Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
wear out
U
کاملا خسته کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
zonked
U
کاملا خسته
overweary
U
زیاده خسته کردن خسته شدن
wayworn
U
خسته و مانده در اثر سفر خسته و کوفته
overstrain
U
خسته کردن
strains
U
خسته کردن
fatigued
U
خسته کردن
strain
U
خسته کردن
fatigue
U
خسته کردن
tire
U
خسته کردن
harasses
U
خسته کردن
tiring
U
خسته کردن
harass
U
خسته کردن
tires
U
خسته کردن
fag
U
خسته کردن
fags
U
خسته کردن
to do up
U
خسته کردن
bores
U
خسته کردن
fatigues
U
خسته کردن
jade
U
خسته کردن
bore
U
خسته کردن
to overstrain oneself
U
خود را خسته کردن
to overwork oneself
U
خود را خسته کردن
play out
U
خسته کردن ماهی
trachle
U
تصادم کردن خسته کردن بزحمت انداختن
exhausts
U
خسته کردن ازپای در اوردن
waste one's breath
U
زبان خود را خسته کردن
overworked
U
خسته کردن به هیجان اوردن
exhaust
U
خسته کردن ازپای در اوردن
overwork
U
خسته کردن به هیجان اوردن
overworking
U
خسته کردن به هیجان اوردن
overworks
U
خسته کردن به هیجان اوردن
waste one's words
U
زبان خود را خسته کردن
to poreone's eyes out
U
چشم را از بسیاری مطالعه خسته کردن
wind
U
خسته کردن یاشدن ازنفس افتادن
tasks
U
زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
task
U
زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
to overrun oneself
U
از دویدن زیاد خود را خسته کردن
winds
U
خسته کردن یاشدن ازنفس افتادن
to strain one's eyes
U
چشم خود رازیاد خسته کردن
to overexert
U
خود را بیش از اندازه خسته کردن
to wipe the slate clean
<idiom>
U
شروع تازه ای کردن
[تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن]
[اصطلاح]
shake down
U
جیب کسی را کاملا خالی کردن بیتوته کردن
burn off
U
خسته کردن رقیب باگرفتن سرعت اولیه دوچرخه
to wreck
U
کاملا خراب کردن
perfect
U
کاملا رسیده تکمیل کردن
to blow somebody's mind
<idiom>
<verb>
U
کسی را کاملا غافلگیر کردن
to bowl somebody over
<idiom>
<verb>
U
کسی را کاملا غافلگیر کردن
to knock somebody's socks off
<idiom>
<verb>
U
کسی را کاملا غافلگیر کردن
perfects
U
کاملا رسیده تکمیل کردن
perfecting
U
کاملا رسیده تکمیل کردن
rub out
<idiom>
U
کاملا ویرا کردن ،کشتن
perfected
U
کاملا رسیده تکمیل کردن
kill off
U
سرعت گرفتن غیرعادی درمسابقه دو استقامت برای خسته کردن حریفان
to stop cold something
U
چیزی را فوری کاملا متوقف کردن
bring home the importance of something to someone
<idiom>
U
شیرفهم کردن -کاملا فهماندن چیزی به کسی
to try something completely new
<idiom>
U
چیزی
[روشی ]
کاملا متفاوت امتحان کردن
exhaust
U
تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
exhausts
U
تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
jaded
U
خسته
tiring
U
خسته
tires
U
خسته
careworn
<adj.>
U
دل خسته
wind broken
U
خسته
washed-out
U
خسته
blown
U
خسته
outworn
U
خسته
tire
U
خسته
aweary
U
خسته
tiredly
U
خسته
weary
U
خسته
jadish
U
خسته
played out
U
خسته
wearied
U
خسته
wearying
U
خسته
whacked
U
خسته
exhausted
U
خسته
wearies
U
خسته
footworn
U
خسته
ennuied
U
خسته
tired
U
خسته
washed out
U
خسته
spent
U
خسته
dullest
U
خسته کننده
exhausting
U
خسته کننده
dulls
U
خسته کننده
lagging
U
خسته کننده
irks
U
خسته شدن
irking
U
خسته شدن
irked
U
خسته شدن
duller
U
خسته کننده
fatiguing
U
خسته کننده
sear
U
خسته خشکاندن
dulling
U
خسته کننده
way worn
U
خسته سفر
way worn
U
خسته راه
indefatigable
U
خسته نشدنی
he seems to be tired
U
خسته بنظرمیرسد
dull
U
خسته کننده
run ragged
<idiom>
U
خسته شدن
dulled
