Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
To have a receptive ear .
U
گوش شنوا داشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
receptive
U
شنوا
partially hearing
U
نیمه شنوا
long-
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn
<idiom>
U
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
to keep down
U
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up
U
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
differed
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
meanest
U
مقصود داشتن هدف داشتن
meaner
U
مقصود داشتن هدف داشتن
abhors
U
بیم داشتن از ترس داشتن از
cost
U
قیمت داشتن ارزش داشتن
hoped
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
differ
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differing
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differs
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
hoping
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
hope
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
abhorring
U
بیم داشتن از ترس داشتن از
reside
U
اقامت داشتن مسکن داشتن
mean
U
مقصود داشتن هدف داشتن
resided
U
اقامت داشتن مسکن داشتن
proffering
U
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffers
U
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffer
U
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffered
U
تقدیم داشتن عرضه داشتن
to have by heart
U
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
resides
U
اقامت داشتن مسکن داشتن
abhorred
U
بیم داشتن از ترس داشتن از
upkeep
U
بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
long for
U
اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
to have something in reserve
U
چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
lead a dog's life
<idiom>
U
زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
to hold
U
داشتن
having
U
داشتن
have
U
داشتن
relieving
U
داشتن
own
U
داشتن
doubts
U
شک داشتن
doubting
U
شک داشتن
want
U
کم داشتن
monogyny
U
داشتن یک زن
to have
U
داشتن
to possess
U
داشتن
intercommon
U
داشتن
possessing
U
داشتن
possesses
U
داشتن
lackvt
U
کم داشتن
relieves
U
داشتن
bears
U
در بر داشتن
bears
U
داشتن
possess
U
داشتن
bear
U
در بر داشتن
bear
U
داشتن
to have possession of
U
داشتن
to hold a meeting
U
داشتن
relieve
U
داشتن
lacks
U
کم داشتن
lacked
U
کم داشتن
lack
U
کم داشتن
doubted
U
شک داشتن
to have f.
U
تب داشتن
to be in a f.
U
تب داشتن
to be feverish
U
تب داشتن
to go hot
U
تب داشتن
owns
U
داشتن
wanted
U
کم داشتن
owning
U
داشتن
doubt
U
شک داشتن
owned
U
داشتن
redolence
U
بو داشتن
vary
U
فرق داشتن
contested
U
اعتراض داشتن بر
aspires
U
ارزو داشتن
varies
U
فرق داشتن
aspires
U
هوش داشتن
aspiring
U
ارزو داشتن
adjudge
مقرر داشتن
contest
U
اعتراض داشتن بر
desires
U
میل داشتن
aspire
U
ارزو داشتن
aspired
U
ارزو داشتن
aspired
U
هوش داشتن
contests
U
اعتراض داشتن بر
contesting
U
اعتراض داشتن بر
aspire
U
هوش داشتن
aspiring
U
هوش داشتن
loathed
U
نفرت داشتن از
cherish
U
گرامی داشتن
up to
<idiom>
U
بستگی داشتن به
in a hurry
<idiom>
U
عجله داشتن
in a jam
<idiom>
U
مشکل داشتن
loathes
U
نفرت داشتن از
correlating
U
همبستگی داشتن
correlates
U
همبستگی داشتن
correlate
U
همبستگی داشتن
in a rush
<idiom>
U
عجله داشتن
lends
U
معطوف داشتن
cherished
U
گرامی داشتن
cherishes
U
گرامی داشتن
cherishing
U
گرامی داشتن
loathe
U
نفرت داشتن از
withholds
U
دریغ داشتن
withholding
U
دریغ داشتن
withhold
U
دریغ داشتن
take kindly to
<idiom>
U
دوست داشتن
resides
U
اقامت داشتن
resided
U
اقامت داشتن
reside
U
اقامت داشتن
provides
U
مقرر داشتن
provide
U
مقرر داشتن
sending
U
گسیل داشتن
lend
U
معطوف داشتن
espousing
U
عقیده داشتن به
sends
U
ارسال داشتن
sends
U
اعزام داشتن
sends
U
گسیل داشتن
sending
U
ارسال داشتن
sending
U
اعزام داشتن
send
U
ارسال داشتن
send
U
اعزام داشتن
apprehend
U
بیم داشتن
espouses
U
عقیده داشتن به
espoused
U
عقیده داشتن به
espouse
U
عقیده داشتن به
in common
<idiom>
U
مسئولیت داشتن
in the cards
<idiom>
U
انتظار داشتن
apprehends
U
بیم داشتن
apprehending
U
بیم داشتن
apprehended
U
بیم داشتن
send
U
گسیل داشتن
stink
U
تعفن داشتن
to be there
U
وجود داشتن
to stop
[doing something]
U
نگاه داشتن
occupying
U
مشغول داشتن
occupy
U
مشغول داشتن
occupies
U
مشغول داشتن
to think
[of]
U
عقیده داشتن
disguise
U
نهان داشتن
disguised
U
نهان داشتن
exists
U
وجود داشتن
existed
U
وجود داشتن
exist
U
وجود داشتن
resembling
U
شباهت داشتن
resembles
U
شباهت داشتن
resembled
U
شباهت داشتن
resemble
U
شباهت داشتن
differs
U
فرق داشتن
differing
U
فرق داشتن
differed
U
فرق داشتن
differ
U
فرق داشتن
disguising
U
نهان داشتن
disguises
U
نهان داشتن
expects
U
چشم داشتن
expecting
U
چشم داشتن
expected
U
چشم داشتن
expect
U
چشم داشتن
keeps
U
نگاه داشتن
keep
U
نگاه داشتن
retain
U
نگاه داشتن
retains
U
نگاه داشتن
to follow
U
دنباله داشتن
retaining
U
نگاه داشتن
to continue
U
دنباله داشتن
retained
U
نگاه داشتن
abominating
U
تنفر داشتن
stinks
U
تعفن داشتن
tolerating
U
طاقت داشتن
tolerates
U
طاقت داشتن
tolerated
U
طاقت داشتن
tolerate
U
طاقت داشتن
vibrating
U
ارتعاش داشتن
vibrates
U
ارتعاش داشتن
vibrated
U
ارتعاش داشتن
vibrate
U
ارتعاش داشتن
scoots
U
سرعت داشتن
scooting
U
سرعت داشتن
scooted
U
سرعت داشتن
scoot
U
سرعت داشتن
deserves
U
استحقاق داشتن
implies
U
دلالت داشتن
imply
U
دلالت داشتن
implying
U
دلالت داشتن
hears
U
خبر داشتن
hear
U
خبر داشتن
abominates
U
تنفر داشتن
abominated
U
تنفر داشتن
abominate
U
تنفر داشتن
withheld
U
دریغ داشتن
contradicts
U
تناقض داشتن با
contradicted
U
تناقض داشتن با
contradict
U
تناقض داشتن با
deserve
U
استحقاق داشتن
belong
U
تعلق داشتن
to hold
[to have]
U
نگه
[داشتن]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com