Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
word processor
U
کلمه پرداز
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
communicating word processor
U
پردازنده کلمه یا ایستگاه کاری که قادر به ارسال و دریافت داده است
dedicated word processor
U
کلمه پرداز اختصاصی
processor dtate word
U
کمله وضعیت پردازشگر
stand alone word processor
U
کلمه پرداز خودکفا
Other Matches
He is a man of his word . He is as good as his word .
U
قولش قول است
His word is his bond. HE is a man of his word.
U
حرفش حرف است
processor
U
پردازندهای که ارتباطات دادهای از قبیل DAM و توابع کنترل خطا را کنترل میکند
processor
U
استفاده از چندین کامپیوتر کوچک در ایستگاههای کاری مختلف به جای یک کامپیوتر مرکزی
processor
U
کامپیوتر کوچک برای کار کردن با لغات , تولید متن , گزارش , نامه و...
processor
U
پردازنده جانبی مخصوص
processor
U
پردازنده مخصوص مثل پردازنده آرایهای یا عددی که میتواند برای بهبود کارایی با پردازنده اصلی کار کند
processor
U
ریزپردازنده جدا در سیستم که حاوی توابع خاصی تحت کنترل پردازنده مرکزی است
processor
U
کلمهای که حاوی تعدادی بیت وضعیت مثل پرچم رقم نقلی , صفر و سرریز است
processor
U
ساخت CPU با اندازه کلمه بزرگ با وصل کردن پلاکهای با اندازه کلمه کوچکتر به هم
processor
U
وسیله سخت افزاری یا نرم افزاری که قادر به تغییر داده طبق دستورات است
processor
U
سیستم کامپیوتری با دو پردازندهه برای اجرای سریع تر برنامه
processor
U
پردازندهای که عملیات ریاضی و منط قی را کد گشایی و اجرا میکند طبق کد برنامه
processor
U
وارد کردن داده توسط اپراتور که توسط کامپیوتر اجرا میشود
processor
U
که طبق سرعت پردازنده و نه رسانه جانبی تنظیم شده است
processor
U
ارسال سیگنال ورودی به پردازنده , بررسی درخواست توجه که باعث توقف آنچه در حال اجرا است میشود و به رسانه فراخوان پاسخ میدهد
processor
U
سیستم کامپیوتری یا الکترونیکی برای پردازش تصویر
processor
U
تقسیم کننده سیگنال که توسط ریز پردازندهای در شبکه کنترل میشود
processor
U
پردازندهای که از حافظه جانبی استفاده میکند
processor
U
به صورت همزمان همزمان کار کند
processor
U
کامپیوتری که میتواند روی چندین آرایه داده برای عملیات ریاضی خیلی سریع
processor
U
عمل کننده
i/o processor
U
پردازنده ورودی و خروجی
processor
U
تکمیل کننده
processor
U
تمام کننده
processor
U
پردازنده
processor
U
پردازشگر
processor
U
عمل اورنده
processor
U
پردازندهای که بین منبع ورودی و کامپیوتر مرکزی است , کار آن پردازش داده دریافتن برای کاهش بار کاری کامپیوتر اصلی است
processor
U
برنامه که از یک زبان به کد ماشین ترجمه میکند.
