English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to catch out a batsman U گوی رادرهواگرفتن وبدین وسیله نوبت را ازدست چوگان زن بیرون کرد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to turn out U بیرون دادن بیرون کردن سوی بیرون برگرداندن بیرون اوردن امدن
disgorger U وسیله بیرون اوردن قلاب ازدهان ماهی
intermit U نوبت داشتن نوبت شدن
chains U باس ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند. و هر وسیله میتواند دادهای که در خط به سوی وسیله دیگر وجود دارد دریافت یا ارسال یا تغییر بدهد
chain U باس ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند. و هر وسیله میتواند دادهای که در خط به سوی وسیله دیگر وجود دارد دریافت یا ارسال یا تغییر بدهد
sensor U وسیله اکتشافی وسیله مراقبتی وسیله کشف کننده
loss U ازدست دادن
forfoitable U ازدست دادنی
lapsable U ازدست رفتنی
give-away U ازدست دادن
give away U ازدست دادن
to chuck away U ازدست دادن
get the sack <idiom> U ازدست کار
to take time by the forelock U را ازدست ندادن
give-aways U ازدست دادن
to let ship U ازدست دادن
to give away U ازدست دادن
disposable U ازدست دادنی
to strain at a gnat U ازدروازه بیرون نرفتن وازچشم سوزن بیرون رفتن
mallet U چوگان
wickets U چوگان
wicket U چوگان
batted U چوگان
bats U چوگان
polo stick U چوگان
bat U چوگان
miss the boat <idiom> U ازدست دادن فرصت
tumbled U ازدست دادن تعادل
revendication U استردادزمین ازدست رفته
tumbles U ازدست دادن تعادل
to miss the buy U فرصت را ازدست دادن
miss out on <idiom> U ازدست دادن فرصت
tumble U ازدست دادن تعادل
etiolation U ازدست دادن رنگ
I am tired of him . U ازدست اوخسته شده ام
to game away one's money U درقمارپول ازدست دادن
batty U چوگان مانند
bats U چوگان زدن
bat U چوگان زدن
battledore U چوگان پهن
polo U چوگان بازی
bandies U چوگان بازی کچ
battier U چوگان مانند
battiest U چوگان مانند
bandying U چوگان بازی کچ
batted U چوگان زدن
cleek U چوگان سراهنی
lacrosse U چوگان سرپهن
mallet field U زمین چوگان
bandied U چوگان بازی کچ
pall mall U گوی چوگان
bandy U چوگان بازی کچ
let off steam <idiom> U ازدست دادن انرژی اضافه
to lose one's reason U عقل خود را ازدست دادن
lose ground U فرصت خود را ازدست دادن
spent U نیروی خود را ازدست داده
to guzzle away one's money U پول خودرادرمیگساری ازدست دادن
to lose the t. of a discourse U رشته سخن را ازدست دادن
effete U نیروی خود را ازدست داده
bandy U بحث کردن چوگان سر کج
mallet U کلوخ کوب چوگان
play club U دربازی گلف چوگان
indoor polo U چوگان در تالار سرپوشیده
hosel U سرپیچ چوگان گلف
strike zone U سیرمجاز گوی چوگان زن
putters U چوگان دسته کوتاه
puttering U چوگان دسته کوتاه
golf U بازی چوگان یا گلف
backhand stroke U ضربت چوگان از پشت سر
bandied U بحث کردن چوگان سر کج
puttered U چوگان دسته کوتاه
putter U چوگان دسته کوتاه
bandying U بحث کردن چوگان سر کج
golf club U چوگان گلف بازی
bandies U بحث کردن چوگان سر کج
witjout U بی بدون بیرون بیرون از درخارج فاهرا
he lost his reason U عقل یا هوش خودرا ازدست داد
elapsation U ازدست رفتن حق به واسطه مرور زمان
to lose face U نام نیک یا اعتبارخودرا ازدست دادن
deflorate U تصرف شده بکارت ازدست داده
i parted from U تمام ان دارایی یا مال را ازدست دادم
toss out <idiom> U مجبور به ترک شدن ،ازدست دادن
lose track of <idiom> U ازدست دادن تماس باکسی یاچیزی
hockey U چوگان بازی با اصول فوتبال
chukker U زمان 5/7 دقیقهای بازی چوگان
chukkar U زمان 5/7 دقیقهای بازی چوگان
fet U وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
creep U رها شدن ناخواسته تیر ازدست تیرانداز
creeps U رها شدن ناخواسته تیر ازدست تیرانداز
She was crying over her misfortunes. U ازدست بدبختی هایش ناله وفریاد داشت
pall mall U چوگان مخصوص بازی پال مال
to barter away U بطریق معاوضه ازدست دادن باکالای دیگرمعاوضه کردن
sclaff U سیلی نرم برزمین خوردن چوگان گلف
pitch U توپ رابه طرف چوگان زن پرتاب کردن
crosse U چوگان پهنی که دربازی گلف بکار میرود
pitches U توپ رابه طرف چوگان زن پرتاب کردن
