Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (25 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
prate
U
یاوه گویی کردن وراجی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
fribble
U
یاوه گویی کردن
natter
U
یاوه گویی کردن
nattering
U
یاوه گویی کردن
nattered
U
یاوه گویی کردن
natters
U
یاوه گویی کردن
prate
U
یاوه گویی
ranten
U
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
rant
U
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranting
U
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranted
U
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
rants
U
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
drooling
U
افهارخوشحالی کردن یاوه سرایی کردن
drool
U
افهارخوشحالی کردن یاوه سرایی کردن
drools
U
افهارخوشحالی کردن یاوه سرایی کردن
drooled
U
افهارخوشحالی کردن یاوه سرایی کردن
verbalised
U
وراجی کردن
yawp
U
وراجی کردن
claver
U
وراجی کردن
chaffer
U
وراجی کردن
yaup
U
وراجی کردن
verbalizing
U
وراجی کردن
verbalizes
U
وراجی کردن
verbalises
U
وراجی کردن
gabbling
U
وراجی کردن
verbalising
U
وراجی کردن
verbalize
U
وراجی کردن
gabbles
U
وراجی کردن
verbalized
U
وراجی کردن
gabbled
U
وراجی کردن
gabble
U
وراجی کردن
blab
U
وراجی کردن گستاخی کردن
blabs
U
وراجی کردن گستاخی کردن
blabbing
U
وراجی کردن گستاخی کردن
blabbed
U
وراجی کردن گستاخی کردن
to trot out
U
وراجی تکراری کردن
to regurgitate
U
وراجی تکراری کردن
gammon
U
یاوه مارس کردن
yak
U
وراجی کردن روده درازی
yaks
U
وراجی کردن روده درازی
ranting
U
سرزنش کردن یاوه سرایی
ranten
U
سرزنش کردن یاوه سرایی
rant
U
سرزنش کردن یاوه سرایی
rants
U
سرزنش کردن یاوه سرایی
ranted
U
سرزنش کردن یاوه سرایی
jaber
U
وراجی کردن تند و ناشمرده گفتن
complemented
U
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complementing
U
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complements
U
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complement
U
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
quibble
U
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbles
U
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbled
U
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbling
U
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
soliloquize
U
تک گویی کردن
to speak ill of
U
بد گویی کردن از
knocks
U
بد گویی کردن از
knocked
U
بد گویی کردن از
knock
U
بد گویی کردن از
to fling d.
U
بد گویی کردن
dotes
U
پرت گویی کردن
doted
U
پرت گویی کردن
exaggerate
U
گزافه گویی کردن
exaggerates
U
گزافه گویی کردن
dote
U
پرت گویی کردن
bullshit
U
چرند گویی کردن
forebode
U
پیش گویی کردن
divine
U
غیب گویی کردن
divined
U
غیب گویی کردن
divining
U
غیب گویی کردن
exaggerating
U
گزافه گویی کردن
overstate
U
گزافه گویی کردن
overstated
U
گزافه گویی کردن
divines
U
غیب گویی کردن
overstates
U
گزافه گویی کردن
overstating
U
گزافه گویی کردن
hyperbolize
U
گزافه گویی کردن
rodomontade
U
گزافه گویی کردن فریاد
bounce
U
پریدن گزاف گویی کردن
bounced
U
پریدن گزاف گویی کردن
bounces
U
پریدن گزاف گویی کردن
rattled
U
تلق تلق کردن وراجی کردن
rattles
U
تلق تلق کردن وراجی کردن
rattle
U
تلق تلق کردن وراجی کردن
babble
U
یاوه گفتن یاوه
babbles
U
یاوه گفتن یاوه
babbled
U
یاوه گفتن یاوه
chiromancy
U
پیش گویی وغیب گویی با دیدن خطوط کف دست
telnet
U
پروتکل TCP/ IP که به کاربر امکان اتصال و کنترل از طریق اینترنت به کامپیوترهای راه دور میدهد به طوری ککه گویی همان جا هستند و دستورات را تایپ میکند به طوری که گویی در مقابل کامپیوترهستند
talkativeness
U
وراجی
palaver
U
وراجی
cackle
U
وراجی
cackled
U
وراجی
cackles
U
وراجی
cackling
U
وراجی
gift of the gab
U
وراجی
claver
U
وراجی
long tongue
U
وراجی
jaw
U
دم گیره وراجی
yack
U
پرحرفی وراجی
prate
U
وراجی پرگویی
jaws
U
دم گیره وراجی
chattiness
U
وراجی پرحرفی
prater
U
یاوه گو
ranter
U
یاوه گو
prattfall
U
یاوه گو
gabbler
U
یاوه گو
old wives' tales
U
یاوه
old wives' tale
U
یاوه
nonsense
U
یاوه
absurd
U
یاوه
raving
U
یاوه گو
hooey
U
یاوه
tattler
U
یاوه گو
tattle
U
یاوه
gabbling
U
وراجی صدای غاز
gabbles
U
وراجی صدای غاز
gabbled
U
وراجی صدای غاز
gabble
U
وراجی صدای غاز
gasconade
U
یاوه سرا
tittle tattle
U
یاوه گفتن
gasbags
U
یاوه سرا
high flying
U
یاوه اندیش
flim flam
U
سخن یاوه
gasbag
U
یاوه سرا
tittle-tattle
U
یاوه گفتن
dotard
U
پیر یاوه گو
gas bag
U
یاوه سرا هرزه گو
frothing
U
یاوه سخن پوچ
froths
U
یاوه سخن پوچ
froth
U
یاوه سخن پوچ
frothed
U
یاوه سخن پوچ
chatterboxes
U
ادم پرحرف و یاوه گو
chatterbox
U
ادم پرحرف و یاوه گو
balderdash
U
یاوه نوشابه کف الود
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
corrects
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
exploiting
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
correcting
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correct
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
cross
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
withstand
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
crosser
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
checks
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
check
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
crossest
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
exploits
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
infringed
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploit
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
time
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
withstands
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
checked
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
crosses
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
married under a contract unlimited perio
U
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
infringing
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilizes
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com