Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
cluster controller
U
کنترل کننده گروهی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
cursors
U
گروهی از کلیدهای کنترل نمایشگر
cursor
U
گروهی از کلیدهای کنترل نمایشگر
to handle something
U
چیزی را تحت کنترل آوردن
[وضعیتی یا گروهی از مردم]
central
U
گروهی از مدارها که توابع اولیه یک کامپیوتر را انجام می دهند واز سه بخش تشکیل شده اند واحد کنترل
inhibitor
U
کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
control officer
U
افسر کنترل ستون موتوری افسر کنترل کننده
batches
U
1-گروهی از متن ها که در یک زمان پردازش می شوند 2-گروهی از کارها یا حجمی از داده ها که به عنوان واحدیکتا پردازش میشوند
batch
U
1-گروهی از متن ها که در یک زمان پردازش می شوند 2-گروهی از کارها یا حجمی از داده ها که به عنوان واحدیکتا پردازش میشوند
controller
U
کنترل کننده
controllers
U
کنترل کننده
controllers
U
نافر کنترل کننده
peripheral controller
U
کنترل کننده جانبی
disk controller
U
کنترل کننده دیسک
dual channel controller
U
کنترل کننده دو کاناله
control member
U
عضو کنترل کننده
controller
U
نافر کنترل کننده
micro controller
U
ریز کنترل کننده
peripheral controller
U
کنترل کننده جنبی
drum controller
U
کنترل کننده درام
print controller
U
کنترل کننده چاپ
aircontroller
U
کنترل کننده هوایی
controller card
U
کارت کنترل کننده
disk controller
U
کنترل کننده گرده
vasomotor
U
کنترل کننده رگها
communications controller
U
کنترل کننده ارتباطات
channel controller
U
کنترل کننده مجرا
loop control variable
U
متغییر کنترل کننده حلقه
floppy disk controller
U
کنترل کننده فلاپی دیسک
line printer controller
U
کنترل کننده چاپگر خطی
input output controller
U
کنترل کننده ورودی- خروجی
ground control
U
دستگاه کنترل کننده زمینی
spelling checker
U
کنترل کننده حروف لغات
disk controller card
U
کارت کنترل کننده دیسک
tidal sluice
U
مجرای کنترل کننده جزر و مد
herwitz bishops
U
فیلهای کنترل کننده دو قطر مجاورشطرنج
control ship
U
ناو کنترل کننده عملیات دریایی
silicon controlled restifier
U
یکسو کننده کنترل شده سیلیکانی
administrators
U
شخص یا نرم افزار کنترل کننده و پیشبرنده
air raid reporting control ship
U
گشتی کنترل کننده گزارش حملات هوایی
administrator
U
شخص یا نرم افزار کنترل کننده و پیشبرنده
freddie
U
اشاره به ایستگاه یا یکان کنترل کننده در درگیریهای هوایی
cascade control
U
چندین واحد کنترل که هر یک دیگری را کنترل میکند, کنترل ابشاری
basics
U
بخشی از کنترل کننده ارتباطات که توابع ریاضی و منط قی را بررسی میکند
basic
U
بخشی از کنترل کننده ارتباطات که توابع ریاضی و منط قی را بررسی میکند
homing adaptor
U
تطبیق کننده مسیر پروازهواپیما با جهت امواج راداریا ایستگاه کنترل
processor
U
تقسیم کننده سیگنال که توسط ریز پردازندهای در شبکه کنترل میشود
layout
U
1-قوانین کنترل کننده داده ورودی و خروجی از یک کامپیوتر. 2-روش استفاده از یک ورق کاغذ
layouts
U
1-قوانین کنترل کننده داده ورودی و خروجی از یک کامپیوتر. 2-روش استفاده از یک ورق کاغذ
open loop system
U
مکانیزم کمک کننده متشکل ازیک مسیر کنترل بدون اندازه گیری نتیجه
visiting correspondent
U
نماینده بازدید کننده مجاز نماینده مجاز رسانههای گروهی برای بازدید از صحنه عملیات یا قسمتهای ارتشی
control buoy
U
بویه کنترل کننده مینها دستگاهی که محل مینهای شناور زیر دریا را نشان میدهد
auto lean
U
مخلوط رقیق سوخت و هوا که نسبت ان توسط کنترل کننده اتوماتیک در کاربوراتور ثابت نگاهداشته میشود
control point
U
نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
mechanical mouse
U
mouse حرکت داده میشود و توپ درون آن می چرخد و به احساس کننده ها که حرکات افق و عمودی را کنترل می کنند برخورد میکند
peripheral
U
مدیر و کنترل کننده وسیله ورودی /خروجی یا وسیله جانبی
Hayes Corporation
U
تولید کننده مودم که زبان کنترل استاندارد برای مودم ها ایجاد میکند
disk operating system
U
کنترل کننده دیسک خوان سیستم عامل دیسک
auto rich
U
مخلوط غلیظ سوخت و هوا که نسبت ان توسط کنترل کننده مخلوط اتوماتیک درکاربوراتور ثابت نگهداشته میشود
tasks
U
نرم افزار سیستم که کنترل و اختصاص منابع به برنامه ها را کنترل میکند
task
U
نرم افزار سیستم که کنترل و اختصاص منابع به برنامه ها را کنترل میکند
electronic
U
مراجعه به چیزی که توسط جریان الکتریکی کنترل میشود یا کنترل میکند
token
U
بسته کنترل بین ایستگاههای کاری برای کنترل دستیابی به شبکه