communications processor
U
پردازنده مخابراتی
macro processor
U
پردازشگرماکرو
command processor
U
سیستم عامل فرمانی
down line processor
U
پردازندهای که در ترمینال یک شبکه ارتباطات قرار دارد وانتقال داده را اسان میکند
macro processor
U
درشت پردازشگر
language processor
U
زبان پرداز
central processor
U
پردازشگر مرکزی
language processor
U
پردازشگر زبان
communications processor
U
پردازشگرارتباطات
parallel processor
U
موازی پرداز
parallel processor
U
پردازنده موازی
data processor
U
پردازنده داده ها
data processor
U
داده پرداز
post processor
U
پس پردارنده
array processor
U
پردازشگر ارایه
post processor
U
پس پرداز
continuous processor
U
دستگاه چاپ متوالی عکس چاپ کننده مداوم عکس
peripheral processor
U
پردازشگر جنبی
central processor
U
پردازنده مرکزی
centarl processor
U
unit processing central
satellite processor
U
پردازشگر پیرو
associative processor
U
پردازنده انجمنی
attached processor
U
ریز پردازنده جدا در سیستم که تحت کنترل واحد پردازش مرکزی توابع خاصی را انجام میدهد
attached processor
U
پردازنده الصاقی
vector processor
U
پردازنده برداری
food processor
U
اجزایمخلوطکن
processor bound
U
اشاره به فرایندهایی میکندکه به محض استفاده از واحدپردازش مرکزی جهت اجرای پردازش یا محاسبه حقیقی سرعتش کم میشود
front end processor
U
پردازشگر جلو و انتها پردازشگر نهایی
input output processor
U
پردازنده ورودی- خروجی پردازشگر ورودی- خروجی
sound digitizing processor
U
گزارهصدایکامپیوتری
data communications processor
U
پردازنده ارتباطات داده ها
bit slice processor
U
روش معماری ریزپردازنده ها
raster image processor
U
پردازشگر تصویر شبکهای
bit slice processor
U
پردازشگر قطعه بیتی
back end processor
U
پردازنده کمکی تک منظوره
last word
U
اتمام حجت
have a word with
<idiom>
U
بطورخلاصه صحبت ومذاکره کردن
get a word in
<idiom>
U
یافتن فرصتی برای گفتن چیزی بقیه دارند صحبت میکنند
I want to have a word with you . I want you .
U
کارت دارم
Could I have a word with you ?
U
عرضی داشتم (چند کلمه صحبت دارم )
May I have a word with you?
U
ممکن است دو کلمه حرف با شما بزنم ؟
Take somebody at his word.
U
حرف کسی را پذیرفتن ( قبول داشتن )
last word
<idiom>
U
نظر نهایی
say the word
<idiom>
U
علامت دادن
last word
U
بیان یا رفتار قاطع
word for word
<adv.>
U
مو به مو
not a word of it was right
U
یک کلمه انهم درست بود
word for word
<adv.>
U
کلمه به کلمه
word for word
<adv.>
U
نکته به نکته
a word or two
U
چند تا کلمه
[برای گفتن]
in a word
<idiom>
U
به طور خلاصه
word
U
اطلاع
the last word
U
سخن قطعی
the last word
U
ک لام اخر
the last word
U
سخن اخر
that is not the word for it
U
لغتش این نیست
take my word for it
U
قول مراسندبدانید
keep one's word
<idiom>
U
سرقول خود بودن
to say a word
U
حرف زدن
to say a word
U
سخن گفتن
say a word
U
حرف زدن
the last word
U
حرف اخر
to keep to one's word
U
سرقول خودایستادن
word for word
U
طابق النعل بالنعل
word for word
U
تحت اللفظی
word for word
U
کلمه به کلمه
All you have to do is to say the word.
U
کافی است لب تر کنی
upon my word
U
به شرافتم قسم
to word up
U
کم کم برانگیختن خردخردکوک کردن
to word up
U
کم کم درست کردن کم کم رسانیدن
to keep to one's word
U
درست پیمان بودن
to keep to one's word
U
درپیمان خوداستواربودن
say a word
U
سخن گفتن
last word
U
حرف اخر
word
U
لغت
in one word
U
خلاصه اینکه مختصرا
in one word
U
خلاصه
in a word
U
خلاصه اینکه مختصرا
word
U
لغات رابکار بردن
i came across a word
بکلمه ای برخوردم
word
U
فرمان
at his word
U
بفرمان او
word
U
زمان لازم برای ارسال کلمه از یک محل حافظه یا وسیله به دیگری
word
U
تقسیم کلمه در انتهای خط , که بخشی از کلمه در انتهای خط می ماند و بعد فضای اضافی ایجاد میشود و بقیه کلمه در خط بعد نوشته میشود
