Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
damage control
U
کنترل کردن خسارات
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
control and reporting center
U
تیم کنترل و ارزیابی نتایج خسارات وارده به منطقه مرکز کنترل و گزارش هوایی
damage control
U
کنترل خسارات
damage control book
U
راهنمای کنترل خسارات
damage control bills
U
دستورالعمل کنترل خسارات
area damage control party
U
گروه کنترل خسارات منطقه
civil damage assessment
U
ارزیابی خسارات غیرنظامی ارزیابی کل خسارات وارده به موسسات غیرنظامی
cascade control
U
چندین واحد کنترل که هر یک دیگری را کنترل میکند, کنترل ابشاری
loss
U
خسارات
damages
U
خسارات
inflict
U
واردکردن خسارات
inflicted
U
واردکردن خسارات
particular average
U
خسارات جزئی
inflicts
U
واردکردن خسارات
inflicting
U
واردکردن خسارات
swingeing damages
U
خسارات زیاد
damage criteria
U
میزان خسارات
liable for damages
U
مسئول خسارات
damage assessment
U
تعیین خسارات
unliquidated damages
U
خسارات معنوی
free of particular average
U
معاف از خسارات جزئی
with particular average
U
مشمول خسارات خاص
free of general average
U
معاف از خسارات عمومی
control point
U
نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
coverings
U
تامین زیان و خسارات بیمه
unliquidated damages
U
خسارات غیرقابل براورد به پول
covers
U
تامین زیان و خسارات بیمه
cover
U
تامین زیان و خسارات بیمه
novus actus intervenieus
U
قطع سلسله علیت در خسارات
with average
U
شامل خسارات خصوصی وجزئی
The losses run into hundreds of thousands.
U
خسارات بالغ به صدها هزار می شوند.
inflicted
U
وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
inflict
U
وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
board of inspection and survey
U
هیئت بازرسی کننده خسارات وضایعات
inflicts
U
وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
inflicting
U
وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
barratry
U
خسارات ناشی از جرم عمدی ناخدا یا ملوان کشتی
weapon selector
U
مقیاس یا جدول تعیین خسارات اتمی یا میزان دوزدریافتی هدفها
token
U
بسته کنترل بین ایستگاههای کاری برای کنترل دستیابی به شبکه
electronic
U
مراجعه به چیزی که توسط جریان الکتریکی کنترل میشود یا کنترل میکند
tokens
U
بسته کنترل بین ایستگاههای کاری برای کنترل دستیابی به شبکه
tasks
U
نرم افزار سیستم که کنترل و اختصاص منابع به برنامه ها را کنترل میکند
task
U
نرم افزار سیستم که کنترل و اختصاص منابع به برنامه ها را کنترل میکند
apt
U
زبان برنامه سازی برای کنترل ماشینهای کنترل عددی
processor
U
پردازندهای که ارتباطات دادهای از قبیل DAM و توابع کنترل خطا را کنترل میکند
control panel
U
صفحه کنترل قسمتی از کنسول کنترل کامپیوتر که حاوی کنترلهای دستی است
looped
U
عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
executives
U
دستوری که برای کنترل و اجرای برنامه ها تحت کنترل سیستم عامل به کار می رود
real time
U
سیستم عاملی که برا ی کنترل سیستمهای بلادرنگ یا کنترل فرآیند طراحی شده است
loop
U
عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
executive
U
دستوری که برای کنترل و اجرای برنامه ها تحت کنترل سیستم عامل به کار می رود
loops
U
عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
radio control
U
کنترل رادیویی کنترل شونده بوسیله امواج بی سیم
circulation control
U
کنترل جریان اب کنترل چرخش و یاگردش کالاها یا پول
rolleron
U
کنترل پروازی که به عنوان کنترل اولیه و اصلی درموشکهای دارای بال شعاعی بکار رود
ejectment
U
باز پس گرفتن زمین غصبی ازغاصب بعلاوه کلیه خسارات وارده به مالک اصلی
flexible
U
کنترل شمارش کامپیوتری یا کنترل ماشین با کامپیوتر
curbing
U
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbs
U
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbed
U
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curb
U
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
