English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
my ears burn U گویی کسی از من سخن می گوید
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
chiromancy U پیش گویی وغیب گویی با دیدن خطوط کف دست
it is said in the bible that U در کتاب مقدس می گوید یامینویسد که
She is a habitual liar. U روی عادت دروغ می گوید
one or other of you lies U یکی از شما دو تن دروغ می گوید
telnet U پروتکل TCP/ IP که به کاربر امکان اتصال و کنترل از طریق اینترنت به کامپیوترهای راه دور میدهد به طوری ککه گویی همان جا هستند و دستورات را تایپ میکند به طوری که گویی در مقابل کامپیوترهستند
He swears like a trooper. U آدم بد دهنی است (فحش وناسزا می گوید )
only death does not tell lies U تنها مرگ است که دروغ نمی گوید
My sister says she's looking forward to meeting you. U خواهر من می گوید که مشتاق است با شما آشنا شود.
Foxes when they cannot reach the grapes say they a. <proverb> U روباه دستش به انگور نمى رسد مى گوید ترش است .
anthropomorphic software U نرم افزاری که به آنچه کاربر می گوید عکس العمل نشان میدهد
attention code U حروف AT در دستور Hayes AT به مودم می گوید که دستوری در ادامه بیان خواهد شد
dos U نشانگری که می گوید DOS آماده پذیرش یک دستور تایپ شده روی صفحه کلید است
piped U که به سیستم عامل می گوید خروجی یک دستور را به دستور دیگر بفرستد به جای نمایش آن
pipe U که به سیستم عامل می گوید خروجی یک دستور را به دستور دیگر بفرستد به جای نمایش آن
dynamic U توقف فرآیند ووووقتی سیستم به کاربر می گوید پیش از خاتمه فرآیند عملی باید انجام شود
dynamically U توقف فرآیند ووووقتی سیستم به کاربر می گوید پیش از خاتمه فرآیند عملی باید انجام شود
meter power supply U امکان ای در ویندوز که میزان توان باتری را در laptop نشان میدهد و نیز می گوید آیا از طریق بالا اجرا میشود یا منبع اصلی الکتریسیته
candor U رک گویی
hypophrasia U کم گویی
as thought U گویی
scandals U بد گویی
downrightness U رک گویی
outdpokenness U رک گویی
plain speaking U رک گویی
candour U رک گویی
to stab in the back U بد گویی
scandal U بد گویی
soliloquy U تک گویی
soliloquies U تک گویی
so to peaking U گویی
one would say U گویی
laconic speech U کم گویی
pauciloquy U کم گویی
knop U گویی
hypologia U کم گویی
free spokenness U رک گویی
ingenuousness U رک گویی
lallation U کودکانه گویی
jocose U بذله گویی
jocosely U بذله گویی
exaggeration U گزافه گویی
rant U بیهوده گویی
polyphrasia U پریشان گویی
ranted U بیهوده گویی
ranting U بیهوده گویی
rants U بیهوده گویی
scandalum magnatum U بد گویی از بزرگان
rodomontade U گزاف گویی
restatement U باز گویی
restatements U باز گویی
iterance U باز گویی
labyrinthine speech U پریشان گویی
polylogia U پریشان گویی
idiolalia U مهمل گویی
piffle U مهمل گویی
reticence U سکوت کم گویی
cluttering U بریده گویی
idioglossia U نامفهوم گویی
logorrhea U پراکنده گویی
metonymy U به تقریب گویی
open heartedness U رک گویی صداقت
facetiousness U بذله گویی
ranten U بیهوده گویی
pseudology U دروغ گویی
extemporization U بالبداهه گویی
divagation U پریشان گویی
divination U غیب گویی
prate U یاوه گویی
poeticism U شعر گویی
echophrasia U پژواک گویی
reticency U سکوت کم گویی
free spokenness U ساده گویی
leasing U دروغ گویی
witticism U بذله گویی
gratulation U تبریک گویی
missatement U خلاف گویی
rhodomontade U گزاف گویی
witticisms U بذله گویی
revilement U ناسزا گویی
agitolalia U شتابان گویی
tachylalia U شتابان گویی
tachyphemia U شتابان گویی
ambage U ابهام گویی
echolalia U پژواک گویی
overstatements U گزافه گویی
repetitions U باز گویی
ellipsis U بریده گویی