word
U
عهد
at his word
U
بحرف او
word
U
مشابه 10721
word
U
کلمه
word
U
طول کلمه کامپیوتری که به صورت تعداد بیتها شمرده میشود
word
U
روش اندازه گیری سرعت چاپگر
word
U
بالغات بیان کردن
word
U
قول
word
U
لفظ
word
U
گفتار
word
U
واژه سخن
word
U
حرف
in a word
U
خلاصه
keep to one's word
U
سر قول خود بودن
word
U
موضوع زبان مجزا که با بقیه استفاده میشود تا نوشتار یا سخنی را ایجاد کند که قابل فهم است
word
U
سیستم در برنامه کاربردی ویرایش یا کلمه پرداز که در آن لازم نیست اپراتور انتهای خط را مشخص کند, و پیاپی تایپ میکند و خود برنامه کلمات را جدا میکند و به صورت یک متن خط به خط درمی آورد
word
U
واژه
word
U
پیغام خبر
word
U
عبارت
word
U
بخشهای داده مختلف در کامپیوتر به شکل گروهی از بیت ها که در یک محل حافظه قرار دارند
word
U
کلمات داده ارسالی در امتداد باس موازی یکی پس از دیگری
word
U
تعداد کلمات در فایل یا متن
word
U
نشانه شروع کلمه در ماشین با طول کلمه متغیر
word picture
U
بیان یا شرح روشن
word salad
U
سالاد کلمات
word salad
U
اشفته گویی
word square
U
جدول کلمات متقاطع
four-letter word
U
واژهیچهار حرفی
buzz word
U
لغت بابروز
buzz word
U
رمز واژه
word wrap
U
حرکت نشانه گر روی صفحه تصویر کامپیوتر از انتهای یک خط به شروع خط بعدی
word warp
U
فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
swear-word
U
فحش
word time
U
زمان کلمه
word square
U
acrostic
four-letter word
U
واژهی قبیح
word order
U
ترتیب وقوع کلمه در عبارت یا جمله
word deafness
U
واژه کری
word count
U
واژه شماری
word choice
U
کلمه بندی
word book
U
کتاب لغت
word and deed
U
گفتاروکردار قول وفعل
word addressable
U
نشانی پذیری کلمه
word-perfect
U
یک کلمه پرداز سریع که درچندین نسخه ارائه شده و به کامپیوتر مورد نظر بستگی دارد
word processors
U
کلمه پرداز
word play
U
جناس تجنیس جنگ لغتی لغت بازی
word-play
U
جناس تجنیس جنگ لغتی لغت بازی
to weigh one's word
U
سخنان خودرا سنجیدن سنجیده سخن گفتن
word fluency
U
سیالی واژگانی
word process
U
ویرایش , ذخیره و تغییر متن با کامپیوتر
word perfect
U
یک کلمه پرداز سریع که درچندین نسخه ارائه شده و به کامپیوتر مورد نظر بستگی دارد
word order
U
ترتیب واژه ها
word of honour
U
قول شرف
word of command
U
فرمان انتصاب
word of command
U
فرمان نظامی
word mark
U
علامت کلمه
word mark
U
نشان کلمه
word length
U
درازای کلمه
word length
U
طول کلمه
word hoard
U
لغت نامه
word frequency
U
بسامد واژگانی
to stick to one's word
U
سر قول خود ایستادن
word book
U
کتاب لغت
word book
U
واژه نامه
word choice
U
بیان
word choice
U
جمله بندی
A mans word is one .
<proverb>
U
یرف مرد یکى است .
word book
U
قاموس
word book
U
فرهنگ لغات
word book
U
لغت نامه
He feels he must have the last word.
U
او فکر می کند که حتما باید حرف خودش را به کرسی بنشاند.
to have the final
[last]
word
<idiom>
U
حرف خود را به کرسی نشاندن
How do you pronounce
[say]
that
[this]
word?
U
این واژه چه جور تلفظ می شود؟
word book
U
دیکشنری
Do not say a word until you know it is exactly rig.
<proverb>
U
تا ندانى که سخن عیب صواب است مگو .
A word is enough to the wise .
<proverb>
U
براى عاقل یک یرف بس است .
He didnt say a word.
U
یک کلام هم حرف نزد
I always stick to my word.
U
من همیشه سر حرفم می ایستم
We just received word that . . .
U
هم اکنون اطلاع رسید که …
written word
U
کلماتنوشتاری
word-blind
U
کسیکهبدلیلعقلیدرخواندنبامشکلروبروست
word class
U
ردهایازلغاتمثلاسم صفت فعل و...
word correction
U
اصلاحکلمه
swear-word
U
کفر
give someone one's word
<idiom>
U
قول دادن یا بیمه کردن
This is an elusive word .
U
این لغت خیلی فرار است ( درحافظه باقی نمی ماند )
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com