Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 302 (23 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to reason out something
U
چیزی را حل کردن
to work out something
U
چیزی را حل کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
write
U
سوخت شده محسوب کردن شرح چیزی را نوشتن
writes
U
سوخت شده محسوب کردن شرح چیزی را نوشتن
outline
U
مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outlined
U
مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outlines
U
مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outlining
U
مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
importation
U
عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
replace
U
چیزی را تعویض کردن
replaced
U
چیزی را تعویض کردن
replaces
U
چیزی را تعویض کردن
replacing
U
چیزی را تعویض کردن
organisations
U
روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
organization
U
روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
organizations
U
روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
mean
U
مشخص کردن چیزی
meaner
U
مشخص کردن چیزی
meanest
U
مشخص کردن چیزی
correct
U
پاک کردن خطا از چیزی
correcting
U
پاک کردن خطا از چیزی
corrects
U
پاک کردن خطا از چیزی
substitution
U
جایگزین کردن چیزی با چیز دیگر
interchange
U
جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
interchanged
U
جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
interchanges
U
جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
interchanging
U
جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
accost
U
در امتداد چیزی حرکت کردن
accosted
U
در امتداد چیزی حرکت کردن
accosting
U
در امتداد چیزی حرکت کردن
accosts
U
در امتداد چیزی حرکت کردن
discard
U
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discarded
U
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discarding
U
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discards
U
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
time
U
دفعه وقت چیزی رامعین کردن
timed
U
دفعه وقت چیزی رامعین کردن
times
U
دفعه وقت چیزی رامعین کردن
preparation
U
آماده کردن چیزی
preparations
U
آماده کردن چیزی
miss
U
از دست دادن احساس فقدان چیزی راکردن گم کردن
missed
U
از دست دادن احساس فقدان چیزی راکردن گم کردن
misses
U
از دست دادن احساس فقدان چیزی راکردن گم کردن
pilot
U
اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
piloted
U
اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
pilots
U
اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
reference
U
توجه کردن یا کار کردن با چیزی
references
U
توجه کردن یا کار کردن با چیزی
locate
U
جای چیزی را معین کردن
locate
U
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
located
U
جای چیزی را معین کردن
located
U
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locates
U
جای چیزی را معین کردن
locates
U
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locating
U
جای چیزی را معین کردن
locating
U
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
unwind
U
کوک چیزی راباز کردن
unwinding
U
کوک چیزی راباز کردن
unwinds
U
کوک چیزی راباز کردن
long
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
identified
U
مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identifies
U
مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identify
U
مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identifying
U
مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
wetting
U
مایعی که برای تر ساختن یاخمیر کردن چیزی بکار رود
flavoring
U
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavorings
U
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavouring
U
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavourings
U
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
correction
U
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
control
U
اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
controlling
U
اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
controls
U
اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
fill
U
پر کردن چیزی
fills
U
پر کردن چیزی
clean
U
تمیز کردن چیزی
cleaned
U
تمیز کردن چیزی
cleanest
U
تمیز کردن چیزی
cleans
U
تمیز کردن چیزی
skew
U
میزان کردن چیزی به صورت نادرست
skewing
U
میزان کردن چیزی به صورت نادرست
skews
U
میزان کردن چیزی به صورت نادرست
refer
U
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
referred
U
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
refers
U
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
jam
U
توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
jammed
U
توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
jams
U
توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
extension
U
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions
U
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
delay
U
خیری ایجاد کردن در چیزی
delaying
U
خیری ایجاد کردن در چیزی
delays
U
خیری ایجاد کردن در چیزی
deduct
U
کم کردن چیزی از کل
deducted
U
کم کردن چیزی از کل
deducting
U
کم کردن چیزی از کل
deducts
U
کم کردن چیزی از کل
Other Matches
to watch something
U
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
to stop somebody or something
U
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
to portray somebody
[something]
U
نمایش دادن کسی یا چیزی
[رل کسی یا چیزی را بازی کردن]
[کسی یا چیزی را مجسم کردن]
lay hands upon something
U
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to regard something as something
U
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to see something as something
[ to construe something to be something]
U
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to depict somebody or something
[as something]
U
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
to appreciate something
U
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
modifying
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
coveting
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to scramble for something
U
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something
<idiom>
U
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
rectified
U
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectify
U
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it
<idiom>
U
به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectifies
U
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
to give up
[to waste]
something
U
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
see about (something)
<idiom>
U
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to mind somebody
[something]
U
اعتنا کردن به کسی
[چیزی]
[فکر کسی یا چیزی را کردن]
fix
U
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fixes
U
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
to concern something
U
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
lyophilization
U
خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
to prescribe something
[legal provision]
U
چیزی را تعیین کردن
[تجویز کردن]
[ماده قانونی]
[حقوق]
prejudges
U
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging
U
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudge
U
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudged
U
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to tarnish something
[image, status, reputation, ...]
