Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
To read someone s mind (thoughts).
U
فکر کسی را خواندن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
A penny for your thoughts . Whats exactly on your mind ?
U
به چی؟ فکر می کنی ؟چرا در فکری ؟
thoughts
U
افکار خیال
thoughts
U
فکر
second thoughts
U
اندیشه
thoughts
U
اندیشه
thoughts
U
گمان
second thoughts
U
بعدی
thoughts
U
عقیده
thoughts
U
نظر
on second thoughts
U
پس ازفکربیشتری
on second thoughts
U
پس ازتامل بیشتری
thoughts
U
چیزفکری
thoughts
U
استدلال تفکر
thoughts
U
سر مطلب
thoughts
U
قصد
a penny for your thoughts
<idiom>
U
[طریقه ای پرسش در مورد اینکه طرف مقابل به چی فکر می کند؟]
My thoughts and prayers go out to you.
<idiom>
U
با تو همدردی می کنم و برایت دعا می کنم.
inmost thoughts
U
اندیشههای درونی
inmost thoughts
U
افکارباطن
intrusive thoughts
U
اندیشه هایی که بی اراده شخص بخاطرش می اید افکار فضول
penny for one's thoughts
<idiom>
U
فکرت را به من بگو
I'll call him tomorrow - no, on second thoughts, I'll try now.
U
من فردا با او
[مرد]
تماس خواهم گرفت - پس ازفکربیشتری، من همین حالا سعی میکنم.
She interrupted the train of my thoughts.
U
رشته افکارم را پاره کرد
To give way to gloomy thoughts .
U
فکرهای بد بخود راه دادن
Read out the letter. Read the letter aloud.
U
نامه را بلند بخوان
Read me right ...
U
من را درست درک بکن ...
read only
U
فقط خواندنی
read only
U
تنها خواندنی
read out
U
بازخوانی
read in
U
ارسالی داده از منبع خارجی به کامپیوتر اصلی
to read off
U
از روی چیزی خواندن بلندخواندن
to read out
U
بلند خواندن
to read too much into
U
تفسیر ناموجه کردن
to read over something
U
چیزی را کاملا خواندن
well-read
U
با اطلاع
to read through something
U
چیزی را کاملا خواندن
well read
U
با اطلاع
read
U
قرائت کردن
read
U
خطایی که در هنگام عمل خواندن رخ میدهد چون داده ذخیره شده آسیب دیده است
read
U
مدت زمان بین وقتی که داده آدرس به رسانه ذخیره سازی فرستاده میشود و داده برمی گردد و با حالت اولیه مقایسه میشود تا خطایی رخ نداده باشد
read
U
سیستم اطمینان از اینکه داده به درستی دریافت شده است و داده ارسالی برمی گردد و با حالت اولیه مقایسه میشود تا خطایی رخ نداده باشد
read
U
عملیات خواندن که در آن داده ذخیره شده پس از بازیابی پک میشود
read
U
رسانه ذخیره سازی که قابل خواندن و نوشتن است
read
U
استنباط کردن
read
U
تعبیر کردن
read
U
خواندن
read
U
بازخواندن
to read through something
U
چیزی را از اول تا آخر خواندن
to read over something
U
چیزی را از اول تا آخر خواندن
well-read
U
اهل مطالعه و تحقیق
read
U
وسیله حافظه که در هنگام تولید داده روی آن نوشته شده بود و محتوای آن فقط قابل خواندن است
read
U
بازیابی داده از رسانه ذخیره سازی
read
U
اسکن کردن متن چاپ شده
read
U
1-نگاه کردن به حروف چاپ شده و فهمیدن آنها. 2-
read
U
گیرندهای که میتواند داده از سطح رسانه ذخیره سازی مغناطیسی مثل فالاپی دیسک بخواند یا بنویسد
read
U
ترتیب رویدادها برای ذخیره و بازیابی داده
read
U
وسیله یا مداری که داده ذخیره شده آن قابل تغییر نیست
read
U
کانال حمل داده که در دو جهت حرکت میکند
read
U
تعداد بایتها که خواننده در زمان مشخص می خواند
well read
U
اهل مطالعه و تحقیق
read
U
بیت مشخصات فایل که وقتی تنظیم شود. مانع نوشتن داده جدید روی فایل یا ویرایش محتوای آن میشود
read
U
گیرندهای که سیگنالهای ذخیره شده روی رسانه ذخیره سازی مغناطیسی را می خواند و به حالت الکتریکی اصلی تبدیل میکند
read head
U
هد خواندن راس خواندن
scatter read
U
دستیابی وخواندن داده ذخیره شده در محلهای مختلف
read ink
U
ink nonreflective
read only memory
U
حافظه فقط خواندنی
read head
U
نوک خواننده
i had a quiet read
U
فرصت پیدا کردم
I read through the letter.