tokens
U
بسته کنترل بین ایستگاههای کاری برای کنترل دستیابی به شبکه
apt
U
زبان برنامه سازی برای کنترل ماشینهای کنترل عددی
processor
U
پردازندهای که ارتباطات دادهای از قبیل DAM و توابع کنترل خطا را کنترل میکند
control panel
U
صفحه کنترل قسمتی از کنسول کنترل کامپیوتر که حاوی کنترلهای دستی است
real time
U
سیستم عاملی که برا ی کنترل سیستمهای بلادرنگ یا کنترل فرآیند طراحی شده است
loop
U
عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
executive
U
دستوری که برای کنترل و اجرای برنامه ها تحت کنترل سیستم عامل به کار می رود
looped
U
عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
loops
U
عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
control and reporting center
U
تیم کنترل و ارزیابی نتایج خسارات وارده به منطقه مرکز کنترل و گزارش هوایی
executives
U
دستوری که برای کنترل و اجرای برنامه ها تحت کنترل سیستم عامل به کار می رود
circulation control
U
کنترل جریان اب کنترل چرخش و یاگردش کالاها یا پول
radio control
U
کنترل رادیویی کنترل شونده بوسیله امواج بی سیم
rolleron
U
کنترل پروازی که به عنوان کنترل اولیه و اصلی درموشکهای دارای بال شعاعی بکار رود
flexible
U
کنترل شمارش کامپیوتری یا کنترل ماشین با کامپیوتر
emission control
U
کنترل تشعشع امواج مغناطیسی یا صوتی دستگاه کم کننده تشعشع امواج
IRQ
U
سیگنال ارسالی به CPU برای به تعویق انداختن پردازش عادی به طور موقت و کنترل انتقال به تابع کنترل وقفه
control
U
سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
controls
U
سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
inventory control
U
کنترل ذخایرموجودی انبار کنترل دارایی
controlling
U
سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
ctrl
U
کلید کنترل یا کلیدی روی ترمینال کامپیوتر که در صورت انتخاب شدن یک حرف کنترل به کامپیوتر می فرستد
apt
U
یک سیستم برنامه نویسی که کاربردهای کنترل عددی برای کنترل برنامه ریزی شده اعمال ماشین استفاده میشود
control sheet
U
صفحه کنترل چارت کنترل
control statement
U
حکم کنترل دستور کنترل
block plot
U
صفحه کنترل عکسهای هوایی قائم صفحه کنترل موزاییکهای برجسته بینی
group atmosphere
U
جو گروهی
tripled
U
سه گروهی
communal
U
گروهی
triple
U
سه گروهی
communally
U
گروهی
trimerous
U
سه گروهی
gregarious
U
گروهی
triples
U
سه گروهی
congregational
U
گروهی
tripling
U
سه گروهی
corrector
U
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
control stick
U
سیستم کنترل هواپیما بااستفاده از دسته دنده سیستم کنترل دستی
groupware
U
ابزار گروهی
intergroup
U
میان گروهی
espirit de corps
U
روحیه گروهی
corporations
U
گروهی از مردم
corporation
U
گروهی از مردم
Republican
U
جمهوری گروهی
media
U
رسانههای گروهی
mameluke
U
عضو گروهی
Republicans
U
جمهوری گروهی
proximate analysis
U
تجزیه گروهی
deck switch
U
کلید گروهی
collective protection
U
حفافت گروهی
sociogram
U
نگاره گروهی
clustered devices
U
دستگاههای گروهی
quadrille
U
رقص گروهی
team game
U
بازی گروهی
gang punch
U
منگنه گروهی
group dynamics
U
پویش گروهی
batch quantity
U
کمیت گروهی
gang switch
U
کلید گروهی
group drive
U
محرکه گروهی
one shot lubrication
U
روغنکاری گروهی
group discussion
U
بحث گروهی
syntality
U
شخصیت گروهی
group contagion
U
سرایت گروهی
group consciousness
U
اگاهی گروهی
group acceptance
U
پذیرش گروهی
bulk properties
U
خواص گروهی
quadrilles
U
رقص گروهی
team teaching
U
تدریس گروهی
group factors
U
عاملهای گروهی
group velocity
U
سرعت گروهی
esprit de corps
U
روح گروهی
group theory
U
نظریه گروهی
group test
U
ازمون گروهی
mass media
U
رسانههای گروهی
group structure
U
ساخت گروهی
group selector
U
سلکتور گروهی
group printing
U
چاپ گروهی
group frequency
U
بسامد گروهی
group interview
U
مصاحبه گروهی
group membership
U
عضویت گروهی
group norms
U
هنجارهای گروهی
group pressure
U
فشار گروهی
between group variance
U
پراکنش میان گروهی
synecology
U
بوم شناسی گروهی
broadside messing
U
ناهار خوری گروهی
particular baptists
U
گروهی از تعمید کنندگان
marathon
U
جلسه گروهی طولانی
marathons
U
جلسه گروهی طولانی
within group variance
U
پراکنش درون گروهی
directive group therapy
U
درمان رهنمودی گروهی
group identification
U
همانند سازی گروهی
activity group therapy
U
درمان با فعالیت گروهی
gang milling cutter
U
دستگاه فرز گروهی
burst
U
گروهی از خطاهای پیاپی .