IRQ
U
سیگنال ارسالی به CPU برای به تعویق انداختن پردازش عادی به طور موقت و کنترل انتقال به تابع کنترل وقفه
gurantee period
U
مدت زمانیکه قبل از تحویل نهائی پیمانکار ساختمانی موفف است خسارات ساختمان رارفع نماید
control
U
سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
controlling
U
سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
inventory control
U
کنترل ذخایرموجودی انبار کنترل دارایی
controls
U
سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
fire control
U
کنترل کردن اتش کنترل اتش
controls
U
کنترل کردن
control
U
کنترل کردن
bridle
U
کنترل کردن
bridled
U
کنترل کردن
get along
<idiom>
U
کنترل کردن
bridling
U
کنترل کردن
bridles
U
کنترل کردن
controlling
U
کنترل کردن
check-up
U
کنترل کردن
check-ups
U
کنترل کردن
inspecting
U
جستجو کردن بررسی کردن کنترل
inspects
U
جستجو کردن بررسی کردن کنترل
inspect
U
جستجو کردن بررسی کردن کنترل
inspected
U
جستجو کردن بررسی کردن کنترل
control
U
کنترل کردن فرمان
controls
U
کنترل کردن فرمان
controlling
U
کنترل کردن فرمان
ctrl
U
کلید کنترل یا کلیدی روی ترمینال کامپیوتر که در صورت انتخاب شدن یک حرف کنترل به کامپیوتر می فرستد
apt
U
یک سیستم برنامه نویسی که کاربردهای کنترل عددی برای کنترل برنامه ریزی شده اعمال ماشین استفاده میشود
airspace control
U
کنترل کردن فضای هوایی
get a grip of oneself
<idiom>
U
کنترل کردن احساسات شخصی
control statement
U
حکم کنترل دستور کنترل
control sheet
U
صفحه کنترل چارت کنترل
block plot
U
صفحه کنترل عکسهای هوایی قائم صفحه کنترل موزاییکهای برجسته بینی
fielding
U
متوقف کردن و کنترل گوی هاکی
control stick
U
سیستم کنترل هواپیما بااستفاده از دسته دنده سیستم کنترل دستی
qualifies
U
منظم کردن کنترل کردن
control
U
کنترل کردن مهار کردن
regulate
U
میزان کردن کنترل کردن
qualify
U
منظم کردن کنترل کردن
govern
U
معیف کردن کنترل کردن
governed
U
معیف کردن کنترل کردن
controlling
U
کنترل کردن مهار کردن
controls
U
کنترل کردن مهار کردن
regulating
U
میزان کردن کنترل کردن
regulates
U
میزان کردن کنترل کردن
regulated
U
میزان کردن کنترل کردن
governs
U
معیف کردن کنترل کردن
throttle
U
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
release
U
رها کردن کنترل بلاک حافظه یا فایل
released
U
رها کردن کنترل بلاک حافظه یا فایل
releases
U
رها کردن کنترل بلاک حافظه یا فایل
strings attached
<idiom>
U
تحت کنترل قرار دادن،مهار کردن
throttling
U
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttled
U
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttles
U
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
exfiltration
U
خارج کردن عده ها از مناطق تحت کنترل دشمن
to keep somebody on a short leash
U
کسی را دائما کنترل کردن
[مثال مشکوکان به جرمی ]
tactical air controler
U
افسر کنترل عملیات هوایی مسئول مرکز کنترل هوایی
controlled fragmentation
U
مهمات با ترکش کنترل شده گسترش کنترل شده ترکشها
subroutine
U
تعداد دستورات کامپیوتر در برنامه که در زمان فراخوانی می شوند و تا خاتمه کنترل می شوند و پس از فراخوانی کنترل به دستور بعدی می رود
goldie
U
علامت درگیر شدن سیستم کنترل پرواز خودکار و پرتاب بمب خودکار هواپیما با هدف و انتظار هواپیما برای دریافت فرمان کنترل از زمین
climb mode
U
روش کنترل صعود هواپیما وضعیت کنترل صعود
remote control
U
کنترل ازراه دور کنترل بی سیم از راه دور
control officer
U
افسر کنترل ستون موتوری افسر کنترل کننده
network data management system
U
مجموعهای از برنامههای مرتبط برای بار کردن دستیابی و کنترل یک پایگاه داده
job
U
استفاده از ترمینال کاربر محاورهای برای وارد کردن دستورات کنترل کار
jobs
U
استفاده از ترمینال کاربر محاورهای برای وارد کردن دستورات کنترل کار
directives
U
دستور برنامه نویسی که برای کنترل کردن مترجم زبان به کاپایلر و غیره است
directive
U
دستور برنامه نویسی که برای کنترل کردن مترجم زبان به کاپایلر و غیره است
