Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
cut short
U
پیش از موقع قطع کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
blue key
U
نقطه کمکی ابی برای تنظیم عکس در موقع فاهر کردن فیلم
cross examination
U
به طور کلی در CL کلیه شهود وکارشناسان و مامورین کشف جرم در موقع محاکمه بایدعلنا" و حضورا" اطلاعات خودرا بیان دارند و دادستان ووکیل متهم حق سوال کردن از ایشان را دارند
to profit by the accasion
U
از موقع استفاده کردن
He cut himself while shaving.
U
موقع تراشیدن ( اصلاح کردن ) صورتش را برید
shed stick
U
چوب هاف
[چوبی است نازک تر از کوجی که برای جدا کردن تارها در موقع عبور دادن پود بکار می رود.]
Other Matches
In the fullness lf time .
U
به موقع خود ( به موقع مقرر همگام با گذشت زمان )
occasioned
U
موقع
occasioning
U
موقع
occasion
U
موقع
terming
U
موقع
periods
U
موقع
nailed
U
به موقع
termed
U
موقع
nails
U
به موقع
period
U
موقع
seasonably
U
به موقع
term
U
موقع
nail
U
به موقع
occasions
U
موقع
at an unearthy hour
U
بی موقع
ill-timed
U
بی موقع
premature
U
بی موقع
behind time
U
بی موقع
when
U
در موقع
siting
U
موقع
inapposite
U
بی موقع
unseasonably
U
بی موقع بی جا
at the precise moment
U
در سر موقع
unseasonable
U
بی موقع بی جا
inopportunely
U
بی موقع
nicking
U
موقع بحرانی
nicks
U
موقع بحرانی
room
U
محل موقع
seed time
U
موقع تخمکاری
positioning
U
موقع یابی
by this
U
تا این موقع
situations
U
محل موقع
situation
U
محل موقع
rooms
U
محل موقع
meal time
U
موقع خوراک
on the dot
<idiom>
U
دقیقا سر موقع
prudent
[discreet]
<adj.>
U
موقع شناس
discretional
<adj.>
U
موقع شناس
discrete
<adj.>
U
موقع شناس
discreet
<adj.>
U
موقع شناس
to be proper for
U
به موقع بودن
tactless
U
موقع نشناس
tactlessly
U
موقع نشناس
belated
U
دیرتر از موقع
on the button
<idiom>
U
درست سر موقع
criticalness
U
اهمیت موقع
till his return
U
تا موقع برگشتن او
thitherto
U
تا ان موقع تاقبل از ان
the proper time to do a thing
U
موقع مناسب
times
U
فرصت موقع
timed
U
فرصت موقع
time
U
فرصت موقع
e. to the occasion
U
درخور موقع
belatedly
U
دیرتر از موقع
in due course
U
در موقع خود
tactfully
U
موقع شناس
juncture
U
موقع بحرانی
fieldcorn
U
موقع جولان
post entry
U
ثبت پس از موقع
place
U
مکان موقع
places
U
مکان موقع
placing
U
مکان موقع
payment in due cource
U
پرداخت به موقع
tactful
U
موقع شناس
nails
U
به موقع پرداختن
nailed
U
به موقع پرداختن
nail
U
به موقع پرداختن
at a later period
U
در موقع دیگر
on one occasion
U
دریک موقع
noontime
U
موقع فهر
nicked
U
موقع بحرانی
inopportune
U
بی موقع نامناسب
nick
U
موقع بحرانی
put in force
U
به موقع اجرا گذاشتن
here
U
در این موقع اکنون
playtime
U
موقع شروع نمایش
d. situation
U
موقع یا موقعیت باریک
the hour has struck
U
موقع بحران رسید
show up
U
سر موقع حاضر شدن
To have a good sense of timing . To have a sense of occasion j.
U
موقع شناس بودن
i was up late last night
U
دیشب تا ان موقع هنوزنشسته
exigence
U
ضرورت موقع تنگ
early resupply
U
تجدید اماد به موقع
pro hac vice
U
برای این موقع
to profit by the accasion
U
موقع را مغتنم شمردن
what time ate we supposed to take (have ) lunch ?
U
چه موقع قراراست بخوریم ؟
mealtime
U
موقع صرف غذا
mealtimes
U
موقع صرف غذا
opportuneness
U
موقعیت موقع بودن
seedtime
U
موقع تخم کاری
premature
U
قبل از موقع نابهنگام
it is toolate.to go
U
دیگر موقع رفتن نیست
backfire
U
منفجر شدن قبل از موقع
prematureness
U
نابهنگامی زودتر از موقع بودن
abrazitic
U
مادهای که در موقع ذوب نمیجوشد
backfired
U
منفجر شدن قبل از موقع
backfires
U
منفجر شدن قبل از موقع
The train came in on time .