group casting
U
ریخته گری گروهی
bursts
U
گروهی از خطاهای پیاپی .
ring
[algebraic structure]
U
حلقه گروهی
[ریاضی]
group teaming
U
ریخته گری گروهی
group occulating light
U
چراغ ناپیوسته گروهی
tactical air controler
U
افسر کنترل عملیات هوایی مسئول مرکز کنترل هوایی
controlled fragmentation
U
مهمات با ترکش کنترل شده گسترش کنترل شده ترکشها
retreat
U
انزوا
[گروهی برای مدتی]
tetraspore
U
گروهی متشکل ازچهار هاگ
ochlocracy
U
حکومت عامه یا گروهی ازمردم
band
U
گروهی از شیارهای دیسک مغناطیسی
to be the odd one out
<idiom>
U
نامشابه
[دیگران در گروهی]
بودن
gulps
U
گروهی از کلمات معمولا دو بایت
synecologic
U
وابسته به بوم شناسی گروهی
group teaming plate
U
صفحه ریخته گری گروهی
storage pool
U
گروهی از دستگاههای ذخیره مشابه
bands
U
گروهی از شیارهای دیسک مغناطیسی
bytes
U
گروهی از بیتها یا ارقام باینری
group rendezvous
U
نقطه الحاق گروهی یا قسمتی
gulping
U
گروهی از کلمات معمولا دو بایت
gulp
U
گروهی از کلمات معمولا دو بایت
gulped
U
گروهی از کلمات معمولا دو بایت
byte
U
گروهی از بیتها یا ارقام باینری
subroutine
U
تعداد دستورات کامپیوتر در برنامه که در زمان فراخوانی می شوند و تا خاتمه کنترل می شوند و پس از فراخوانی کنترل به دستور بعدی می رود
goldie
U
علامت درگیر شدن سیستم کنترل پرواز خودکار و پرتاب بمب خودکار هواپیما با هدف و انتظار هواپیما برای دریافت فرمان کنترل از زمین
packages
U
گروهی از موضوعات مختلف که با هم ترکیب می شوند
to wriggle one's way
U
بزحمت ازمیان گروهی بیرون امدن
retreat
U
گوشه نشینی
[گروهی برای مدتی]
lashkar
U
گروهی از قبایل هندی که مسلح باشند
be a fifth wheel
<idiom>
U
آدم اضافی یا زاید
[در گروهی از آدمها]
eminence
U
پر مقام
[بالا رتبه]
در گروهی یا پیشه ای
packaged
U
گروهی از موضوعات مختلف که با هم ترکیب می شوند
terman group test of mental ability
آزمون گروهی توانایی ذهنی ترمن
package
U
گروهی از موضوعات مختلف که با هم ترکیب می شوند
remote control
U
کنترل ازراه دور کنترل بی سیم از راه دور
climb mode
U
روش کنترل صعود هواپیما وضعیت کنترل صعود
media circus
U
تبلیغات اغراق آمیز رسانه های گروهی
buzzword
U
کلمهای که بین گروهی از افراد معروف است
octet
U
گروهی از هشت بیت که به صورت یک واحد باشند
media hype
U
تبلیغات اغراق آمیز رسانه های گروهی
odd man out
<idiom>
U
آدم
[چیز]
اضافه یا زاید
[در گروهی از آدمها]
fox hunting
شکار روباه بطور گروهی با اسب و تازیها
batches
U
گروهی از موضوعات که در یک زمان ایجاد شده اند
batch
U
گروهی از موضوعات که در یک زمان ایجاد شده اند
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com