English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
blue bark U گزارش حرکت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
departure report U گزارش پایان تعمیرات گزارش عزیمت ناو گزارش حرکت
Other Matches
action report U گزارش عملیات جنگی گزارش درگیری با دشمن
spot report U گزارش مشاهدات یا گزارش فوری از تحقیقات محلی
report generator U گزارش زایی گزارش گیری
report generator U گزارش ساز ایجادکننده گزارش
mortar report U گزارش تیراندازی خمپاره انداز دشمن گزارش تیرخمپاره انداز
visualreport U گزارش دیدبانی بصری گزارش مشاهدات بصری در حین پرواز
amplifying report U گزارش تماس با دشمن گزارش تکمیلی اخذ تماس بادشمن
differential ailerons U ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
cargo outturn report U گزارش تخلیه محمولات ناو گزارش تخلیه ناو
shelling report U گزارش تیراندازی دشمن گزارش تیراندازی توپخانه دشمن
wave U حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving U حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waves U حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waved U حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feints U فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinting U فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinted U فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feint U فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
mouse U نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouses U نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order U ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
trackball U وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
tapes U وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
taped U وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
tape U وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
cruised U سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruises U سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruising U سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
fish tailing U حرکت نوسانی یا تاب [تریلر در حال حرکت]
stroke U حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
move off the ball U حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
stroked U حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
strokes U حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroking U حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
cruise U سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
transfer U حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transferring U حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
compound motion U حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
transfers U حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
counter clockwise U حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
report generator U گزارش زا
recitetion U گزارش شز
reportage U گزارش
reported U گزارش
reports U گزارش
account U گزارش
report U گزارش
aberration جابجائی زاویه ای فاهری در جهت حرکت نافر که نتیجه ترکیب سرعت حرکت نافر و سیر نورمیباشد
drags U حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drag U حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged U حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
mouses U وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
mouse U وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
report writer U گزارش نویسی
quarterly report U گزارش سه ماهه
logs U گزارش سفرهواپیما
report program U برنامه گزارش
report file U فایل گزارش
report generator U مولد گزارش
report generation U تولید گزارش
report progarm generator U تولیدبرنامه گزارش
report progarm generator U مولدبرنامه گزارش
journals U گزارش روزانه
reports U گزارش دادن به
reports U گزارش دیدبانی
report writer U نویسنده گزارش
to give forth U گزارش دادن
log U گزارش سفرهواپیما
technical report U گزارش فنی
survey report U گزارش بازرسی
submit a report U گزارش دادن
action U گزارش وضع
subemit a report U گزارش دادن
status report U گزارش وضعیت
actions U گزارش وضع
minute U گزارش وقایع
situation report U گزارش وضعیت
school report U گزارش اموزشگاه
rpg U مولدبرنامه گزارش
journal U گزارش روزانه
bruit U گزارش سروصدا
reportable U گزارش دادنی
returning U گزارش دادن
periodic report U گزارش دورهای
returns U گزارش رسمی
hot report U گزارش مهم
flash report U گزارش انی
final report U گزارش نهایی
error report U گزارش خطا
