Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (40 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
keep
U
اداره کردن محافظت کردن
keeps
U
اداره کردن محافظت کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
guard
U
محافظت کردن نگهبانی کردن
guarding
U
محافظت کردن نگهبانی کردن
guards
U
محافظت کردن نگهبانی کردن
protecting
U
محافظت کردن
protect
U
محافظت کردن
guarding
U
محافظت کردن
shelter
U
محافظت کردن
sheltered
U
محافظت کردن
sheltering
U
محافظت کردن
shelters
U
محافظت کردن
shields
U
محافظت کردن
shield
U
محافظت کردن
guards
U
محافظت کردن
protects
U
محافظت کردن
guard
U
محافظت کردن
care
U
محافظت کردن مراقبت
to screen
[from]
U
[با پرده]
محافظت کردن
[از]
cared
U
محافظت کردن مراقبت
cares
U
محافظت کردن مراقبت
to register
[with a body]
U
اسم نویسی کردن
[خود را معرفی کردن]
[در اداره ای]
[اصطلاح رسمی]
totalitarianize
U
تبدیل بحکومت یکه تاز کردن بصورت حکومت مطلقه واستبدادی اداره کردن
to screen one's eyes from the sun
U
از چشمهای خود از خورشید محافظت کردن
preserves
U
حفظ یا محافظت کردن باقی نگهداشتن
preserve
U
حفظ یا محافظت کردن باقی نگهداشتن
preserving
U
حفظ یا محافظت کردن باقی نگهداشتن
superintending
U
ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
directing
U
اداره کردن روانه کردن وسایل
engineers
U
اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineered
U
اداره کردن طرح کردن و ساختن
superintended
U
ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
superintend
U
ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
superintends
U
ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
engineer
U
اداره کردن طرح کردن و ساختن
executed
U
اداره کردن قانونی کردن
executing
U
اداره کردن قانونی کردن
preside
U
اداره کردن هدایت کردن
presided
U
اداره کردن هدایت کردن
presides
U
اداره کردن هدایت کردن
presiding
U
اداره کردن هدایت کردن
executes
U
اداره کردن قانونی کردن
execute
U
اداره کردن قانونی کردن
directs
U
اداره کردن هدایت کردن
manipulated
U
اداره کردن دستکاری کردن
chairmen
U
ریاست کردن اداره کردن
manipulates
U
اداره کردن دستکاری کردن
moderating
U
اداره کردن تعدیل کردن
moderates
U
اداره کردن تعدیل کردن
moderated
U
اداره کردن تعدیل کردن
moderate
U
اداره کردن تعدیل کردن
manipulate
U
اداره کردن دستکاری کردن
directed
U
اداره کردن هدایت کردن
direct
U
اداره کردن هدایت کردن
chairman
U
ریاست کردن اداره کردن
administrations
U
اداره کردن
runs
U
اداره کردن
wielding
U
اداره کردن
helms
U
اداره کردن
stage-managed
U
اداره کردن
stage-manage
U
اداره کردن
stage manage
U
اداره کردن
administration
U
اداره کردن
rule
U
اداره کردن
wields
U
اداره کردن
stage-manages
U
اداره کردن
operated
U
اداره کردن
wield
U
اداره کردن
operate
U
اداره کردن
wielded
U
اداره کردن
maladminister
U
بد اداره کردن
mans
U
اداره کردن
operates
U
اداره کردن
stage-managing
U
اداره کردن
mismanage
U
بد اداره کردن
conducted
U
اداره کردن
direct
U
اداره کردن
managing
U
اداره کردن
manages
U
اداره کردن
misgovern
U
بد اداره کردن
mishandling
U
بد اداره کردن
mishandles
U
بد اداره کردن
officiating
U
اداره کردن
mishandled
U
بد اداره کردن
mishandle
U
بد اداره کردن
maintain
U
اداره کردن
manage
U
اداره کردن
conduct
U
اداره کردن
conducting
U
اداره کردن
aminister
U
اداره کردن
conducts
U
اداره کردن
man
U
اداره کردن
directs
U
اداره کردن
gestion
U
اداره کردن
directed
U
اداره کردن
officiates
U
اداره کردن
helm
U
اداره کردن
administer
اداره کردن
run
U
اداره کردن
mismanaged
U
بد اداره کردن
managed
U
اداره کردن
administered
U
:اداره کردن
administering
U
:اداره کردن
manage
U
اداره کردن
administers
U
:اداره کردن
officiated
U
اداره کردن
mismanaging
U
بد اداره کردن
mismanages
U
بد اداره کردن
officiate
U
اداره کردن
policies
U
اداره یاحکومت کردن
steer
U
حکومت اداره کردن
to give somebody the runaround
<idiom>
U
کسی را سر به سر کردن
[در اداره ای]
