English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
To spend recklessly ( prodigally ) . U گشاد بازی کردن ( ولخرجی )
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
risks U گشاد بازی بخطر انداختن
risk U گشاد بازی بخطر انداختن
risking U گشاد بازی بخطر انداختن
risked U گشاد بازی بخطر انداختن
straddled U گشاد ایستادن گشاد گشاد راه رفتن
straddles U گشاد ایستادن گشاد گشاد راه رفتن
straddle U گشاد ایستادن گشاد گشاد راه رفتن
indulgence U ولخرجی کردن
indulgences U ولخرجی کردن
to live fast U ولخرجی کردن
lavished U ولخرجی اسراف کردن
lavish U ولخرجی اسراف کردن
lavishes U ولخرجی اسراف کردن
lavishing U ولخرجی اسراف کردن
squander U تلف کردن ولخرجی
squanders U تلف کردن ولخرجی
squandered U تلف کردن ولخرجی
squandering U تلف کردن ولخرجی
To walk with ones feet wide apart. U گشاد گشاد راه رفتن
lavishing U ولخرجی کردن افراط کردن
lavished U ولخرجی کردن افراط کردن
lavish U ولخرجی کردن افراط کردن
lavishes U ولخرجی کردن افراط کردن
She stared at him with wide eyes. U با چشمهای گشاد ( گشاد شده ) با ؟ خیره شده بود
ream U گشاد کردن
reaming U گشاد کردن
dilating U گشاد کردن
dilates U گشاد کردن
dilate U گشاد کردن
slacks U کساد کردن گشاد
slack U کساد کردن گشاد
slackest U کساد کردن گشاد
to let out U افشاکردن گشاد کردن
misplay U بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
To widen a road . U جاده یی را گشاد کردن ( تعریض )
scrawled U خط خطی کردن گشاد نشستن
scrawls U خط خطی کردن گشاد نشستن
scrawl U خط خطی کردن گشاد نشستن
scrawling U خط خطی کردن گشاد نشستن
to make a trick U با کارت شعبده بازی کردن [ورق بازی]
wastefulness U ولخرجی
profligacy U ولخرجی
thriftessness U ولخرجی
lavishness U ولخرجی
prodigality U ولخرجی
thriftlessness U ولخرجی
lavishment U ولخرجی
lavishly U با اسراف و ولخرجی
Such extravagances ruined him. U این ولخرجی ها اورا زمین زد
Such exravagance reduced her to beggary . U این ولخرجی با لاخره اورابگدایی انداخت
shinny U بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
harlequinade U بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
frame U مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
gamesmanship U مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
cutthroat U بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
game U وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
straddled U گشاد با زی
widest U گشاد
reamer U گشاد کن
straddles U گشاد با زی
wide U گشاد
broader U گشاد
wider U گشاد
straddle U گشاد با زی
loose U گشاد
looser U گشاد
broadest U گشاد
loose-fitting U گشاد
loosest U گشاد
loose fitting U گشاد
broad U گشاد
shinney U بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
dib U ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
kiss in the ring U بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
fire fight U ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
inning U گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
straddles U گشاد نشستن
dilatant U گشاد شونده
stretchier U گشاد شونده
straddled U گشاد نشستن
bigmouthed U دهن گشاد
stretchiest U گشاد شونده
slopped U شلوار گشاد
stretchy U گشاد شونده
straddle U گشاد نشستن
slopping U شلوار گشاد
slip on U لباس گشاد
slip-ons U لباس گشاد
pajamas U شلوار گشاد
slop U شلوار گشاد
wide mouthed U دهن گشاد
bell mouthed U دهن گشاد
spacious U جامع گشاد
quibbling U زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibble U زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbled U زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbles U زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
to play fair U مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
crampet game U بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
harlepuinade U نمایش لال بازی ودلقک بازی
charlatanic U امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
sacks U پیراهن گشاد و کوتاه
sacked U پیراهن گشاد و کوتاه
sack U پیراهن گشاد و کوتاه
clump block U قرقره دهان گشاد
Wellington U چکمه دهان گشاد
wide eyed U دارای چشم گشاد
jar U کوزه دهن گشاد
blouses U پیراهن یاجامه گشاد
dolman sleeve U استین گشاد و اویخته
jar U شیشه دهن گشاد
jarred U کوزه دهن گشاد
jarred U شیشه دهن گشاد
jars U کوزه دهن گشاد
wide-eyed U دارای چشم گشاد
jars U شیشه دهن گشاد
astraddle U دارای پای گشاد
blouse U پیراهن یاجامه گشاد
mason jar U کوزه دهن گشاد
robe U لباس بلند و گشاد
robes U لباس بلند و گشاد
oxbags U شلوار خیلی گشاد
carboy U تنگ دهن گشاد
oxford bags U شلوار خیلی گشاد
capacious U گنجایش دار گشاد
varix variously U سیاهرگ گشاد شده
mother hubbard U لباس گشاد زنانه
dalmatic U خرقه استین گشاد
varicosity U گشاد شدگی سیاهرگ
moved U بازی کردن
twiddles U بازی کردن
twiddled U بازی کردن
twiddle U بازی کردن
gallant U زن بازی کردن
play-act U بازی کردن
toy U بازی کردن
bump U بازی کردن
play-acting U بازی کردن
toys U بازی کردن
play-acted U بازی کردن
rinks U یخ بازی کردن
rink U یخ بازی کردن
actuble U بازی کردن
play-acts U بازی کردن
plays U رل بازی کردن
moves U بازی کردن
headwork U با سر بازی کردن
played U رل بازی کردن
move U بازی کردن
plays U بازی کردن
playact U رل بازی کردن
play U بازی کردن
miscast U بد بازی کردن
playing U رل بازی کردن
twiddling U بازی کردن
play U رل بازی کردن
played U بازی کردن
playing U بازی کردن
To be acting. To put it on . U رل بازی کردن
straddle U میان دو پا قراردادن گشاد نشینی
sprawls U گشاد نشستن هرزه روییدن
straddled U میان دو پا قراردادن گشاد نشینی
sprawling U گشاد نشستن هرزه روییدن
sprawl U گشاد نشستن هرزه روییدن
carronade U یکجورتوپ کوتاه دهن گشاد
straddles U میان دو پا قراردادن گشاد نشینی
foxing U روباه بازی کردن تزویر کردن
fox U روباه بازی کردن تزویر کردن
foxes U روباه بازی کردن تزویر کردن
kites U سفته بازی کردن
tricked U حقه بازی کردن
fornicate U : فاحشه بازی کردن
kite U سفته بازی کردن
trick U حقه بازی کردن
piddled U باخوراک بازی کردن
piddle U باخوراک بازی کردن
tricking U حقه بازی کردن
fornicated U : فاحشه بازی کردن
play fair U مردانه بازی کردن
flimflam U حقه بازی کردن
personify U رل دیگری بازی کردن
personifies U رل دیگری بازی کردن
gambles U سفته بازی کردن
personified U رل دیگری بازی کردن
gambled U سفته بازی کردن
gamble U سفته بازی کردن
fornicating U : فاحشه بازی کردن
fornicates U : فاحشه بازی کردن
mountebank U حقه بازی کردن
play out U تا اخر بازی کردن
showboat U نمایشی بازی کردن
playact U در تاتر بازی کردن
skates U اسکیت بازی کردن
skated U اسکیت بازی کردن
skate U اسکیت بازی کردن
personifying U رل دیگری بازی کردن
ski U اسکی بازی کردن
plays U تفریح بازی کردن
to fly a kite U سفته بازی کردن
skied U اسکی بازی کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com