English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 244 (46 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
dig U کاوش کردن فرو کردن
digs U کاوش کردن فرو کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
surveillance U کاوش کردن
ferret U کنجکاوی کردن کاوش
ferrets U کنجکاوی کردن کاوش
pried U کاوش کردن
pries U کاوش کردن
pry U کاوش کردن
ransack U زیاد کاوش کردن
ransacked U زیاد کاوش کردن
ransacking U زیاد کاوش کردن
ransacks U زیاد کاوش کردن
delve U کاوش کردن
delved U کاوش کردن
delves U کاوش کردن
delving U کاوش کردن
scavenge U در اشغال کاوش کردن
scavenged U در اشغال کاوش کردن
scavenges U در اشغال کاوش کردن
explore U اکتشاف کردن کاوش کردن
explored U اکتشاف کردن کاوش کردن
explores U اکتشاف کردن کاوش کردن
exploring U اکتشاف کردن کاوش کردن
probe U کاوش کردن
probed U کاوش کردن
probes U کاوش کردن
scan U کاوش کردن
scanned U کاوش کردن
scans U کاوش کردن
forage U پی علف گشتن کاوش کردن
foraged U پی علف گشتن کاوش کردن
forages U پی علف گشتن کاوش کردن
foraging U پی علف گشتن کاوش کردن
search U کاوش کردن زمین
searched U کاوش کردن زمین
searches U کاوش کردن زمین
searchingly U کاوش کردن زمین
prog U کاوش کردن
nose around [about] <idiom> چیزی را سری نگه داشتن کاوش کردن
to rummage U کاوش کردن
to browse through U کاوش کردن
to search after U کاوش کردن
manage grab U در آشغال کاوش کردن
scavenge U در آشغال کاوش کردن
Other Matches
area search U کاوش منطقه با دیدبانی بصری کاوش منطقهای
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
exploration U کاوش
dig U کاوش
perquisition U کاوش
digs U کاوش
probing U کاوش
probe U کاوش
analysis U کاوش
probed U کاوش
penetration U کاوش
search U کاوش
surveillance U کاوش
probes U کاوش
searched U کاوش
searches U کاوش
searchingly U کاوش
excavation U کاوش
research U کاوش پژوهیدن
antisubmarine search U کاوش ضد زیردریایی
prober U کاوش کننده
geophysical prospecting U کاوش ژئوفیزیکی
exploration U کاوش اکتشاف
random number seed U کاوش تصادفی
linear probing U کاوش خطی
unsought U کاوش نشده
researched U کاوش پژوهیدن
exploratory drive U سائق کاوش
analysis U تحلیل کاوش
unsearchable U کاوش ناپذیر
sector of search U منطقه کاوش
researches U کاوش پژوهیدن
area search U کاوش منطقه
inexplorable U کاوش ناپذیر
prying U کاوش کننده
researching U کاوش پژوهیدن
electrical prospecting U کاوش الکتریکی
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
survey U بررسی کاوش منطقه
rummage U کاوش بازرس کشتی
surveys U بررسی کاوش منطقه
surveyed U بررسی کاوش منطقه
rummages U کاوش بازرس کشتی
rummaged U کاوش بازرس کشتی
rummaging U کاوش بازرس کشتی
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
infrared resolution U تجزیه و تحلیل و کاوش هدف با عکاسی مادون قرمز
inserted grouping U میدان دید مخلوط رادار منطقه کاوش مختلط
intercepting search U کاوش برای رهگیری هوایی تجسس با رادار به منظوررهگیری
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
support U حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
sterilises U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
to use effort U کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
crossest U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
withstanding U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
point U اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
withstood U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
woos U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilising U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstand U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilised U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringes U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
crosser U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
preached U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
crosses U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
preaches U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
correct U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
infringe U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploits U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
infringed U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
times U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sterilize U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
married under a contract unlimited perio U زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
corrects U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
withstands U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
woo U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
checked U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
preach U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
checks U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
infringing U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
check U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
correcting U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilized U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
to wipe out U پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
sterilizing U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploit U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploiting U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
time U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
transliterate U عین کلمه یاعبارتی را اززبانی بزبان دیگر نقل کردن حرف بحرف نقل کردن نویسه گردانی کردن
surcharge U زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges U زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
cipher device U وسیله کشف کردن و کد کردن پیامها دستگاه صفر زنی جعبه یا دستگاه رمز کردن
institutionalizing U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
exploits U از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploit U از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploiting U از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
to secure U تامین کردن [مطمئن کردن ] [حفظ کردن]
clearest U روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
crush U له کردن خرد کردن برخورد کردن بزمین
crushed U له کردن خرد کردن برخورد کردن بزمین
ascertian U محقق کردن تحقیق کردن معلوم کردن
adjusting U مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
mended U درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
clears U روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
endorse U فهرنویسی کردن جیرو کردن امضاء کردن
specify U مشخص کردن ذکر کردن معلوم کردن
mends U درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
detaching U تجزیه کردن جدا کردن دور کردن
judge U حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
specifying U مشخص کردن ذکر کردن معلوم کردن
adjusts U مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
crushes U له کردن خرد کردن برخورد کردن بزمین
modulating U میزان کردن مدوله کردن زیر و بم کردن
mend U درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
expend U مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
lubricate U چرب کردن لیز کردن نرم کردن
to adapt [to] U جور کردن [درست کردن ] [سازوار کردن] [به]
justify U تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
justifies U تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
lubricated U چرب کردن لیز کردن نرم کردن
modulate U میزان کردن مدوله کردن زیر و بم کردن
lubricates U چرب کردن لیز کردن نرم کردن
lubricating U چرب کردن لیز کردن نرم کردن
modulates U میزان کردن مدوله کردن زیر و بم کردن
refer U ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
justifying U تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
referred U ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
refers U ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
clearer U روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
expends U مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
expending U مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
specifies U مشخص کردن ذکر کردن معلوم کردن
expended U مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
judging U حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
compensates U جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
detach U تجزیه کردن جدا کردن دور کردن
endorses U فهرنویسی کردن جیرو کردن امضاء کردن
detaches U تجزیه کردن جدا کردن دور کردن
clear U روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
judges U حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
parallelize U تشبیه کردن جفت کردن موازی کردن
evaporating U تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
compensate U جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
evaporated U تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
judged U حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
evaporate U تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
endorsing U فهرنویسی کردن جیرو کردن امضاء کردن
compensated U جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
evaporates U تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
endorsed U فهرنویسی کردن جیرو کردن امضاء کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com