Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
pick up oneself
U
از افتادن خود جلوگیری کردن
to pick up oneself
U
از افتادن خود جلوگیری کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to fall on ones knees
U
بیرون افتادن بلابه افتادن
deflated
U
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflating
U
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflate
U
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflates
U
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
restrains
U
جلوگیری کردن از
keep
U
جلوگیری کردن
prohibit
U
جلوگیری کردن
prevented
U
جلوگیری کردن
hindered
U
جلوگیری کردن
prevent
U
جلوگیری کردن
prevent
U
جلوگیری کردن از
hinder
U
جلوگیری کردن
prohibiting
U
جلوگیری کردن
hold
U
جلوگیری کردن
hold in
U
جلوگیری کردن
checks
U
جلوگیری کردن از
restrain
U
جلوگیری کردن از
prevents
U
جلوگیری کردن از
restraining
U
جلوگیری کردن از
check
U
جلوگیری کردن از
rebuff
U
جلوگیری کردن
arrests
U
جلوگیری کردن
prevented
U
جلوگیری کردن از
bridles
U
جلوگیری کردن از
hinders
U
جلوگیری کردن
holds
U
جلوگیری کردن
to keep back
U
جلوگیری کردن از
arrest
U
جلوگیری کردن
pull up
U
جلوگیری کردن
inhibit
U
جلوگیری کردن
inhibits
U
جلوگیری کردن
bridling
U
جلوگیری کردن از
rule out
U
جلوگیری کردن
bridle
U
جلوگیری کردن از
bridled
U
جلوگیری کردن از
hindering
U
جلوگیری کردن
prohibits
U
جلوگیری کردن
rebuffing
U
جلوگیری کردن
checked
U
جلوگیری کردن از
rebuffs
U
جلوگیری کردن
prevents
U
جلوگیری کردن
arrested
U
جلوگیری کردن
to provide against
U
جلوگیری کردن
preventing
U
جلوگیری کردن
keeps
U
جلوگیری کردن
rebuffed
U
جلوگیری کردن
preventing
U
جلوگیری کردن از
to resist heat
U
از نفوذگرما جلوگیری کردن
nail
U
از انتشارچیزی جلوگیری کردن
repel
U
نپذیرفتن جلوگیری کردن از
repelling
U
نپذیرفتن جلوگیری کردن از
snubbed
U
جلوگیری سرزنش کردن
repelled
U
نپذیرفتن جلوگیری کردن از
in order to prevent
U
برای جلوگیری کردن
snub
U
جلوگیری سرزنش کردن
to pull short
U
یک مرتبه جلوگیری کردن
to avoid bankruptcy
U
از ورشکستگی جلوگیری کردن
inhibits
U
از بروزاحساسات جلوگیری کردن
inhibit
U
از بروزاحساسات جلوگیری کردن
snubbing
U
جلوگیری سرزنش کردن
to avert bankruptcy
U
از ورشکستگی جلوگیری کردن
repels
U
نپذیرفتن جلوگیری کردن از
nails
U
از انتشارچیزی جلوگیری کردن
nailed
U
از انتشارچیزی جلوگیری کردن
snubs
U
جلوگیری سرزنش کردن
hold
U
متصرف بودن جلوگیری کردن از
holds
U
متصرف بودن جلوگیری کردن از
head off
<idiom>
U
مانع شدن از ،جلوگیری کردن
get by
U
ازشکست و یاحادثه جلوگیری کردن
obstructions
U
حایل شدن جلوگیری کردن ممانعت
obstruction
U
حایل شدن جلوگیری کردن ممانعت
to try to stop the march of time
U
تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
to shut in
U
تو نگاه داشتن از خروج جلوگیری کردن
flag
U
سنگفرش کردن پایین افتادن
giving
U
اتفاق افتادن فدا کردن
stumps
U
قطع کردن سنگین افتادن
to come down with a run
U
پایین افتادن افت کردن
gives
U
اتفاق افتادن فدا کردن
operates
U
عمل کردن بکار افتادن
flags
U
سنگفرش کردن پایین افتادن
give
U
اتفاق افتادن فدا کردن
forestalls
U
پیش افتادن ممانعت کردن
forestalled
U
پیش افتادن ممانعت کردن
forestall
U
پیش افتادن ممانعت کردن
operate
U
عمل کردن بکار افتادن
operated
U
عمل کردن بکار افتادن
trammel
U
تعدیل کردن بدام افتادن
routing
U
عزیمت کردن راه افتادن
stump
U
قطع کردن سنگین افتادن
stumped
U
قطع کردن سنگین افتادن
stumping
U
قطع کردن سنگین افتادن
philander
U
زن بازی کردن دنبال زن افتادن
to overeach oneself
U
زیاد جلو افتادن و خودراخسته کردن
winds
U
خسته کردن یاشدن ازنفس افتادن
hog tie
U
عاجز ودرمانده کردن از کار افتادن
to overlie infant
U
روی بچهای افتادن و او راخفه کردن
wind
U
خسته کردن یاشدن ازنفس افتادن
incident
U
ناگهان اتفاق افتادن فهور کردن
incidents
U
ناگهان اتفاق افتادن فهور کردن
justifies
U
دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
justify
U
دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
infibulation
U
چفت کردن الت تناسلی برای جلوگیری از جماع
justifying
U
دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
stalling
U
متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
stall
U
متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
