Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
minor control
U
کنترل ضعیف
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
softies
U
پسر ضعیف وزن نما ادم ضعیف وسست عنصر
softy
U
پسر ضعیف وزن نما ادم ضعیف وسست عنصر
softie
U
پسر ضعیف وزن نما ادم ضعیف وسست عنصر
palls
U
ضعیف شدن ضعیف کردن
palling
U
ضعیف شدن ضعیف کردن
pall
U
ضعیف شدن ضعیف کردن
palled
U
ضعیف شدن ضعیف کردن
cascade control
U
چندین واحد کنترل که هر یک دیگری را کنترل میکند, کنترل ابشاری
low head plant
U
نیروگاه ابی فشار ضعیف تاسیسات فشار ضعیف
control point
U
نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
weak constitution
U
بنیه ضعیف ضعف بنیه مزاج ضعیف
token
U
بسته کنترل بین ایستگاههای کاری برای کنترل دستیابی به شبکه
tasks
U
نرم افزار سیستم که کنترل و اختصاص منابع به برنامه ها را کنترل میکند
electronic
U
مراجعه به چیزی که توسط جریان الکتریکی کنترل میشود یا کنترل میکند
tokens
U
بسته کنترل بین ایستگاههای کاری برای کنترل دستیابی به شبکه
task
U
نرم افزار سیستم که کنترل و اختصاص منابع به برنامه ها را کنترل میکند
apt
U
زبان برنامه سازی برای کنترل ماشینهای کنترل عددی
processor
U
پردازندهای که ارتباطات دادهای از قبیل DAM و توابع کنترل خطا را کنترل میکند
control panel
U
صفحه کنترل قسمتی از کنسول کنترل کامپیوتر که حاوی کنترلهای دستی است
low voltage distribution system
U
شبکه پخش فشار ضعیف تاسیسات پخش فشار ضعیف
loops
U
عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
looped
U
عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
loop
U
عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
control and reporting center
U
تیم کنترل و ارزیابی نتایج خسارات وارده به منطقه مرکز کنترل و گزارش هوایی
executive
U
دستوری که برای کنترل و اجرای برنامه ها تحت کنترل سیستم عامل به کار می رود
real time
U
سیستم عاملی که برا ی کنترل سیستمهای بلادرنگ یا کنترل فرآیند طراحی شده است
executives
U
دستوری که برای کنترل و اجرای برنامه ها تحت کنترل سیستم عامل به کار می رود
circulation control
U
کنترل جریان اب کنترل چرخش و یاگردش کالاها یا پول
radio control
U
کنترل رادیویی کنترل شونده بوسیله امواج بی سیم
rolleron
U
کنترل پروازی که به عنوان کنترل اولیه و اصلی درموشکهای دارای بال شعاعی بکار رود
flexible
U
کنترل شمارش کامپیوتری یا کنترل ماشین با کامپیوتر
IRQ
U
سیگنال ارسالی به CPU برای به تعویق انداختن پردازش عادی به طور موقت و کنترل انتقال به تابع کنترل وقفه
controls
U
سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
inventory control
U
کنترل ذخایرموجودی انبار کنترل دارایی
controlling
U
سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
control
U
سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
ctrl
U
کلید کنترل یا کلیدی روی ترمینال کامپیوتر که در صورت انتخاب شدن یک حرف کنترل به کامپیوتر می فرستد
apt
U
یک سیستم برنامه نویسی که کاربردهای کنترل عددی برای کنترل برنامه ریزی شده اعمال ماشین استفاده میشود
control statement
U
حکم کنترل دستور کنترل
control sheet
U
صفحه کنترل چارت کنترل
block plot
U
صفحه کنترل عکسهای هوایی قائم صفحه کنترل موزاییکهای برجسته بینی
control stick
U
سیستم کنترل هواپیما بااستفاده از دسته دنده سیستم کنترل دستی
controlled fragmentation
U
مهمات با ترکش کنترل شده گسترش کنترل شده ترکشها
tactical air controler
U
افسر کنترل عملیات هوایی مسئول مرکز کنترل هوایی
subroutine
U
تعداد دستورات کامپیوتر در برنامه که در زمان فراخوانی می شوند و تا خاتمه کنترل می شوند و پس از فراخوانی کنترل به دستور بعدی می رود
goldie
U
علامت درگیر شدن سیستم کنترل پرواز خودکار و پرتاب بمب خودکار هواپیما با هدف و انتظار هواپیما برای دریافت فرمان کنترل از زمین
remote control
U
کنترل ازراه دور کنترل بی سیم از راه دور
climb mode
U
روش کنترل صعود هواپیما وضعیت کنترل صعود
control officer
U
افسر کنترل ستون موتوری افسر کنترل کننده
sappy
U
ضعیف
