Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 93 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
constituent elements of crime
U
عناصر متشکله جرم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
constituent
U
جزء تشکیل دهنده
constituent
U
جزء اصلی
constituent
U
انتخاب کننده موکل
constituent
U
سازنده
constituent
U
مولفه
constituent
U
جزء ترکیب کننده
constituent
U
سازا
constituent
U
جزء
constituent
U
عضو مجلس موسسان
constituent
U
جزء متشکله
constituent
U
سازه تشکیل دهنده
constituent
U
ماده متشکله
structual constituent
U
جزء تشکیل دهنده ساختمانی
minor constituent
U
عنصر جزئی
minor constituent
U
عنصر فرعی
hardening constituent
U
جزء سخت گردانی
constituent company
U
شرکت وابسته به شرکت یاشرکتهای دیگر
constituent assembly
U
مجلس موسسان
alloying constituent
U
ترکیب کننده الیاژ
crime
U
جنایت
crime
U
گناه کردن
crime
U
تبهکاری
crime
U
بزه
crime
U
تقصیر تبه کاری
crime
U
جرم
crime
U
گناه
capital crime
U
جنایت بزرگ یامهم
commit a crime
U
مرتکب جنایتی شدن
computer crime
U
جرم کامپیوتری
war crime
U
جنایات جنگی
to become an accessory to a crime
U
در جرمی شریک شدن
[قانون ]
victimless crime
U
جرم بدون قربانی
pumishment p to the crime
U
کیفربه فراخورگناه
perpetration of a crime
U
ارتکاب جرم
no crime or punishment except in
U
law the with accordance اصل قانونی بودن جرم ومجازات
to perpetrate a crime
U
گناه کردن
incendiary crime
U
گناه اتش انگیزی
exposure of a crime
U
کشف جرم
to perpetrate a crime
U
گناه یا جنایتی را مرتکب شدن
suit the punishment to the crime
U
انطباق مجازات بر جرم
capital offence or crime
U
گناه مستوجب اعدام
physical element of crime
U
عنصر مادی جرم
punishment of a crime not yet committed
U
قصاص قبل از جنایت
mental element of crime
U
عنصر روانی جرم
Hunger begets crime.
U
گرسنگی سبب جرم و جنایت میشود.
national crime information center
U
شبکه کامپیوتری FBI که مربوط به جرائم رخ داده درسراسر ایالات متحده امریکا میباشد
The crime lies heavily on his conscience.
U
جنایت اش بار سنگینی بر وجدان اواست
elements
U
جوهر فرد
elements
U
عنصر اساس
elements
U
اساس
elements
U
جزء
elements
U
المان
elements
U
رکن
elements
U
رکن اساس جزئی از یک قسمت یایکان
elements
U
جسم بسیط
elements
U
اصل
elements
U
محیط طبیعی اخشیج
elements
U
عامل
elements
U
سازه برقی
elements
U
عنصر
elements
U
عنصر عملیاتی
elements
U
عامل اصلی محیط طبیعی
elements
U
یک شماره ازخانه ماتریس یا آرایه
elements
U
که ازقسمتهای مشابه بسیار تشکیل شده است
elements
U
کوچکترین واحد یا نقط ه روی صفحه نمایش که رنگ یا شدت آن قابل کنترل است
elements
U
کوچکترین واحد پایه برای ارسال داده دیجیتال
elements
U
یک عنصر منحصر به فرد داده در آرایه
elements
U
دروازه یا ترکیبی از دروازه ها
elements of expense
U
عوامل هزینهای
war of the elements
U
انقلابات طبیعی
combat , elements
U
عناصر رزمی
job elements
U
عناصر شغلی
Euclid's Elements
U
اصول اقلیدس
[ریاضی]
cantilever elements
U
عناصر کنسولی
Euclid's Elements
U
اصول اقلیدس
[ریاضی]
essential elements
U
وسایل ضروری
essential elements
U
[پارامترهای اصلی جهت بافت و یا مقدمات بافندگی و رنگرزی]
combat , elements
U
یکانهای رزمی
combat , elements
U
عناصر درگیر در رزم
elements of expense
U
عوامل تولید هزینه
elements of weather
U
عناصر موثر در شرایط جوی عوامل جوی
minor elements
U
عناصر جزئی
representative elements
U
عناصر نماینده
inner transition elements
U
عناصر واسطه داخلی
minor elements
U
عناصر فرعی
essential elements
U
عناصر ضروری
trace elements
U
عناصر کمیاب
essential elements of information
U
عناصراصلی اطلاعات
rare earth elements
U
خاکهای نادر
essential elements of information
U
عناصر اصلی اخبار
electron microscope elements
U
ارکانمیکروسکوپالکترونی
There was too muh greed in the past, and now the chickens are coming hoe to roost with crime and corruption soaring.
U
در گذشته طمع ورزی زیاد بود و حالا با افزایش جنایت و فساد باید تاوان پس دهیم.
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com