wit U بذله گویی
wits U بذله گویی
jests U بذله گویی
knock U بد گویی کردن از
knocked U بد گویی کردن از
knocks U بد گویی کردن از
door-knob U دستگیره گویی
gossip U اراجیف بد گویی
gossiped U اراجیف بد گویی
gossiping U اراجیف بد گویی
repetition U باز گویی
invective U ناسزا گویی
contradiction U خلاف گویی
contradictions U خلاف گویی
knob U دستگیره گویی
knobs U دستگیره گویی
ironies U وارونه گویی
irony U وارونه گویی
gossips U اراجیف بد گویی
jest U بذله گویی
verbosity U اطناب گویی
unreserve U بی پرده گویی
overstatement U گزافه گویی
tympany U گزافه گویی
to speak ill of U بد گویی کردن از
to fling d. U بد گویی کردن
incoherence U گسسته گویی
tautologize U مکرر گویی
stilted speech U مطنطن گویی
somniloquy or quence U سخن گویی
soliloquize U تک گویی کردن
improvisation U بدیهه گویی
premonition U شوم گویی
premonitions U شوم گویی
so to speak U چنانکه گویی
self contradiction U تناقض گویی
verbalization U دراز گویی
waggery U بذله گویی
bullshit U گزافه گویی
wittiness U لطیفه گویی
disclosure U بی پرده گویی
word salad U اشفته گویی
wittiness U بذله گویی
vituperation U ناسزا گویی
disclosures U بی پرده گویی
natters U یاوه گویی کردن
Is that so ? You dont say. U نه بابا ( جدی می گویی ) ؟
deliriousness U پرت گویی [روانشناسی]
nattering U یاوه گویی کردن
nattered U یاوه گویی کردن
it look as if U چنین مینماید که گویی
bullshit U چرند گویی کردن
logorrhea U پرحرفی وبیهوده گویی
bounced U جست گزاف گویی
toucher U گویی که باجک برخوردکند
veridical U از روی حقیقت گویی
obsequiousness U تملق مزاج گویی
natter U یاوه گویی کردن
tergiversation U بی ثباتی تناقض گویی
Do you mean it ? Really ? Honestly ? U جان من ؟( جدی می گویی )
deliriousness U هذیان گویی [روانشناسی]
recriminative U پس دهنده بد گویی یا تهمت
divines U غیب گویی کردن
chicaneries U ضد ونقیض گویی مغالطه
overstating U گزافه گویی کردن
overstates U گزافه گویی کردن
overstated U گزافه گویی کردن
divining rod U چوب غیب گویی
overstate U گزافه گویی کردن
exaggerating U گزافه گویی کردن
exaggerates U گزافه گویی کردن
chicanery U ضد ونقیض گویی مغالطه
corespondent U مسئول جواب گویی
extravaganza U فانتزی گزاف گویی
divine U غیب گویی کردن
divining U غیب گویی کردن
delirium U پرت گویی دیوانگی
pleasantry U بذله گویی شوخی
pleasantries U بذله گویی شوخی
witticism U شوخی لطیفه گویی
hyperbole U غلو گزاف گویی
witticisms U شوخی لطیفه گویی
exaggerate U گزافه گویی کردن
forebode U پیش گویی کردن
hyperbolize U گزافه گویی کردن
effusively U چنانکه گویی بریزد
recriminatory U پس دهنده بد گویی یاتهمت
bounce U جست گزاف گویی
quirks U مزاجی تناقض گویی
gutter ball U گویی که به شیار میافتد
grandiloquence U گزاف گویی مبالغه
quirk U مزاجی تناقض گویی
fribble U یاوه گویی کردن
dotes U پرت گویی کردن
divined U غیب گویی کردن
doted U پرت گویی کردن
dote U پرت گویی کردن
bounces U جست گزاف گویی
extravaganzas U فانتزی گزاف گویی
welcoming drink U نوشیدنی خوش آمد گویی
longbows U اغراق گویی کمان دستی
bombast U جنس پنبهای گزافه گویی
bounce U پریدن گزاف گویی کردن
You took the words out of my mouth. U جانا سخن از زبان ما می گویی
bounced U پریدن گزاف گویی کردن
bounces U پریدن گزاف گویی کردن
longbow U اغراق گویی کمان دستی
he made a show of goung U چنان وانمودکردکه گویی میرود
magniloquence U قلمبه نویسی گزاف گویی
he coins money U گویی پول سکه میزند
mythomania U جنون دروغ یا اغراق گویی
monological U وابسته بشیوه تنهاسخن گویی
geomancy U غیب گویی ازروی خاک
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com