U
چیزی را بد نام کردن
[آسیب زدن]
[خسارت وارد کردن]
[خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
to pirate something
U
چیزی را غیر قانونی چاپ کردن
[دو نسخه ای کردن]
fraise
U
نرده دار کردن دهانه چیزی را گشادتر کردن
to pull off something
[contract, job etc.]
U
چیزی را تهیه کردن
[تامین کردن]
[شغلی یا قراردادی]
set loose
<idiom>
U
رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
premeditate
U
قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
cession
U
صرفنظر کردن از چیزی وواگذار کردن ان واگذاری
quantify
U
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantified
U
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifying
U
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifies
U
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
valuate
U
ارزش چیزی رامعین کردن ارزیابی کردن
to throw light upon
U
روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
to instigate something
U
چیزی را برانگیختن
[اغوا کردن ]
[وادار کردن ]
denounced
U
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounces
U
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denouncing
U
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounce
U
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
minds
U
فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
brief
U
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
mind
U
فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
briefest
U
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefed
U
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
to beg for a thing
U
چیزی راخواهش کردن یاگدایی کردن
briefer
U
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
minding
U
فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
beck
U
باسرتصدیق کردن یاحالی کردن چیزی
defrosts
U
یخ چیزی را اب کردن
defrost
U
یخ چیزی را اب کردن
to cut something
U
چیزی را کم کردن
to cut back
[on]
something
U
چیزی را کم کردن
to cut down
[on]
something
U
چیزی را کم کردن
make do with something
U
با چیزی تا کردن
make something do
U
با چیزی تا کردن
to smell at something
U
چیزی را بو کردن
to throw something overboard
U
چیزی را ول کردن
defrosting
U
یخ چیزی را اب کردن
defrosted
U
یخ چیزی را اب کردن
enclosing
U
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
relevance
U
1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
encloses
U
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclose
U
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
query
U
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
pushed
U
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
via
U
حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
replaces
U
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
queries
U
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
querying
U
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
replacing
U
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
pushes
U
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
push
U
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
queried
U
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
replaced
U
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replace
U
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
to r. at something
U
از چیزی ناله کردن
to chop something off
U
قطع کردن چیزی
pass on
<idiom>
U
رد کردن چیزی که دیگر
to lop something off
U
قطع کردن چیزی
palletize
U
چیزی را حمل کردن
to make something
U
چیزی را درست کردن
to atone for something
U
جبران کردن چیزی
to demonstrate against something
U
بر ضد چیزی تظاهرات کردن
to ensure something
U
تضمین کردن
[چیزی]
to make something clear
U
چیزی را روشن کردن
to make amends for something
U
جبران کردن چیزی
to ensure something
U
تامین کردن
[چیزی]
to ensure something
U
مراقبت کردن در
[چیزی]
to mull over something
U
بازاندیشی کردن چیزی
to refuse somebody something
U
چیزی را از کسی رد کردن
to avoid something
U
دوری کردن از
[چیزی]
to book something
U
چیزی را رزرو کردن
to endeavor after anything
در پی چیزی کوشش کردن
to agree on something
U
موافقت کردن با چیزی
to agree on something
U
سازش کردن با چیزی
to deny somebody something
U
چیزی را از کسی رد کردن
to think over something
U
بازاندیشی کردن چیزی
