Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
word-perfect
U
یک کلمه پرداز سریع که درچندین نسخه ارائه شده و به کامپیوتر مورد نظر بستگی دارد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
word perfect
U
یک کلمه پرداز سریع که درچندین نسخه ارائه شده و به کامپیوتر مورد نظر بستگی دارد
She is a perfect lady . She is a lady in the full sense of the word .
U
خانم به تمام معنی است
He is a man of his word . He is as good as his word .
U
قولش قول است
His word is his bond. HE is a man of his word.
U
حرفش حرف است
perfect
U
درست
perfect
U
مام
perfect
U
کاملا درست و بدون غلط
perfect
U
ساختن چیزی که کاملا درست است
perfect
U
تکمیل کردن
perfect
U
کاملا رسیده تکمیل کردن
perfect
U
کامل
perfect
U
عالی ساختن
perfect
U
بی عیب تمام عیار
perfect foresight
U
اینده نگری کامل
perfect score
U
امتیاز کامل
perfect radiator
U
تابنده کامل
perfect market
U
بازار کامل
perfect loss
U
زیان خالص
perfect loss
U
زیان خاص
perfect loss
U
زیان مطلق
future perfect
U
شامل زمان اینده نقلی که در انگلیس بصورت have willو have shall ساخته میشودونشانه خاتمه عمل درزمان اینده میباشد
perfect participle
U
وجه وصفی معلوم که برای ساختن ماضی نقلی اغاز گردد
perfect number
U
عدد بی کاست
perfect liquid
U
پول نقد
perfect liquid
U
نقدینه کامل
present perfect
U
مربوط به ماضی نقلی ماضی نقلی
perfect information
U
اطلاعات کامل
perfect infinitive
U
مصدری که با اسم مفعول ساخته میشودو جای ماضی کامل را میگیرد
perfect pitch
U
رجوع شود به pitch absolute
perfect gazes
U
گازهای ساده
perfect monopoly
U
انحصار کامل
to be the perfect fit
<idiom>
U
مو نمی زند
perfect competition
U
رقابت کامل
perfect number
U
عدد کامل
[ریاضی]
It is a perfect fit.
U
کاملا" اندازه است ( لباس ،کفش وغیره )
perfect arch
U
قوس دور تمام
letter perfect
U
از بر
letter perfect
U
کاملاوارد
letter perfect
U
جزء بجزء
letter perfect
U
کلمه بکلمه
perfect game
U
یک سری بازی بولینگ با 21استرایک
perfect end
U
همه تیرها به هدف
in perfect trim
U
کاملا اراسته یا اماده
perfect gas
U
گاز کامل
perfect game
U
باحداکثر 003 امتیاز
perfect tense
U
ماضی قریب
perfect tense
U
ماضی کامل
perfect foresight
U
پیش بینی کامل
She is a perfect wife .
U
یک همسر کامل است
perfect fluid
U
سیال کامل
past perfect
U
ماضی بعید
practice makes perfect
U
کارکن تا استاد شوی
future perfect tense
U
زمان ایندهای که انجام کاری پیش از وقت معینی پیش بینی میکند
present perfect tense
U
ماضی کامل
practice makes perfect
U
کار نیکو کردن از پر کردن است
perfect price discrimination
U
تبعیض قیمت کامل
present perfect tense
U
ماضی قریب
tp perfect oneself in an art
U
در هنری سرامد یا کامل شدن
In perfect condition (shape).
U
کاملا" صحیح وسالم
past perfect tense
U
ماضی بعید
practice makes perfect
<proverb>
U
کار نیکو کردن از پر کردن است
tp perfect oneself in an art
U
در فنی متخصص شدن
To perfect oneself in a foreign language .
U
معلومات خودرا در یک زبان خارجی کامل کردن
The car is now in perfect running order .
U
اتوموبیل الان دیگه مرتب وخوب کارمی کند
This is a perfect (an excellent) site for a cinema(theatre house).
U
این زمین برای ساختن یک سینما جان می دهد
keep one's word
<idiom>
U
سرقول خود بودن
not a word of it was right
U
یک کلمه انهم درست بود
last word
U
بیان یا رفتار قاطع
say a word
U
سخن گفتن
Take somebody at his word.
U
حرف کسی را پذیرفتن ( قبول داشتن )
May I have a word with you?
U
ممکن است دو کلمه حرف با شما بزنم ؟
Could I have a word with you ?
U
عرضی داشتم (چند کلمه صحبت دارم )
I want to have a word with you . I want you .
U
کارت دارم
All you have to do is to say the word.
