Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
have half a mind
<idiom>
U
احساس وسوسه کردن بیشتر از تحمل نداشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
outstand
U
بیشتر تحمل کردن
(can't) stand
<idiom>
U
تحمل نکردن،دوست نداشتن
solicits
U
بیرون کشیدن وسوسه کردن
solicit
U
بیرون کشیدن وسوسه کردن
soliciting
U
بیرون کشیدن وسوسه کردن
solicited
U
بیرون کشیدن وسوسه کردن
put up to
<idiom>
U
وسوسه کردن کسی برای انجام چیزی
extrasensory
U
ماورای احساس معمولی خارج از احساس عادی
angst
U
احساس وحشت و نگرانی احساس بیم
too much of a good thing
U
غیر قابل تحمل تحمل ناپذیر
You have to watch your diet more
[carefully]
and get more exercise.
U
شما باید بیشتر به تغذیه خود توجه و بیشتر ورزش بکنید.
appreciates
U
احساس کردن
appreciating
U
احساس کردن
appreciated
U
احساس کردن
appreciate
U
احساس کردن
feel
U
احساس کردن
feels
U
احساس کردن
senses
U
احساس کردن
sense
U
احساس کردن
sensed
U
احساس کردن
sustain
U
تحمل کردن
put up with
U
تحمل کردن
undergo
U
تحمل کردن
undergoes
U
تحمل کردن
sustained
U
تحمل کردن
undergone
U
تحمل کردن
sustains
U
تحمل کردن
endures
U
تحمل کردن
support
U
تحمل کردن
experiences
U
تحمل کردن
experiencing
U
تحمل کردن
tolerate
U
تحمل کردن
tolerated
U
تحمل کردن
tolerates
U
تحمل کردن
suffers
U
تحمل کردن
suffered
U
تحمل کردن
suffer
U
تحمل کردن
stand
U
تحمل کردن
to bear out
U
تحمل کردن
withstand
U
تحمل کردن
endured
U
تحمل کردن
endure
U
تحمل کردن
withstood
U
تحمل کردن
withstands
U
تحمل کردن
abhide
U
تحمل کردن
undergoing
U
تحمل کردن
thole
U
تحمل کردن
keep up
U
تحمل کردن
experience
U
تحمل کردن
withstanding
U
تحمل کردن
vasbyt
U
تحمل کردن
tolerating
U
تحمل کردن
lie down under
U
تحمل کردن
dure
U
تحمل کردن
bide
U
تحمل کردن
dree
U
تحمل کردن
to give support to
U
تحمل کردن
sit down under
U
تحمل کردن
bandwidth
U
صفحه تصویرهای با resolution بیشتر پیکسل در فضای بیشتری نمایش میدهد و به ورودی سریع و پهنای بلند بیشتر نیاز دارند
temptation
U
وسوسه
tempter
U
وسوسه گر
temptations
U
وسوسه
withstand
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
support
U
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
withstands
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstood
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
too big for one's breeches/boots
<idiom>
U
احساس بزرگی کردن
to freeze
U
احساس سردی کردن
forefeel
U
ازپیش احساس کردن
feel a bit under the weather
<idiom>
U
[یک کم احساس مریضی کردن]
wamble
U
احساس تهوع کردن
warm one's blood/heart
<idiom>
U
احساس راحتی کردن
scunner
U
احساس نفرت کردن
to feel humbled
U
احساس فروتنی کردن
to be humbled
U
احساس فروتنی کردن
To feel lonely (lonesme).
U
احساس تنهائی کردن
to feel cold
U
احساس سردی کردن
stomachs
U
اشتها تحمل کردن
stomach
U
اشتها تحمل کردن
to live through something
U
چیزی را تحمل کردن
stomached
U
اشتها تحمل کردن
stomaching
U
اشتها تحمل کردن
force
U
قوا تحمل کردن مجبور کردن فشار
forcing
U
قوا تحمل کردن مجبور کردن فشار
forces
U
قوا تحمل کردن مجبور کردن فشار
humorously
U
از روی وسوسه
temptress
U
وسوسه آفرین
tantalizing
U
وسوسه انگیز
tempting
U
وسوسه انگیز
seductress
U
وسوسه آفرین
tantalizingly
U
وسوسه انگیز
resist temptation
U
وسوسه نشدن
synesthesia
U
احساس سوزش یادرد در یک عضو بدن در اثروجود درد در عضو دیگر بدن احساس متقارن
to feel a pang of jealousy
U
ناگهانی احساس حسادت کردن
to be humbled
U
احساس شکسته نفسی کردن
sensate
U
اماده پذیرش حس احساس کردن
to feel fear
U
احساس ترس کردن
[داشتن]
to feel humbled
U
احساس شکسته نفسی کردن
to suffer a loss
U
ضر ر دادن تحمل خسارت کردن
to sustain a loss
U
ضر ردادن تحمل خسارت کردن
forborne
U
دست برداشتن تحمل کردن
to champ the bit
U
چیزیرابابی صبری تحمل کردن
comported
U
جور بودن تحمل کردن
bears
U
تاب اوردن تحمل کردن
bear
U
تاب اوردن تحمل کردن
comports
U
جور بودن تحمل کردن
stick
U
پیچ درکار تحمل کردن
comport
U
جور بودن تحمل کردن
comporting
U
جور بودن تحمل کردن
come-ons
U
اشارهی وسوسه آمیز
come-on
U
اشارهی وسوسه آمیز
baiter
U
تطمیع و وسوسه کننده
to be touched
[hit]
by a pang of regret
U