steered
U
حکومت اداره کردن
manhandle
U
باخشونت اداره کردن
personnel management
U
اداره کردن پرسنلی
manhandles
U
باخشونت اداره کردن
policy
U
اداره یاحکومت کردن
manageable
U
قابل اداره کردن
steers
U
حکومت اداره کردن
manhandled
U
باخشونت اداره کردن
manhandling
U
باخشونت اداره کردن
conducts
U
اداره کردن کشیده شدن
conducted
U
اداره کردن کشیده شدن
conduct
U
اداره کردن کشیده شدن
hunts
U
اداره کردن تازیها در شکار
hunt
U
اداره کردن تازیها در شکار
hunted
U
اداره کردن تازیها در شکار
conducting
U
اداره کردن کشیده شدن
operates
U
اداره کردن راه انداختن
operate
U
اداره کردن راه انداختن
maladminister
U
بطور سوء اداره کردن
operated
U
اداره کردن راه انداختن
to blunder away
U
بواسطه سوء اداره تلف کردن
handle
U
اداره کردن بازی مددکاری بوکسور
handles
U
اداره کردن بازی مددکاری بوکسور
polices
U
مامورین شهربانی با پلیس اداره کردن
police
U
بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
police
U
مامورین شهربانی با پلیس اداره کردن
policed
U
بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
policed
U
مامورین شهربانی با پلیس اداره کردن
to carry oneself
U
خودرا اداره کردن یابوضعی دراوردن
polices
U
بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
officiating
U
بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
officiated
U
بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
officiates
U
بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
officiate
U
بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
Its no joke running a factory .
U
اداره کردن یک کارخانه شوخی نیست
natarize
U
دفتر اسناد رسمی را اداره کردن
parochiality
U
اداره کردن اموریک بخش یابلوک
screened
U
محافظت کردن چیزی با صفحه نمایش , PSU در برابرواسط نمایش داده میشود
screens
U
محافظت کردن چیزی با صفحه نمایش , PSU در برابرواسط نمایش داده میشود
screen
U
محافظت کردن چیزی با صفحه نمایش , PSU در برابرواسط نمایش داده میشود
screening, screenings
U
محافظت کردن چیزی با صفحه نمایش , PSU در برابرواسط نمایش داده میشود
regie
U
اداره کردن مالیات مستقیم توسطخود دولت
sponsors
U
سرپرستی کردن اداره کننده تمرین کفیل خرج
to shoot oneself in the foot
<idiom>
U
بد اداره کردن
[چیزی مربوط به خود شخص]
[اصطلاح]
sponsoring
U
سرپرستی کردن اداره کننده تمرین کفیل خرج
sponsor
U
سرپرستی کردن اداره کننده تمرین کفیل خرج
To conduct a meeting in an orderly manner.
U
جلسه ای رابا نظم وتر تیب اداره کردن
to register with the police
U
نشانی خود را در اداره پلیس ثبت کردن
[نقل منزل]
yamen
U
اداره یا مقام رسمی مندرین یا کارمند دارای رتبه اداره دولتی
scotland yard
U
اداره مرکزی جدیدی برای شهربانی لندن در کناررود تایمز بنا شده است اداره جنایی که نام اختصاری ان cid میباشد نیز جزء این سازمان است
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
headquarters
U
اداره کل اداره مرکزی
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
personnel
U
کارمندان مجموعه کارمندان یک اداره اداره کارگزینی
care
U
محافظت
cared
U
محافظت
cares
U
محافظت
protection
U
محافظت
preservation
U
محافظت
conservation
U
محافظت
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
thermal protection
U
محافظت حرارتی
copy protection
U
محافظت از کپی
sheltered
U
محافظت حمایت
preservation
U
محافظت جلوگیری
stickability
U
قابلیت محافظت
shelters
U
محافظت حمایت
sheltering
U
محافظت حمایت
preserve wood
U
محافظت چوب
normal maintenance
U
محافظت عادی
shelter
U
محافظت حمایت
The Physics of Radiation Protection
U
فیزیک محافظت از پرتو
protected storage
U
حافظه محافظت شده
Health physics
U
فیزیک محافظت از پرتو
protected storage
U
انباره محافظت شده
reserved words
U
کلمههای محافظت شده
security
U
محافظت شده یا رمزدار
right of self preservation
U
حق محافظت از سرحدات خود
protective
U
زره حفافتی محافظت کننده
protected passed pawn
U
پیاده رونده محافظت شده
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com