hindered
U
ممانعت کردن جلوگیری کردن
to keep in
U
توقیف کردن جلوگیری کردن
hindering
U
ممانعت کردن جلوگیری کردن
hinder
U
ممانعت کردن جلوگیری کردن
hinders
U
ممانعت کردن جلوگیری کردن
spill wind
U
سست کردن بادبان برای جلوگیری از تمایل قایق به یک سمت
bozo bit
U
بیت صفت که از کپی گرفتن یا حدف کردن یک فایل جلوگیری میکند
to take action to prevent
[stop]
such practices
U
اقدام کردن برای اینکه از چنین شیوه هایی جلوگیری شود
reventment
U
روکش کردن سطح زمین به منظور جلوگیری از فرسایش ناشی از باد و باران
exchange control
U
جلوگیری از ورودامتعه خارجی به وسیله محدود کردن ارزی که دراختیار واردکننده گذاشته میشود
control lock
U
وسیلهای برای قفل کردن سطوح فرامین و جلوگیری ازحرکت انها وقتیکه هواپیمامتوقف است
maintenance
U
جلوگیری ازاستهلاک یا کند کردن استهلاک ماشینها و وسایل صنعتی ازطریق اعمال طرق فنی
bacteriolysis
U
مواد شیمایی جهت جلوگیری از رشد باکتری خصوصا برای انبار کردن فرش بیش از سه ما ه
search jammer
U
تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
semaphore
U
مشخصات دو کار و تصدیق مناسب برای جلوگیری از قفل کردن یا سایر مشکلات وقتی که هر دو نیاز به وسیله جانبی یا تابعی دارند
redundancy
U
نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
redundancies
U
نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
unhorse
U
از اسب افتادن یا پیاده شدن اسب را از گاری یا درشگه باز کردن
slaver
U
گلیز مالیدن بزاق از دهان ترشح کردن اب افتادن دهان
to get caught up in something
U
در چیزی گیر کردن
[افتادن]
[گرفتار شدن]
[اصطلاح روزمره]
[اصطلاح مجازی]
to fall to
U
شروع بخوردن یاجنگ کردن بخوردن افتادن
failed
U
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fail
U
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fails
U
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
to stop somebody or something
U
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
suspensions
U
تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
suspension
U
تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
stick
U
گیر کردن گیر افتادن
arrests
U
جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
arrested
U
جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
arrest
U
جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
obstruction
U
جلوگیری
arrests
U
سد جلوگیری
arrested
U
سد جلوگیری
prevention
U
جلوگیری
suppression
U
جلوگیری
obstructions
U
جلوگیری
debarment
U
جلوگیری
restraints
U
جلوگیری
countercheck
U
جلوگیری
arrest
U
سد جلوگیری
stoppage
U
جلوگیری
premunition
U
جلوگیری
stoppages
U
جلوگیری
forbiddance
U
جلوگیری
interdiction
U
جلوگیری
restraint
U
جلوگیری
interception
U
جلوگیری
contraception
U
جلوگیری
power down
U
خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
controlment
U
اختیارداری جلوگیری
checkless
U
غیرقابل جلوگیری
block age
U
جلوگیری انسداد
preventable
U
قابل جلوگیری
prevenience
U
منع جلوگیری
letted
U
منع جلوگیری
preventability
U
قابلیت جلوگیری
suppressor
U
جلوگیری کننده
noise suppression
U
جلوگیری ازپارازیت
arrest
U
جلوگیری از سقوط
interdict
U
جلوگیری ممنوعیت
preventive
U
جلوگیری کننده
accident prevention
U
جلوگیری از سانحه
preventive
U
عامل جلوگیری
arrested
U
جلوگیری از سقوط
birth control
U
جلوگیری از ابستنی
arrests
U
جلوگیری از سقوط
contraception
U
جلوگیری از ابستنی
interceptive
U
جلوگیری کننده
irrepressible
U
جلوگیری نکردنی
abatement
U
فروکش جلوگیری
preservation
U
محافظت جلوگیری
repessive
U
جلوگیری کننده
quenchable
U
قابل جلوگیری
inhibitive
U
وابسته به جلوگیری
stops
U
جلوگیری منع
suppressive
U
جلوگیری کننده
preservative
U
ماده جلوگیری
preclusive
U
جلوگیری کننده
stopping
U
جلوگیری منع
quenchless
U
غیرقابل جلوگیری
preservatives
U
ماده جلوگیری
stop
U
جلوگیری منع
inhibitor
U
جلوگیری کننده
repressed
U
جلوگیری شده
stopped
U
جلوگیری منع
inhibition
U
جلوگیری از بروزاحساسات
uncontrollably
U
غیرقابل جلوگیری
uncontrollable
U
غیرقابل جلوگیری
premune
U
ناشی از جلوگیری
erosion control
U
جلوگیری از فرسایش
inhibitions
U
جلوگیری از بروزاحساسات
preventible
U
قابل جلوگیری
inhibiter
U
جلوگیری کننده
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com