English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 214 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
putrefied U چرک نشستن چرک کردن
putrefies U چرک نشستن چرک کردن
putrefy U چرک نشستن چرک کردن
putrefying U چرک نشستن چرک کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
scrawl U خط خطی کردن گشاد نشستن
scrawled U خط خطی کردن گشاد نشستن
scrawling U خط خطی کردن گشاد نشستن
scrawls U خط خطی کردن گشاد نشستن
clog U به گل نشستن گیر کردن چسبیدن
clogged U به گل نشستن گیر کردن چسبیدن
clogs U به گل نشستن گیر کردن چسبیدن
grabble U پهن نشستن جمع اوری کردن
to have the pout U در گوشه ای نشستن و قهر کردن [اصطلاح مجازی]
to be in the pouts U در گوشه ای نشستن و قهر کردن [اصطلاح مجازی]
Other Matches
to sit out U نشستن بیشتر نشستن از
forward seat U حالت نشستن سوارکار روی زین در پرش حالت نشستن سوارکار بر روی زین
running aground U به گل نشستن
seize U نشستن
await U نشستن
to lose ground U پس نشستن
awaits U نشستن
awaiting U نشستن
sit U نشستن
awaited U نشستن
perch U نشستن
perched U نشستن
perches U نشستن
perching U نشستن
seizes U نشستن
seized U نشستن
sits U نشستن
to take a chair U نشستن
recoils U پس نشستن
recoil U پس نشستن
recoiling U پس نشستن
recoiled U پس نشستن
to give ground U پس نشستن
stranding U به گل نشستن کشتی
landings U نشستن هواپیما
swamped U به گل نشستن قایق
thrones U برتخت نشستن
throne U برتخت نشستن
bench U بر کرسی نشستن
benches U بر کرسی نشستن
to sit up U راست نشستن
sprawl U پهن نشستن
to knock back U عقب نشستن
rankle U چرک نشستن
swamping U به گل نشستن قایق
swamps U به گل نشستن قایق
rankles U چرک نشستن
suppurate U چرک نشستن
take sanctuary U بست نشستن
landing U نشستن هواپیما
strand U به گل نشستن کشتی
strands U به گل نشستن کشتی
hunker down U روی پا نشستن
to take the wheel U پشت رل نشستن
subsides U فرو نشستن
insidiate U در کمین نشستن
subsiding U فرو نشستن
swamp U به گل نشستن قایق
to take ground U بخاک نشستن
to a the throne U برتخت نشستن
to lie in w U درکمین نشستن
to lie in a U درکمین نشستن
bow out U عقب نشستن
subside U فرو نشستن
subsided U فرو نشستن
to hunker down U چمباتمه نشستن
sprawling U پهن نشستن
to take ground U بگل نشستن
to fall back U عقب نشستن
to fill the chair U برکرسی نشستن
ground U بزمین نشستن
to come to the throne U بر تخت نشستن
ambushed U در کمین نشستن
ambushes U در کمین نشستن
ambushing U در کمین نشستن
land U بزمین نشستن
land U به زمین نشستن
to f. the throne U برتخت نشستن
sitting duck <idiom> U بی خیال نشستن
give way U عقب نشستن
sit up <idiom> U بیدار نشستن
sit up U راست نشستن
ground position U در خاک نشستن
ambush U در کمین نشستن
outsit U بیشتر نشستن از
setback U عقب نشستن
land U به گل نشستن کشتی
rankled U چرک نشستن
straddled U گشاد نشستن
straddle U گشاد نشستن
abate فرو نشستن
dwit koobi U نشستن به عقب
rankling U چرک نشستن
to run aground U بگل نشستن
setbacks U عقب نشستن
sags U فرو نشستن
sag U فرو نشستن
sagged U فرو نشستن
sprawls U پهن نشستن
straddles U گشاد نشستن
sprawls U بی پروا درازکشیدن یا نشستن
sit out U تا پایان چیزی نشستن
stranding U به گل نشستن تصادفی کشتی
beach U بگل نشستن کشتی
beached U بگل نشستن کشتی
beaches U بگل نشستن کشتی
sprawling U بی پروا درازکشیدن یا نشستن
sprawl U بی پروا درازکشیدن یا نشستن
primer setback U عقب نشستن چاشنی
slump test U ازمایش فرو نشستن
waylaying U درکمین کسی نشستن
waylays U درکمین کسی نشستن
waylay U درکمین کسی نشستن
waylaid U درکمین کسی نشستن
sit idly by <idiom> U عین ماست نشستن
to sit on the bench U روی نیمکت نشستن
landings U بزمین نشستن هواپیما
landing U بزمین نشستن هواپیما
To come to grief. To be runied. U بخاک سیاه نشستن
hatch U نصفه در روی تخم نشستن
sprawls U گشاد نشستن هرزه روییدن
round out U دورزدن هواپیما برای نشستن
sprawling U گشاد نشستن هرزه روییدن
To incite someone. U زیر پای کسی نشستن
hatches U نصفه در روی تخم نشستن
hatched U نصفه در روی تخم نشستن
sprawl U گشاد نشستن هرزه روییدن
still hunting U شکار باروش در کمین نشستن
To sit (walk) straight. U راست نشستن ( راه رفتن )
to sit under a pre cher U پای وعظ واعظی نشستن
mump U خاموش وعبوس نشستن ترشرو بودن
To accpt the consequences . to face the music . U پای لرزش نشستن ( عواقب کاری را پذیرفتن )
bench U روی نیمکت یامسند قضاوت نشستن یانشاندن
benches U روی نیمکت یامسند قضاوت نشستن یانشاندن
swatting U ضربت سخت خوردن یازدن چمباتمه نشستن
swatted U ضربت سخت خوردن یازدن چمباتمه نشستن
swat U ضربت سخت خوردن یازدن چمباتمه نشستن
pewage U پولی که بابت نشستن درجاهای خانوادگی یانیمکتهای چندنفری درکلیسامیدهند
deflation port U سوپاپ بزرگ در بالای بالن برای خروج هوا هنگام نشستن
squatting U وزنه برداری یکضرب المانی چمباتمه نشستن زیر وزنه
squatted U وزنه برداری یکضرب المانی چمباتمه نشستن زیر وزنه
squats U وزنه برداری یکضرب المانی چمباتمه نشستن زیر وزنه
squat U وزنه برداری یکضرب المانی چمباتمه نشستن زیر وزنه
landing gear U چرخ هواپیما که هنگام نشستن هواپیما وزن انراتحمل میکند
clevis bolt U پیچ مخصوصی با سر گردشکافدار برای نشستن پیچ گوشتی
landing approach U مسیر نشستن هواپیما مسیر پیاده شدن به ساحل
landing area U منطقه نشستن هواپیما منطقه پیاده شدن به ساحل
head dip U نشستن روی تخته موج وفروبردن سر به موج
parquet U محل نشستن اعضا دادگاه در دادسرامحوطه دادگاه
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sterilize U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
married under a contract unlimited perio U زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
times U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
to use effort U کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
withstands U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstand U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
corrects U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilizing U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
support U حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
sterilizes U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploiting U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
correcting U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correct U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
to wipe out U پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
sterilized U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com