U
خسته کننده
irk
U
خسته شدن
seared
U
خسته خشکاندن
fatigued
U
خسته شدن
forwearied
U
خسته فرسوده
it irks me
U
خسته شدم
worn-out
U
خسته و کوفته
worn out
U
خسته و کوفته
fatigable
U
خسته شدنی
fatiguable
U
خسته شدنی
forworn
U
وامانده خسته
fatig
U
خسته کننده
fatigue
U
خسته شدن
sears
U
خسته خشکاندن
played out
<idiom>
U
خسته ،از پا درآمده
i am weary of writing
U
از نوشتن خسته
wearisome
U
خسته کننده
he seems to be tired
U
خسته مینماید
dead alive
U
خسته کننده
weed out
<idiom>
U
خسته شدن از
insipid
U
خسته کننده
fatigues
U
خسته شدن
weariful
U
خسته کننده
overworks
U
خود را خسته
tired of writing
U
خسته از نوشتن
blah
U
خسته کننده
stump
U
خسته وکوفته
overwork
U
خود را خسته
stumped
U
خسته وکوفته
pest house
U
خسته خانه
bore
U
خسته کننده
pesthouse
U
خسته خانه
bores
U
خسته کننده
monotonous
U
خسته کننده
stumping
U
خسته وکوفته
uninteresting
U
خسته کننده
overworked
U
خود را خسته
neurasthenia
U
خسته روانی
to knock up
U
خسته شدن
tedious
U
خسته کننده
stumps
U
خسته وکوفته
prosish
U
خسته کننده
tiresome
U
خسته کننده
overworking
U
خود را خسته
wearing
U
خسته کننده
nerve wrack
U
خسته کننده اعصاب
unwearied
U
بانشاط خسته نشده
grueling
U
خسته کننده فرساینده
jade
U
یابو یا اسب خسته
prolixly
U
بطور خسته کننده
tire out
<idiom>
U
خیلی خسته شدن
gruelling
U
خسته کننده فرساینده
nerve racking
U
خسته کننده اعصاب
nerve-racking
U
خسته کننده اعصاب
I was so tired that …
U
آنقدر خسته بودم که ...
longsome
U
مطول خسته کننده
wearisomely
U
بطور خسته کننده
langorous
U
خسته سستی اور
i am tired of that
U
از ان کار خسته شدم
longueur
U
قسمت خسته کننده
he seems to be tired
U
بنظرمیایدکه خسته است
pooped out
<idiom>
U
خسته کننده،از پای درآوردن
I'm tired of it.
<idiom>
U
ازش بریدم.
[من و خسته ام کرده.]
I'm sick of it.
<idiom>
U
ازش بریدم.
[من و خسته ام کرده.]
I'm fed up with it.
<idiom>
U
من و خسته ام کرده.
[ازش بریدم.]
I'm fed up with it.
<idiom>
U
ازش بریدم.
[من و خسته ام کرده.]
I'm tired of it.
<idiom>
U
من و خسته ام کرده.
[ازش بریدم.]
I'm sick of it.
<idiom>
U
من و خسته ام کرده.
[ازش بریدم.]
do not waste your breath
U
خودتان را بیخود خسته نکنید
dead tired
<idiom>
U
خیلی خسته واز پا افتاده
used up
U
تمامامصرف شده زیاد خسته
prolix
U
خسته کننده روده دراز
world weary
U
بیزارازجهان بیزاراززندگی خسته از زندگی
do in
<idiom>
U
خسته شدن ،از پای درآمدن
world-weary
U
بیزارازجهان بیزاراززندگی خسته از زندگی
climb the wall
<idiom>
U
از محیط خسته وعصبانی شدن
turn on someone
<idiom>
U
به طور ناگهانی از بکی خسته شدن
flag
U
خسته شدن دونده دراخر مسابقه
homely
[British E]
<adj.>
U
عادی و خسته کننده
[واژه تحقیری]
fed up with
<idiom>
U
از دست کسی یا چیزی خسته شدن
flags
U
خسته شدن دونده دراخر مسابقه
iam so tired that i cannot eat
U
چندان خسته هستم که نمیتوانم چیزی بخورم
this work is palling on me
U
اینکاردارد برای من خسته کننده یابیمزه میشود
to get into a rut
U
یکنواخت تکراری و خسته کننده شدن
[کاری]
sing-songs
U
تناوب یکجور و خسته کنندهی نواخت یا تن صدا
sing-song
U
تناوب یکجور و خسته کنندهی نواخت یا تن صدا
sounds
U
کاملا
exactly
U
کاملا
whole hog
U
کاملا
sopping
U
کاملا
replete
U
کاملا پر
absolutely
U
کاملا"
all around
U
کاملا
open-and-shut
U
کاملا
egregiously
U
کاملا
open and shut
U
کاملا
to its full extent
<adv.>
U
کاملا
altogether
U
کاملا
comprehensive
<adv.>
U
کاملا
quite
U
کاملا
well
<adv.>
U
کاملا
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com