speak out
<idiom>
U
دفاع کردن از چیزی
evaluating
U
چیزی رامعین کردن
to fall across anything
به چیزی تصادف کردن
evaluates
U
چیزی رامعین کردن
to make r. after something
U
چیزی را جستجو کردن
evaluated
U
چیزی رامعین کردن
to obtain something
U
کسب کردن چیزی
to reason out something
U
چیزی رامعین کردن
to touch something
U
لمس کردن چیزی
to work out something
U
حل چیزی را پیدا کردن
steals
U
بلند کردن چیزی
steal
U
بلند کردن چیزی
try (something) out
<idiom>
U
امتحان کردن(چیزی)
to obtain something
U
فراهم کردن چیزی
evaluate
U
چیزی رامعین کردن
make a provision
U
شرط کردن چیزی
to strain after anything
در پی چیزی تقلا کردن
demystified
U
سر چیزی را برطرف کردن
lay hands on something
U
چیزی راتصرف کردن
demystifies
U
سر چیزی را برطرف کردن
lay hands upon something
U
چیزی راتایید کردن
demystify
U
سر چیزی را برطرف کردن
lay down the condition
U
شرط کردن چیزی
to throw something overboard
U
چیزی را ترک کردن
endowing
U
چیزی راوقف کردن
hurtling
U
با چیزی تصادف کردن
demystifying
U
سر چیزی را برطرف کردن
unmask
U
چیزی رااشکار کردن
to confine something to something
U
چیزی را محصور کردن
unmasked
U
چیزی رااشکار کردن
endow
U
چیزی راوقف کردن
simplifying
U
ساده تر کردن چیزی
unmasks
U
چیزی رااشکار کردن
unmasking
U
چیزی رااشکار کردن
to restrict something
U
چیزی را محصور کردن
hurtles
U
با چیزی تصادف کردن
endows
U
چیزی راوقف کردن
to point to something
U
به چیزی متوجه کردن
to point to something
U
به چیزی اشاره کردن
to lay stress on something
U
چیزی راتاکید کردن
to take exception to anything
U
به چیزی اعتراض کردن
to give credence to something
U
به چیزی اعتقاد کردن
to put
[place]
credence in something
U
به چیزی باور کردن
hurtle
U
با چیزی تصادف کردن
hurtled
U
با چیزی تصادف کردن
to give credence to something
U
به چیزی باور کردن
to put
[place]
credence in something
U
به چیزی اعتقاد کردن
to protest against something
U
به چیزی اعتراض کردن
to live through something
U
چیزی را تحمل کردن
to fuck something up
U
زیرورو کردن چیزی
assume
U
چیزی را فرض کردن
To prepare something. To get somethings ready.
U
چیزی را حاضر کردن
premise
U
چیزی را فرض کردن
presume
U
چیزی را فرض کردن
fill up
U
کاملاگ پر کردن چیزی
To spit at someone (something).
U
بکسی (چیزی ) تف کردن
craving
[for something]
U
هوس
[چیزی را]
کردن
hunger
[for something]
U
هوس
[چیزی را]
کردن
To give the meaning of something . to interpret something .
U
چیزی را معنی کردن
to bring something
U
فراهم کردن چیزی
to get
[hold of]
something
U
فراهم کردن چیزی
to sweeten something
U
چیزی را شیرین کردن
to take apart something
U
چیزی را از هم باز کردن
To give up (overlook)something.
U
از چیزی صرفنظر کردن
to tip something
[British E]
U
ته نشین کردن چیزی
to take apart something
U
چیزی را از هم جدا کردن
To devour something .
U
چیزی را یک لقمه کردن
to botch things up
U
زیرورو کردن چیزی
to muck up something
U
زیرورو کردن چیزی
to cock something up
U
زیرورو کردن چیزی
to screw something up
U
زیرورو کردن چیزی
to screw the pooch
U
زیرورو کردن چیزی
to limit something
U
چیزی را محصور کردن
simplify
U
ساده تر کردن چیزی
simplifies
U
ساده تر کردن چیزی
to mess something up
U
زیرورو کردن چیزی
to esteem somebody or something
[for something]
U
قدر دانستن از
[اعتبار دادن به]
[ارجمند شمردن]
کسی یا چیزی
[بخاطر چیزی ]
quantize
U
با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
controls
U
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
establish
U
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
control
U
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
to pass by any thing
U
از پهلوی چیزی رد شدن چیزی رادرنظرانداختن یاچشم پوشیدن
establishes
U
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
establishing
U
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
to hang over anything
U
سوی چیزی پیشامدگی داشتن بالای چیزی سوارشدن
controlling
U
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
to touch somebody
[something]
U
کسی
[چیزی]
را لمس کردن
to stay away from something
U
اجتناب کردن از چیزی یا جایی
to borrow something
[from somebody]
U
چیزی را قرض کردن
[از کسی]
totake parts in something
U
در چیزی شرکت یادخالت کردن
shell out
U
هزینه چیزی را قبول کردن
to strike something open
U
با ضربه چیزی را باز کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com