edit line U خط گزارش وضعیت
reported U گزارش دادن
detailed report U گزارش مشروح
report U گزارش دادن به
an incomprehensive report U گزارش کوتاه
annual report U گزارش سالانه
command report U گزارش فرماندهی
annual report U گزارش سالیانه
report U گزارش دیدبانی
blue bell U گزارش بدرفتاری
accident reporting U گزارش حادثه
returns U گزارش دادن
returned U گزارش رسمی
reports U گزارش دادن
report U گزارش دادن
story U روایت گزارش
commentaries U گزارش رویداد
commentary U گزارش رویداد
management report U گزارش مدیریت
internal report U گزارش داخلی
return U گزارش دادن
return U گزارش رسمی
returned U گزارش دادن
reported U گزارش دیدبانی
reported U گزارش دادن به
account U اهمیت گزارش
returning U گزارش رسمی
blue bell U گزارش جنایت
turn in <idiom> U گزارش دادن
viva report U گزارش شفاهی
viva voting U گزارش شفاهی
press report U گزارش خبری
visualreport U گزارش بصری
wrap up U گزارش خلاصه
expertise U گزارش اهل فن
relative U که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
momentum U سرعت حرکت شتاب حرکت
angle of depression U میدان حرکت لوله توپ در زیرافق زاویه حرکت زیر افق لوله
hearing U رسیدگی بمحاکمه گزارش
periodic intelligence report U گزارش نوبهای اطلاعاتی
aircraft accident report U گزارش سانحه هوایی
project technical report U گزارش فنی طرح
weekly progress report U گزارش هفتگی کار
project technical report U گزارش فنی پروژه
annual financial statement U گزارش مالی سالانه
progress reporting U گزارش پیشرفت کار
According to the riport . U بقرار این گزارش
hearings U رسیدگی بمحاکمه گزارش
report of survey U گزارش تحقیقات یا بررسیها
bills U گزارش جریان دعوی
contact report U گزارش اخذ تماس
call up U دستور ارسال گزارش
reportedly U طبق گزارش یا شایعه
call-up U دستور ارسال گزارش
call-ups U دستور ارسال گزارش
bill U گزارش جریان دعوی
progress report U گزارش پیشرفت کار
schedule report U گزارش زمانبندی شده
docking report U گزارش تعمیر ناو
journal book U دفتر گزارش روزانه
interim report U گزارش پیشرفت کار
super visum corporis U گزارش معاینه جسد
flash report U گزارش برق اسا
exception reporting U گزارش گیری مخصوص
evaluation report U گزارش ارزیابی وضعیت
to give an account of U گزارش و توضیح دادن
draft report U گزارش نیمه نهایی
log U گزارش سفرنامه کشتی
reportable items U اقلام قابل گزارش
to report [to a body] U گزارش دادن [به اداره ای]
snap report U گزارش فوری یا انی
logbook U گزارش روزانه سفرکشتی
misreport U اشتباه گزارش دادن
logs U گزارش سفرنامه کشتی
skull U حرکت دادن پارو یا دست در اب حرکت دادن قایق بجلو یا عقب
skulls U حرکت دادن پارو یا دست در اب حرکت دادن قایق بجلو یا عقب
moving havens U مناطق ازاد از نظر حرکت زیردریاییها مناطق امن حرکت دریایی
journal U گزارش تمام ارتباط به یک ترمینال
neither report was correct U هیچیک از ان دو گزارش درست نبود
docking report U گزارش عملیات تعمیراتی در حوضچه
fitness report U گزارش ارزیابی از نحوه خدمتی
he gave an a of the battle U گزارش ان جنگ راشرح داد
air control and reporting center (c.r.c. U مرکز کنترل و گزارش هوایی
contact report U گزارش تماس با هواپیمای دشمن
critic report U گزارش نتیجه جلسه انتقاد
daily progress report U گزارش روزانه پیشرفت کار
returning U گزارش نهایی هیات تحقیق
return U گزارش نهایی هیات تحقیق
returned U گزارش نهایی هیات تحقیق
returns U گزارش نهایی هیات تحقیق
journals U گزارش تمام ارتباط به یک ترمینال
city article U گزارش مختصرمالی یاتجاری در روزنامه
report generator U برای تامین گزارش کامل
system log U گزارش روزانه عملیات سیستم
request mast U گزارش از طریق سلسله مراتب
this report is incredible U این گزارش را نمیتوان باورکرد
White Paper U گزارش هیئت دولت نامه سفید
White Papers U گزارش هیئت دولت نامه سفید
charting U گزارش کتبی مسابقه نقشه دریایی
charts U گزارش کتبی مسابقه نقشه دریایی
[results were] satisfactory U رضایت بخش [در یادداشت گزارش کنترل]
i saw the report in the rough U من پیش نویس این گزارش رادیدم
charted U گزارش کتبی مسابقه نقشه دریایی
inkling U اطلاع مختصری که با ان به چیزی پی برند گزارش
rpg U Program Report تولیدکننده برنامه گزارش
nudets U سیستم کشف و گزارش انفجارات اتمی
chart U گزارش کتبی مسابقه نقشه دریایی
travelling overwatch U راهپیمایی با پوشش حرکت راهپیمایی با استفاده ازمراقبت حرکت با اتش
air raid reporting control ship U گشتی کنترل کننده گزارش حملات هوایی
collision detection U تشخیص و گزارش داده برخورد دو عمل یا رویداد
The details of the report were verified by the police. U جزییات گزارش توسط پلیس تصدیق وتأیید شد
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com