English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 53 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
justice U داد
justice U عدالت
justice U انصاف
justice U درستی دادگستری
justice U قسط
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to a justice U عدالت کردن
to a justice U عدل گستردن
to d. justice U عدالت کردن
in the name of justice U بنام عدالت
To do justice to something. U حق مطلبی را ادا کردن
plead of justice U دادخواستن
military justice U دادرسی نظامی
plead for justice U دادخواهی کردن
ministry of justice U وزارت عدلیه
ministry of justice U وزارت دادگستری
military justice U قوانین جزایی ارتش
preventive justice U حقوق تامینی
preventive justice U قسمتی ازحقوق که به بررسی اقدامات مختلفی که برای جلوگیری ازارتکاب جرم از ناحیه تبهکاران احتمالی لازم است اختصاص دارد
administer justice U اجرای عدالت
This photo does not do you justice. U خودتان از عکستان بهتر هستید
poetic justice U جزا
poetic justice U سزا
poetic justice U کامیابی خوبان و شکست بدان
to impinge on justice U کار ناحق کردن
to impinge on justice U از عدالت تجاوز کردن بیعدالتی کردن
the chief justice U قاضی القضات
military justice U دادسرای نظامی
Justice of the Peace U امین صلح دادرس دادگاه بخش
miscarriages of justice U اشتباه قضایی
miscarriage of justice U اشتباه قضایی
Chief Justice U رئیس دیوان عالی
Chief Justice U قاضی القضات
Chief Justice U قاضی اعظم
Chief Justice U رئیس دادگاه
Justice of the Peace U قاضی صلحیه
Justice of the Peace U امین صلح
Justice of the Peace U رئیس دادگاه بخش
administer justice U احقاق حق کردن
administration of justice U اجرای عدالت
administration of justice U احقاق حق
immanent justice U عدالت طبیعی
house of justice U عدالتخانه
dispense justice U دادگستردن
court of justice U دادگاه
borough justice U عضو خانه اصناف
an outrage upon justice U پایمال سازی حق دیگران
an outrage upon justice U بیعدالتی
international court of justice U دیوان دادگستری بین المللی رکن قضایی سازمان ملل متحد که وفیفه اش رسیدگی به دعاوی مطروحه دول عضو علیه یکدیگر است
To trample on justice . To be unfair. U پا روی حق گذاشتن
To trample upon justice. To be unfair. U پاروی حق گذاشتن ( حق کشی کردن )
Injustice is the opposite of justice. U ظلم ضد عدل است
justice of supreme court U مستشار دیوان عالی کشور
lord chief justice U رئیس کل محکمه استیناف انگلستان
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com