارسال کننده |
 |
 |
to prove my vow i give my hand |
برای اینکه شما را از درستی قول خود مطمئن سازم به شما دست میدهم |
 |
 |
the propriety of a term U |
درستی یک لفظ یا یک اصطلاح مناسبت یک واژه یا لفظ |
 |
 |
continues U |
ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید |
 |
 |
continue U |
ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید |
 |
 |
carriages U |
بخش مکانیکی ماشین تایپ یا چاپگر که کاغذی که باید چاپ شود را به درستی حرکت میکند و محلش را تنظیم میکند |
 |
 |
carriage U |
بخش مکانیکی ماشین تایپ یا چاپگر که کاغذی که باید چاپ شود را به درستی حرکت میکند و محلش را تنظیم میکند |
 |
 |
read U |
سیستم اطمینان از اینکه داده به درستی دریافت شده است و داده ارسالی برمی گردد و با حالت اولیه مقایسه میشود تا خطایی رخ نداده باشد |
 |
 |
reads U |
سیستم اطمینان از اینکه داده به درستی دریافت شده است و داده ارسالی برمی گردد و با حالت اولیه مقایسه میشود تا خطایی رخ نداده باشد |
 |
 |
zone U |
محل متن در سمت چپ حاشیه راست متن کلمه پرداز , اگر کلمهای به درستی در انتهای خط جا نشود , یک فضای خالی به صورت خودکار ایجاد میشود |
 |
 |
zones U |
محل متن در سمت چپ حاشیه راست متن کلمه پرداز , اگر کلمهای به درستی در انتهای خط جا نشود , یک فضای خالی به صورت خودکار ایجاد میشود |
 |
 |
mission , oriented U |
لازم برای انجام ماموریت ضروری برای انجام ماموریت |
 |
 |
defective U |
خطایی در دیسک سخت که داده روی برخی شیارها به درستی قابل خواندن نیست که میتواند ناشی از سطح دیسک آسیب دیده یا قرار گرفتن نامناسب نوک باشد |
 |
 |
acknowledges U |
1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است |
 |
 |
acknowledging U |
1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است |
 |
 |
acknowledge U |
1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است |
 |
 |
transaction U |
انجام |
 |
 |
fulfilment U |
انجام |
 |
 |
implementation U |
انجام |
 |
 |
performance U |
انجام |
 |
 |
sequel U |
انجام |
 |
 |
sequels U |
انجام |
 |
 |
at last U |
سر انجام |
 |
 |
achievement U |
انجام |
 |
 |
terminuse ad quem U |
انجام |
 |
 |
accomplishment U |
انجام |
 |
 |
fulfillment U |
انجام |
 |
 |
implement U |
انجام |
 |
 |
effectuation U |
انجام |
 |
 |
compietion U |
انجام |
 |
 |
implemented U |
انجام |
 |
 |
implementing U |
انجام |
 |
 |
implements U |
انجام |
 |
 |
enforcement U |
انجام |
 |
 |
end all U |
انجام |
 |
 |
performances U |
انجام |
 |
 |
commissions U |
انجام |
 |
 |
commissioning U |
انجام |
 |
 |
commission U |
انجام |
 |
 |
completion U |
انجام |
 |
 |
achievements U |
انجام |
 |
 |
consummation U |
انجام |
 |
 |
execution U |
انجام |
 |
 |
implementation U |
انجام |
 |
 |
feasible <adj.> U |
انجام شدنی |
 |
 |
doable <adj.> U |
انجام شدنی |
 |
 |
contrivable <adj.> U |
انجام شدنی |
 |
 |
achievable <adj.> U |
انجام شدنی |
 |
 |
makeable <adj.> U |
انجام پذیر |
 |
 |
accomplished U |
انجام شده |
 |
 |
make something happen U |
به انجام رساندن |
 |
 |
makable [spv. makeable] <adj.> U |
انجام شدنی |
 |
 |
makeable <adj.> U |
انجام شدنی |
 |
 |
manageable <adj.> U |
انجام شدنی |
 |
 |
makable [spv. makeable] <adj.> U |
انجام پذیر |
 |
 |
feasible <adj.> U |
انجام پذیر |
 |
 |
doable <adj.> U |
انجام پذیر |
 |
 |
contrivable <adj.> U |
انجام پذیر |
 |
 |
manageable <adj.> U |
انجام پذیر |
 |
 |
achievable <adj.> U |
انجام پذیر |
 |
 |
godspeed U |
پایان انجام |
 |
 |
go through U |
انجام دادن |
 |
 |
practicable <adj.> U |
انجام شدنی |
 |
 |
possible [doable, feasible] <adj.> U |
انجام شدنی |
 |
 |
carry into effect U |
به انجام رساندن |
 |
 |
put inpractice U |
به انجام رساندن |
 |
 |
parform U |
انجام دادن |
 |
 |
stand to U |
انجام دادن |
 |
 |
actualize U |
انجام دادن |
 |
 |
put on U |
انجام دادن |
 |
 |
performable U |
انجام دادنی |
 |
 |
actualise [British] U |
انجام دادن |
 |
 |
processing of the order U |
انجام سفارش |
 |
 |
bring into being U |
به انجام رساندن |
 |
 |
put into effect U |
به انجام رساندن |
 |
 |
pays U |
انجام دادن |
 |
 |
feasibility U |
توانایی انجام |
 |