U
من این نامه را کاملا میخوانم.
nondestructive read
U
خواندن غیرمخرب
read mostly memory
U
حافظه بیشتر خواندنی
i had a quiet read
U
که باارامش چیز بخوانم
i read him to sleep
U
برایش خواندم تا خوابش برد انقدر خواندم تا خوابش برد
read head
U
نوک خواندن
read only storage
U
انباره فقط خواندنی
write once read many
U
یکبار نویس
write once read many
U
چند بار بازیاب
write once read many
U
چند باربخوان
He can neither read nor write.
U
نه می تواند بخواند نه بنویسد
read between the lines
<idiom>
U
پیدا کردن مفهوم ضمنی
to read wrong
U
اشتباه
[ی]
خواندن
to sight-read something
U
از روی ورقه
[نت موسیقی]
آلت موسیقی بازی کردن
to read one a lesson
U
بکسی نصیحت کردن
to read one a lesson
U
کسیرا اندرزدادن
read pulse
U
تپش خواندن
read strobe
U
بارقه خواندن
read time
U
زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
read/write
U
خواندن- نوشتن
scatter read
U
پراکنده خوانی
Read the story
U
فرم تریو
to read a book
U
کتابی را دوباره وسه باره خواندن یامرورکردن
to read between the lines
U
معنی پوشیده نوشته یا سخنی را دریافتن
to read one a lecture
U
کسیرا سرزنش کردن
lip read
U
لب خواندن
destructive read out
U
بازخوانی مخرب
digital read out
U
نمایش داده ها توسط الات دقیق بصورت دیجیتالی و نه توسط حرکت عقربه روی صفحه مدرج
sight read
U
بدون مطالعه قبلی خواندن
sight read
U
بدون امادگی قبلی اجراکردن
sight read
U
فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
sight-read
U
بدون مطالعه قبلی خواندن
sight-read
U
بدون امادگی قبلی اجراکردن
he can read the sky
U
ستاره شناس است
he cannot read or write
U
خواندن ونوشتن نمیداند سوادندارد
he could read the future
U
خواندن ونوشتن نمیداند سوادندارد
reed or read
U
شیر دادن
sight-read
U
فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
backward read
U
یک نوع مشخصه موجود دربعضی از سیستمهای نوارمغناطیسی که در ان واحدهای نوار مغناطیسی باحرکت در جهت معکوس می توانند داده ها را به حافظه کامپیوتر منتقل کنند
lip-read
U
کلمات را بوسیله حرکات لب فهمیدن
lip-read
U
لب خواندن
deep read
U
بسیار خوانده
he read other than distinctly
U
شمرده نخواند
lip read
U
کلمات را بوسیله حرکات لب فهمیدن
destructive read
U
خواندن مخرب
he read other than distinctly
U
همه جورخوانده جز شمرده
deep read
U
با اطلاع
the bill was read for the first time
U
شور اول لایحه تمام شد
programmable read only memory
U
حافظه برنامه پذیر فقط خواندنی حافظه تنها خواندنی برنامه پذیر حافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی
I assume that you did read this article.
U
من فرض میکنم که شما این مقاله را خوانده اید.
commonly read paper
U
روزنامه کثیر الانتشار
read/write head
U
هدخواندن- نوشتن
read/write memory
U
حافظه خواندنی / نوشتنی
read/write head
U
نوک خواندن / نوشتن
read/write file
U
فایل خواندنی / نوشتنی
fusible read only memory
U
MORP که از ماتریسی از اتصالات موجود تشکیل شده که به طور انتخابی به برنامه وصل می شوند
read write head
U
نوک خواندن و نوشتن
control read only memory
U
حافظه فقط خواندنی کنترلی
read write cycle
U
چرخه خواندن و نوشتن
direct read after write
U
خواندن مستقیم پس از نوشتن
read restore cycle
U
چرخه خواندن و ترمیم
Every one is supposed to know to read and write .