ناگهانی احساس پشیمانی
[افسوس]
کردن
suggestive
U
دلالت کننده وسوسه امیز
temptable
U
فریفته شدنی وسوسه پذیر
consternate
U
احساس تحیر و وحشت کردن متوحش شدن
to feel like something
U
احساس که شبیه به چیزی باشد کردن
[مثال پارچه]
misses
U
از دست دادن احساس فقدان چیزی راکردن گم کردن
miss
U
از دست دادن احساس فقدان چیزی راکردن گم کردن
missed
U
از دست دادن احساس فقدان چیزی راکردن گم کردن
to have your share of something
[negative]
U
چیزی
[بدی]
را اجبارا تحمل کردن
[باران یا سرزنش]
add insult to the injury
<idiom>
U
[بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره کردن]
vamp
U
بالبداهه گفتن و یا ساختن وسوسه و از راه بدرکردن
apprehensiveness
U
هراس وسوسه- زود فهمی سرعت انتقال
to stand the racket
U
ازعهده ازمایش برامدن تحمل سختی وامتحان کردن بردباری
to feel any one's pulse
U
حس کردن احساس کردن دریافتن
brooks
U
تحمل کردن سازش کردن
brooking
U
تحمل کردن سازش کردن
brooked
U
تحمل کردن سازش کردن
bear
U
تقبل کردن تحمل کردن
brook
U
تحمل کردن سازش کردن
bears
U
تقبل کردن تحمل کردن
put someone's best foot forward
<idiom>
U
بیشتر تلاش کردن
outwear
U
بیشتر دوام کردن
outwork
U
بیشتر کار کردن از
follow up
<idiom>
U
بهتر کردن کار با تلاش بیشتر
wheel load
U
فرفیت بار یا تحمل وزن باندفرود در یک فرودگاه یامحوطه تاکسی کردن یا جاده اسفالت
fan
U
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fanning
U
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fans
U
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fanned
U
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
as if to add insult to injury
<idiom>
U
با بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره
lackvt
U
نداشتن
lacks
U
نداشتن
want
U
نداشتن
lack
U
نداشتن
wanted
U
نداشتن
lacked
U
نداشتن
to space out letters
[text]
U
فاصله گذاری
[بین حروف را بیشتر کردن]
[رایانه شناسی ]
[چاپ]
filling out
U
[پر کردن زمینه فرش با گل ها و یا اشکال مختلف جهت تزئین بیشتر متن]
drive
U
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
drives
U
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
disinterest
U
علاقه نداشتن
disliked
U
دوست نداشتن
sit out
U
شرکت نداشتن در
miss
U
نداشتن فاقدبودن
to sit out
U
شرکت نداشتن در
dislikes
U
دوست نداشتن
powerlessly
U
با نداشتن نیرو
misses
U
نداشتن فاقدبودن
disliking
U
دوست نداشتن
clean record
U
نداشتن پیشینه بد
freedom from evil record
U
نداشتن پیشینه بد
stone-broke
<idiom>
U
آه دربساط نداشتن
errorless
U
نداشتن خطا
To know no bounds.
U
حد وحصر نداشتن
dislike
U
دوست نداشتن
to be at a loss for an answer
U
پاسخی نداشتن
to be in the wrong
U
حق نداشتن زورگفتن
missed
U
نداشتن فاقدبودن
autos
U
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
auto
U
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
thriftessness
U
نداشتن عقل معاش
not have two pennies to rub together
<idiom>
U
دیناری در بساط نداشتن
not have a penny to one's name
<idiom>
U
آهی در بساط نداشتن
To be between the devil and the deep blue sea.
U
راه پس وپیش نداشتن
wanted
U
نیازمند بودن به نداشتن
not a leg to stand on
<idiom>
U
مدرک کافی نداشتن
distrusts
U
سوء فن اعتماد نداشتن
to not feel hungry
[to not like having anything]
U
اصلا اشتها نداشتن
inefficiently
U
با نداشتن قابلیت بیفایده
want
U
نیازمند بودن به نداشتن
distrusting
U
سوء فن اعتماد نداشتن
to get the key of the street
U
جای شب ماندن نداشتن
distrusted
U
سوء فن اعتماد نداشتن
distrust
U
سوء فن اعتماد نداشتن
to make no doubt
U
مطمئن بودن شک نداشتن
to foel
U
حال درستی نداشتن
inapprehension
U
نداشتن بیم یا نگرانی
disconnection
U
قطع نداشتن رابطه
inertness
U
نداشتن زورجنبش یا ایستادگی
out of favor with someone
<idiom>
U
حسن نیت نداشتن
intestacy
U
نداشتن وصیت نامه
out of step
<idiom>
U
هم آهنگ وتوازن نداشتن
to paddle one's own canoe
U
کار بکسی نداشتن
diffidently
U
با نداشتن اعتماد بخود
make no bones about something
<idiom>
U
هیچ رازی نداشتن
out of tune
<idiom>
U
باهم خوب وسازش نداشتن
strapped for cash
<idiom>
U
هیچ پولی دربساط نداشتن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com