extravasate U ازمجرای طبیعی بیرون رفتن ازمجرای خود بیرون انداختن بداخل بافت ریختن
ejects U بیرون راندن بیرون انداختن
ejecting U بیرون راندن بیرون انداختن
eject U بیرون راندن بیرون انداختن
outward bound U عازم بیرون روانه بیرون
extrusion U بیرون اندازی بیرون امدگی
ejected U بیرون راندن بیرون انداختن
high goal polo U چوگان بین تیمهای دارنده 91امتیاز تعادلی یا بیشتر
sclaff U تماس چوگان بازمین قبل از خوردن به توپ ضربت مختصر
polo U بازی یا مسابقه چوگان بین دو تیم چهارنفره و شش زمان 5/7 دقیقهای
sand iron U یکجور چوگان در بازی گلف که با ان گوی را از میان ریگ بلند میکنند
inning U نوبت
tertian fever U نوبت غب
touring U نوبت
reprise U نوبت
alternation U نوبت
toured U نوبت
tour U نوبت
turns U نوبت
periodicity U نوبت
heats U نوبت
turn U نوبت
tours U نوبت
tertian fever U نوبت سه به یک
intermittence U نوبت
trick U نوبت
serve U نوبت
out of turn U بی نوبت
served U نوبت
serves U نوبت
tricked U نوبت
heat U نوبت
tricking U نوبت
crawlers U وسیله نقلیهای که روی زنجیر حرکت میکند وسیله نقلیه خزنده
asynchronous U داده یا وسیله سریال که نیازی به یکنواخت بودن با وسیله دیگر ندارند
crawler U وسیله نقلیهای که روی زنجیر حرکت میکند وسیله نقلیه خزنده
loop U آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله
contentions U وضعیتی که در آن دو یاچند وسیله قصد برقراری ارتباط با یک وسیله را دارند
looped U آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله
contention U وضعیتی که در آن دو یاچند وسیله قصد برقراری ارتباط با یک وسیله را دارند
loops U آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله
peripheral U مدیر و کنترل کننده وسیله ورودی /خروجی یا وسیله جانبی
connectivity U توانایی یک وسیله برای ارتباط برقرار کردن باسایر وسیله ها و ارسال اطلاعات
built-in U نوشتاری که موقتاگ به وسیله یک وسیله جانبی معمولاگ چاپگر ذخیره سازی شده است
device U کنترل وسیله با حروف مختلف یاترکیب خاص آنها برای دستور دادن به وسیله
devices U کنترل وسیله با حروف مختلف یاترکیب خاص آنها برای دستور دادن به وسیله
simulates U کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulating U کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulate U کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
tie down U وسیله مهار هواپیما در محوطه پارکینگ وسیله بستن
daisy chain U روش اتصال یک وسیله با یک کابل از یک ماشین یا وسیله به دیگر
handouts U نوبت بازی
shifts U نوبت کاری
it is my lead U نوبت من است
movement credit U نوبت حرکت
out of turn U خارج از نوبت
tricked U نوبت نگهبانی
tricking U نوبت نگهبانی
periodic U نوبت دار
prime shift U نوبت اول
intermittent U نوبت دار
handout U نوبت بازی
shifts U نوبت کار
shift U نوبت کار
penalty U از کف دادن نوبت
penalties U از کف دادن نوبت
shift U نوبت کاری
shifted U نوبت تعویض
shifted U نوبت کار
shifted U نوبت کاری
shifts U نوبت تعویض
trick U نوبت نگهبانی
shift U نوبت تعویض
round robin U با گردش نوبت
whose turn is it? U نوبت کیست
periods U نوبت مرحله
roundest U نوبت گردکردن
periods U روزگار نوبت
period U نوبت ایست
every dog has his day <idiom> U آسیاب به نوبت
round robin U نوبت گردشی
round U نوبت گردکردن
periods U نوبت ایست
period U روزگار نوبت
period U نوبت مرحله
trainer U وسیله اموزش دهنده وسیله کمک اموزشی
trainers U وسیله اموزش دهنده وسیله کمک اموزشی
immersion proof U وسیله ضد رطوبت یا نفوذ اب وسیله ضد فرو رفتن در اب
rota U جدول نوبت خدمت
on deck U در انتظار نوبت شنا
collocation U نظم نوبت وترتیب
shift schedule U برنامه نوبت کاری
batter U توپزنی که نوبت اوست
every other <idiom> U به نوبت عرض شدن
to be one's turn [go] U نوبت [کسی] شدن
batters U توپزنی که نوبت اوست
The ball is in your court. <idiom> U حالا نوبت تو است.
it is your move U نوبت شما است
on deck U دونده منتظر نوبت
out U نوبت سرویس اسکواش
rotas U جدول نوبت خدمت
out- U نوبت سرویس اسکواش
roundest U نوبت گرد کردن
says U نوبت حرف زدن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com