U
کافی است لب تر کنی
get a word in
<idiom>
U
یافتن فرصتی برای گفتن چیزی بقیه دارند صحبت میکنند
have a word with
<idiom>
U
بطورخلاصه صحبت ومذاکره کردن
last word
<idiom>
U
نظر نهایی
say the word
<idiom>
U
علامت دادن
a word or two
U
چند تا کلمه
[برای گفتن]
word
U
اطلاع
word for word
<adv.>
U
مو به مو
word for word
<adv.>
U
کلمه به کلمه
word for word
U
طابق النعل بالنعل
word for word
U
تحت اللفظی
say a word
U
حرف زدن
to say a word
U
سخن گفتن
to say a word
U
حرف زدن
take my word for it
U
قول مراسندبدانید
that is not the word for it
U
لغتش این نیست
the last word
U
سخن اخر
the last word
U
ک لام اخر
the last word
U
سخن قطعی
the last word
U
حرف اخر
to keep to one's word
U
سرقول خودایستادن
to keep to one's word
U
درپیمان خوداستواربودن
to keep to one's word
U
درست پیمان بودن
to word up
U
کم کم درست کردن کم کم رسانیدن
to word up
U
کم کم برانگیختن خردخردکوک کردن
upon my word
U
به شرافتم قسم
word for word
U
کلمه به کلمه
word for word
<adv.>
U
نکته به نکته
at his word
U
بحرف او
word
U
طول کلمه کامپیوتری که به صورت تعداد بیتها شمرده میشود
word
U
کلمات داده ارسالی در امتداد باس موازی یکی پس از دیگری
word
U
نشانه شروع کلمه در ماشین با طول کلمه متغیر
word
U
بالغات بیان کردن
word
U
لغات رابکار بردن
word
U
فرمان
word
U
زمان لازم برای ارسال کلمه از یک محل حافظه یا وسیله به دیگری
word
U
عهد
i came across a word
بکلمه ای برخوردم
word
U
مشابه 10721
word
U
تعداد کلمات در فایل یا متن
at his word
U
بفرمان او
in a word
<idiom>
U
به طور خلاصه
word
U
واژه
word
U
بخشهای داده مختلف در کامپیوتر به شکل گروهی از بیت ها که در یک محل حافظه قرار دارند
word
U
موضوع زبان مجزا که با بقیه استفاده میشود تا نوشتار یا سخنی را ایجاد کند که قابل فهم است
word
U
سیستم در برنامه کاربردی ویرایش یا کلمه پرداز که در آن لازم نیست اپراتور انتهای خط را مشخص کند, و پیاپی تایپ میکند و خود برنامه کلمات را جدا میکند و به صورت یک متن خط به خط درمی آورد
word
U
روش اندازه گیری سرعت چاپگر
word
U
تقسیم کلمه در انتهای خط , که بخشی از کلمه در انتهای خط می ماند و بعد فضای اضافی ایجاد میشود و بقیه کلمه در خط بعد نوشته میشود
in a word
U
خلاصه
in a word
U
خلاصه اینکه مختصرا
in one word
U
خلاصه
keep to one's word
U
سر قول خود بودن
word
U
پیغام خبر
word
U
واژه سخن
word
U
گفتار
word
U
حرف
word
U
عبارت
word
U
لفظ
word
U
لغت
word
U
کلمه
word
U
قول
in one word
U
خلاصه اینکه مختصرا
last word
U
اتمام حجت
last word
U
حرف اخر
buzz word
U
رمز واژه
swear-word
U
فحش
word wrap
U
سیستم در برنامه کاربردی ویرایش یا کلمه پرداز که در آن لازم نیست اپراتور انتهای خط را مشخص کند, و پیاپی تایپ میکند و خود برنامه کلمات را جدا میکند و به صورت یک متن خط به خط درمی آورد
word count
U
واژه شماری
word wrap
U
حرکت نشانه گر روی صفحه تصویر کامپیوتر از انتهای یک خط به شروع خط بعدی
word warp
U
فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
buzz word
U
لغت بابروز
word and deed
U
گفتاروکردار قول وفعل
word addressable
U
نشانی پذیری کلمه
word class
U
ردهایازلغاتمثلاسم صفت فعل و...
four-letter word
U
واژهیچهار حرفی
swear-word
U
کفر
swear-word
U
ناسزا
four-letter word
U
واژهی قبیح
word blindness
U
واژه کوری
word deafness
U
واژه کری
word fluency
U
سیالی واژگانی
word order
U
ترتیب واژه ها
word of honour
U
قول شرف
word of command
U
فرمان انتصاب
word of command
U
فرمان نظامی
word mark
U
علامت کلمه
word mark
U
نشان کلمه
word length
U
درازای کلمه
word book
U
کتاب لغت
word hoard
U
لغت نامه
word frequency
U
بسامد واژگانی
word order
U
ترتیب وقوع کلمه در عبارت یا جمله
word picture
U
بیان یا شرح روشن
word time
U
زمان کلمه
word star
U
یک برنامه پردازش کلمه مشهور که شامل هجی کردن کلمات و ویژگی ادغام پستی استacrostic
word of mouth
U
کلمات مصطلح
word length
U
طول کلمه
word processing
U
پردازش کلمه
word square
U
جدول کلمات متقاطع
word square
U
acrostic
word salad
U
سالاد کلمات
word salad
U
اشفته گویی
word process
U
ویرایش , ذخیره و تغییر متن با کامپیوتر
word-blindness
U
واژه کوری
word-blind
U
کسیکهبدلیلعقلیدرخواندنبامشکلروبروست
word book
U
کتاب لغت
word book
U
واژه نامه
word choice
U
بیان
word choice
U
کلمه بندی
word choice
U
جمله بندی
word book
U
قاموس
word book
U
فرهنگ لغات
word book
U
لغت نامه
He feels he must have the last word.
U
او فکر می کند که حتما باید حرف خودش را به کرسی بنشاند.
to have the final
[last]
word
<idiom>
U
حرف خود را به کرسی نشاندن
How do you pronounce
[say]
that
[this]
word?
U
این واژه چه جور تلفظ می شود؟
word book
U
دیکشنری
A mans word is one .
<proverb>
U
یرف مرد یکى است .
Do not say a word until you know it is exactly rig.
<proverb>
U
تا ندانى که سخن عیب صواب است مگو .
A word is enough to the wise .
<proverb>
U
براى عاقل یک یرف بس است .
word processor
U
کلمه پرداز
word processors
U
کلمه پرداز
word play
U
جناس تجنیس جنگ لغتی لغت بازی
He didnt say a word.
U
یک کلام هم حرف نزد
word-play
U
جناس تجنیس جنگ لغتی لغت بازی
I always stick to my word.
U
من همیشه سر حرفم می ایستم
code word
U
کلمه رمز
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com