simple network management protocol
U
سیستم مدیریت شبکه که نحوه ارسال داده وضعیت از گرههای کنترل به ایستگاه کنترل را بیان میکند. SNNP قادر به کارترون با هر نوع شبکه سخت افزار یا نرم افزار به صورت مجازی است
anti-
U
ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
basic
U
توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
basics
U
توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
formats
U
1-مشابه 4354 2-مشخص کردن فضاهای دیسک که برای داده و کنترل در نظر گرفته شده است
format
U
1-مشابه 4354 2-مشخص کردن فضاهای دیسک که برای داده و کنترل در نظر گرفته شده است
AT command set
U
مجموعهای استاندارد از دستورات برای کنترل کردن یک مودم که توسط Hayes Coprotion ایجاد شده است
go around mode
U
روش کنترل مخصوص کندن هواپیما از زمین روش کنترل صعود هواپیما
flight control
U
دستگاه کنترل پرواز هواپیما کنترل هواپیما
quality control tests
U
ازمایش کنترل کیفیت بازرسی کنترل کیفیت
airlift control element
U
عنصر کنترل ترابری هوایی عنصر کنترل حمل و نقل هوایی
escape character
U
کلیدی روی صفحه کلید که به کاربر امکان وارد کردن کد espace را میدهد برای کنترل حالت ابتدایی یا عملیات کامپیوتر
custody
U
مسئولیت کنترل و انتقال ودسترسی به جنگ افزارها مسئولیت حفافت و کنترل جنگ افزارها و اسناد انها
handover
U
تحویل و تحول کردن سیستم کنترل هواپیماها تحویل دادن
fumbled
U
از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
mark mark
U
اعلام رها کردن بمب به هواپیمای بمب افکن از سوی دستگاه کنترل زمینی
fumbles
U
از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumble
U
از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
deflection
U
هسته مغناطیسی اطراف تیوب اشعه کاغذی برای کنترل کردن محل اشعه و صفحه نمایش
deflections
U
هسته مغناطیسی اطراف تیوب اشعه کاغذی برای کنترل کردن محل اشعه و صفحه نمایش
to give up
[to waste]
something
U
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
controlled net
U
شبکه مخابراتی کنترل شده مدار کنترل شده مخابراتی
tactical air control center
U
مرکز کنترل نیروی هوایی تاکتیکی کنترل هوایی تاکتیکی
traffic post
U
پست کنترل و عبور مرور پاسگاه کنترل عبور و مرور
touches
U
وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
touch
U
وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
periodic stock check
U
کنترل متناوب موجودی کنترل موجودی در دورههای متناوب
field control
U
نقاط کنترل نقشه برداری نقاط کنترل زمینی نقشه برداری
check-up
U
کنترل
check-ups
U
کنترل
minor control
U
کنترل کم
control code
U
کد کنترل
controls
U
کنترل
controlling
U
کنترل
control
U
کنترل
line control
U
کنترل خط
rein
U
کنترل
controlling
U
کنترل بازبینی
access control
U
کنترل دستیابی
statistical control
U
کنترل اماری
stroke
U
ضربه با کنترل
error control
U
کنترل خطا
size control
U
کنترل اندازه
marketing audit
U
کنترل داخلی
control
U
کنترل بازبینی
start up control
U
کنترل اغازی
unverified
<adj.>
U
کنترل نشده
social control
U
کنترل اجتماعی
speed control
U
کنترل سرعت
organization control
U
کنترل سازمانی
stroked
U
ضربه با کنترل
temper screw
U
پیچ کنترل
telecontrol
U
کنترل از دور
direct control
U
کنترل مستقیم
digital control
U
کنترل دیجیتالی
inventory control
U
کنترل موجودی
motor control
U
کنترل حرکتی
supervisory control
U
کنترل نظارتی
supply control
U
کنترل اماد
uncontrolled
U
کنترل نشده
controlled
U
کنترل شده
n/c
U
کنترل عددی
net control
U
کنترل شبکه
synchronization check
U
کنترل همزمانی
numerical control
U
کنترل عددی
monetary control
U
کنترل پولی
stock control
U
کنترل موجودی
strokes
U
ضربه با کنترل
stroking
U
ضربه با کنترل
tactical control
U
کنترل تاکتیکی
controls
U
کنترل بازبینی
material control
U
کنترل مواد
stock check
U
کنترل موجودی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com