U
قطار به موقع رسید ( سروقت )
backfiring
U
منفجر شدن قبل از موقع
He arrived in the nick of time .
U
درست به موقع رسید ( سر بزنگاه )
bedtimes
U
وقت استراحت موقع خوابیدن
bedtime
U
وقت استراحت موقع خوابیدن
pull a punch
U
در موقع ضربه دست را کشیدن
nonce word
U
واژهای که به تقاضای یک موقع ویژه بسازند
timed
U
به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
tallyho
U
صدای شکارچی در موقع دیدن روباه
high time
U
اصل موقع وکمی هم گذشته ازموقع
predate
U
قبل از موقع بخصوص واقع شدن
predated
U
قبل از موقع بخصوص واقع شدن
muzzle energy
U
نیروی یک گلوله در موقع خروج از لوله
predating
U
قبل از موقع بخصوص واقع شدن
dimout
U
خاموشی چراغ ها در موقع حمله هوایی
predates
U
قبل از موقع بخصوص واقع شدن
slack water
U
موقع سکون وارامش اب دریا اب ساکن
cod
U
وصول وجه در موقع تحویل کالا
times
U
به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
time
U
به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
gravitas
U
موقع سنجی و خوش طبعی در گفتار
fleshing
U
تنگ اشغال گوسفند در موقع پوست کنی
ballast
U
کیسه شنی که در موقع صعودبالون پایین میاندازند
gesture
U
اشارات وحرکات در موقع سخن گفتن وضع
Will you tell me when to get off?
U
ممکن است به من بگویید چه موقع پیاده شوم؟
gesturing
U
اشارات وحرکات در موقع سخن گفتن وضع
cash with order
U
پول نقد همراه سفارش پرداخت به موقع
yoke
U
پشت بند قالب در موقع بتن ریزی
gestured
U
اشارات وحرکات در موقع سخن گفتن وضع
Is there train running on time?
U
آیا قطاری که به موقع رفت و برگشت کند دارید؟
shuttered fuze
U
ماسوره منفجر شده یا عمل کرده قبل از موقع
funny bone
<idiom>
U
جایی پشت آرنج که موقع ضربه سوزش وخارش میکند
godchild
U
طفلی که در موقع تعمید به پسر خواندگی روحانی شخص در میاید
godchildren
U
طفلی که در موقع تعمید به پسر خواندگی روحانی شخص در میاید
You should always be careful walking alone at night.
U
همیشه موقع پیاده روی تنها در شب باید مراقب باشید.
throws
U
باخت عمدی پرتاب توپ به بالا در موقع سرویس فنون پرتابی
pile helmet
U
کلاهکی که سر شمعها را می پوشاند تا در موقع چکش کاری صدمهای وارد نیاید
throw
U
باخت عمدی پرتاب توپ به بالا در موقع سرویس فنون پرتابی
throwing
U
باخت عمدی پرتاب توپ به بالا در موقع سرویس فنون پرتابی
The striker's injury puts a question mark over his being fit in time for the tournament.
U
آسیب مهاجم آمادگی سر موقع او
[مرد]
را برای مسابقات نامشخص می کند.
counsel
U
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counseled
U
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counselled
U
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counselling
U
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counsels
U
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
floating fender
U
زنجیر شناوری که به فاصلههای معینی از یک کانال نصب میشود تا در موقع حوادث ازان استفاده شود
compression
U
نرم افزار مقیم که داده را موقع نوشتن فشرده میکند و هنگام خواندن به حالت اولیه بر می گرداند
overlap
U
تداخل رنگ ها
[خصوصا در لبه طرح ها و موقع تعویض رنگ در نقشه]
jingo
U
کلمه که شعبده بازان در موقع شعبده بازی بکار میبرند
working sails
U
بادبان معمولی که با بادبان سبک یا سنگین در موقع تغییرشدت باد فرق دارد
current maturity
U
قیمت دفتری دارایی در موقع فروش یا تبدیل مظنه روز نرخ روز
civil reserve air fleet
U
گروه هواپیماهای احتیاط کشوری گروه هواپیماهای غیرنظامی که در موقع جنگ مورد استفاده قرار می گیرند
sinuous weft
U
نخ پود زیر
[این نخ چون معمولا نازکتر است در موقع پودگذاری بین تارها، حالت موجی یا سینوسی به خود می گیرد لذا به این اسم نیز نامیده می شود.]
root of title
U
منشاء سمت در CL فروشنده اراضی بایدترتیب ایادی را ضمن 03سال گذشته در موقع معامله روشن و منشاء سمت مالکیت خود را مشخص کند
bombing height
U
ارتفاع رهایی بمب ارتفاع هواپیماتا هدف در موقع رهایی بمب
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
exploiting
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
support
U
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com