U
فرض بر اینست که هر کس خواندن ونوشتن را می داند
read the riot act
<idiom>
U
به کسی هشدار دادن
read write privilege
U
امتیاز خواندن- نوشتن
I premise that you did read this article.
U
من فرض میکنم که شما این مقاله را خوانده اید.
to read people's hands
U
کف بینی کردن
erasable programmable read only memory
U
eprom
electrically erasable read only memory
U
حافظه الکترونیکی پاک شدنی فقط خواندنی
read-only memory (ROM) module
U
خواندنحافظه
scatter read gather write
U
خواندن توزیعی و نوشتن تجمعی
the heart's letter is read in the eyes
<proverb>
U
رنگ رخساره نشان می دهد از سر ضمیر
mind
U
تصمیم داشتن
to be in one's right mind
U
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
Have you gone out of your mind ?
U
مگر بکله ات زده ؟
to be of the mind that ...
U
این عقیده
[نظر]
را دارند که ...
they are all of one mind
U
هستند
Are you out of your mind?
U
مگر عقلت کم است ( از دست دادی ) ؟
Mind you.
<idiom>
U
خوب گوش بده ،توجه کن
mind
U
در نظر داشتن
mind
U
نگهداری کردن رسیدگی کردن به
they are all of one mind
U
همه یکدل
mind
U
موافبت کردن ملتفت بودن
to mind
U
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
never mind
<idiom>
U
نگران نباش
mind
U
اعتناء کردن به حذر کردن از
mind one's P's and Q's
<idiom>
U
خیلی دقیق به رفتاروگفتار
mind
U
رای
to mind somebody
[something]
U
اعتنا کردن به کسی
[چیزی]
[فکر کسی یا چیزی را کردن]
mind
U
نیت
mind
U
نظر
mind
U
مغز فهم
mind
U
خیال
mind
U
فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
mind
U
تذکر دادن مراقب بودن
have in mind
<idiom>
U
فهمیدن
you must be out of your mind
U
مگر مغز تو دیگر درست کار نمی کند؟
[اصطلاح روزمره]
mind your p's and qs
U
در گفتار و کردار خود بهوش باشید
never mind
U
چه برسد به
it came to my mind
U
بخاطرم خطورکرد
i am not of his mind
U
نیستم
never mind
U
اهمیت ندهید
he is in his right mind
U
عقلش بجا است
never mind
U
در بندش نباشید
mind
U
فکر
mind
U
ذهن
i am not of his mind
U
با او هم عقیده
mind
U
خاطر
to have in mind
U
در نظر داشتن
bring to mind
<idiom>
U
چیزی را به یادآوردن
Has he gone nust ? Is he out of his mind ?
U
مگر مغزش عیب دارد؟
change (one's) mind
<idiom>
U
مغز کسی را شستشو دادن
cross one's mind
<idiom>
U
فکرکردن
have half a mind
<idiom>
U
احساس وسوسه کردن بیشتر از تحمل نداشتن
one-track mind
<idiom>
U
تنها به یک چیز فکر کردن
presence of mind
U
حضور ذهن
You must be out of your mind (senses).
U
حتما" دیوانه شدی
conscious mind
U
آگاهی
He hasnt a mind of his own.
U
ازخودش رأیی ندارد (بی اراده)
It was engraved on my mind .
U
درزهنم نقش گرفت ( بست )
It slipped my mind.
U
آن را فراموش کردم.
I spoke my mind.
U
آنچه دردل داشتم بزبان آوردم
conscious mind
U
حس اگاهی
She has a twisted mind .
U
آدم کج خیالی است ( سوء ظن دارد )
conscious mind
U
هوشیاری
conscious mind
U
اطلاع
Nothing is further from my mind than marriage .
U
اصلا" فکر ازدواج نیستم
conscious mind
U
هشیاری
closed mind
U
ذهن بسته
Allow me to chew it over in my mind .
U
اجازه بدهید دراین باره فکر کنم
It is uppermost in my mind .
U
درمد نظرم هست ( درمد نظردارم )
presence of mind
U
متانت
slip one's mind
<idiom>
U
فراموش شده
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com