wonky
U
ضعیف
slack
U
ضعیف
softest
U
ضعیف
softer
U
ضعیف
soft
U
ضعیف
fainted
U
ضعیف
slackest
U
ضعیف
faints
U
ضعیف
fainter
U
ضعیف
slacks
U
ضعیف
faintest
U
ضعیف
weakling
U
ضعیف
adynamic
U
ضعیف
languorous
U
ضعیف
weaknesses
U
ضعیف
puny
U
ضعیف
weak
U
ضعیف
fragile
U
ضعیف
lean
U
ضعیف
weaklings
U
ضعیف
weakly
U
ضعیف
amateur
U
ضعیف
amateurs
U
ضعیف
leaned
U
ضعیف
weaker
U
ضعیف
poverty stricken
U
ضعیف
poverty-stricken
U
ضعیف
swipes
U
ضعیف
defenceless
U
ضعیف
weakest
U
ضعیف
faint
U
ضعیف
infirm
U
ضعیف
anemic
U
ضعیف
anile
U
ضعیف
slender
U
ضعیف
leans
U
ضعیف
defective
U
ضعیف
faintish
U
ضعیف
pusillanimous
U
ضعیف
asthenic
U
ضعیف
feeblish
U
ضعیف
poorer
U
ضعیف
poor
U
ضعیف
poorest
U
ضعیف
languid
U
ضعیف
langorous
U
ضعیف
simple network management protocol
U
سیستم مدیریت شبکه که نحوه ارسال داده وضعیت از گرههای کنترل به ایستگاه کنترل را بیان میکند. SNNP قادر به کارترون با هر نوع شبکه سخت افزار یا نرم افزار به صورت مجازی است
impuissant
U
بی قوت ضعیف
flagging
U
کاهنده ضعیف
unnerves
U
ضعیف کردن
unnerved
U
ضعیف کردن
unnerving
U
ضعیف کردن
attenuate
U
ضعیف کردن
weakens
U
ضعیف شدن
attenuated
U
ضعیف کردن
attenuates
U
ضعیف کردن
puisne
U
ضعیف نارسا
weaken
U
ضعیف شدن
attenuating
U
ضعیف کردن
weakening
U
ضعیف شدن
weakened
U
ضعیف شدن
saps
U
ضعیف کردن
sapped
U
ضعیف کردن
dubs
U
بازیگر ضعیف
dubbed
U
بازیگر ضعیف
dub
U
بازیگر ضعیف
gleam
U
نور ضعیف
gleamed
U
نور ضعیف
weak currency
U
پول ضعیف
soft money
U
پول ضعیف
gleaming
U
نور ضعیف
glimmerings
U
روشنایی ضعیف
gleams
U
نور ضعیف
glimmering
U
روشنایی ضعیف
imbecile
U
ضعیف العقل
imbeciles
U
ضعیف العقل
enfeeble
U
ضعیف کردن
hen hearted
U
ضعیف القلب
sap
U
ضعیف کردن
unnerve
U
ضعیف کردن
feeblish
U
ضعیف نما
debilitate
U
ضعیف کردن
shaky
U
سست ضعیف
hackers
U
تنیسور ضعیف
low potential
U
فشار ضعیف
rickety
U
سست ضعیف
decrepit
U
ضعیف وناتوان
lower
U
ضعیف کردن
shakiest
U
سست ضعیف
low voltage line
U
خط فشار ضعیف
low voltage
U
فشار ضعیف
low tension
U
فشار ضعیف
daff
U
ضعیف النفس
dead colour
U
رنگ ضعیف
miskick
U
ضربه ضعیف
hacker
U
تنیسور ضعیف
shakier
U
سست ضعیف
lowered
U
ضعیف کردن
lowering
U
ضعیف کردن
poor lime
U
اهک ضعیف
glimmered
U
روشنایی ضعیف
glimmer
U
روشنایی ضعیف
frays
U
ضعیف کردن
victim
U
حریف ضعیف
victims
U
حریف ضعیف
lean lime
U
اهک ضعیف
lean concrete
U
بتن ضعیف
frayed
U
ضعیف کردن
light current
U
جریان ضعیف
glimmers
U
روشنایی ضعیف
poorish
U
نسبتا ضعیف
lowers
U
ضعیف کردن
low
U
پایین ضعیف
low level signal
U
سیگنال ضعیف
low field
U
میدان ضعیف
weak current
U
جریان ضعیف
low current
U
جریان ضعیف
loose coupling
U
جفتگری ضعیف
fray
U
ضعیف کردن
weak economy
U
اقتصاد ضعیف
weakhearted
U
ضعیف النفس
weak point
U
نقطه ضعیف
water down
<idiom>
U
ضعیف شدن
weak mixture
U
مخلوط ضعیف
die down
<idiom>
U
ضعیف تر شدن
banjo hitter
U
توپزن ضعیف
weak minded
U
ضعیف الاراده
cachectic
U
ضعیف البنیه
weak industry
U
صنعت ضعیف
weak tradition
U
حدیث ضعیف
anti-
U
ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
basics
U
توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
basic
U
توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
patzer
U
شطرنج باز ضعیف
diminuendo
U
تدریجا ضعیف شونده
low voltage current
U
جریان فشار ضعیف
attenuating
U
ضعیف شدن نازک
attenuates
U
ضعیف شدن نازک
maudlin
U
ضعیف وخیلی احساساتی
attenuated
U
ضعیف شدن نازک
wretched
U
بیچاره ضعیف الحال
weak minded
U
دارای روحیه ضعیف
poor spirited
U
دارای روحیه ضعیف
attenuate
U
ضعیف شدن نازک
low pressure turbine
U
توربین فشار ضعیف
dead
U
گوی بولینگ ضعیف
low voltage power station
U
نیروگاه فشار ضعیف
weak square
U
خانه ضعیف شطرنج
low pressure plasma
U
پلاسمای فشار ضعیف
let up
<idiom>
U
ضعیف یاکمتر شدن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com