Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
interplead
U
پیش از اقامه دعوا بر کسی باهم دعوای حقوقی را خاتمه دادن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
They fight like cat and dog .
U
باهم مثل سگ وگربه دعوا می کنند
ended
U
خاتمه دادن خاتمه یافتن
end
U
خاتمه دادن خاتمه یافتن
ends
U
خاتمه دادن خاتمه یافتن
incorporating
U
شخصیت حقوقی دادن دارای شخصیت حقوقی
incorporates
U
شخصیت حقوقی دادن دارای شخصیت حقوقی
incorporate
U
شخصیت حقوقی دادن دارای شخصیت حقوقی
produced
U
اقامه کردن ارائه دادن سند
produce
U
اقامه کردن ارائه دادن سند
produces
U
اقامه کردن ارائه دادن سند
demonstratively
U
با اقامه دلیل ازراه نشان دادن
call off
U
خاتمه دادن
cessation
U
خاتمه دادن
to knit up
U
خاتمه دادن
to break off
U
خاتمه دادن
to put an end to
U
خاتمه دادن
to bring to an end
U
خاتمه دادن
completed
U
خاتمه دادن به یک کار
complete
U
خاتمه دادن به یک کار
to fight out
U
باجنگ خاتمه دادن
completes
U
خاتمه دادن به یک کار
completing
U
خاتمه دادن به یک کار
layoff
U
خاتمه دادن به خدمت
terminates
U
خاتمه دادن منتهی
muster out
U
بخدمت خاتمه دادن
terminated
U
خاتمه دادن منتهی
terminate
U
خاتمه دادن منتهی
pt down
U
بزوربچیزی خاتمه دادن
lay off
U
بخدمت خاتمه دادن
termination
U
خاتمه دادن یا توقف
layoffs
U
خاتمه دادن به خدمت
coact
U
باهم نمایش دادن
end
U
تمام کردن خاتمه دادن
disaffiliate
U
به همکاری یا شراکت خاتمه دادن
to get done with
U
خاتمه دادن تمام کردن
ended
U
تمام کردن خاتمه دادن
ends
U
تمام کردن خاتمه دادن
to wind up
U
خاتمه دادن بپایان رساندن
ends
U
خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
end
U
خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
logging
U
عمل خاتمه دادن عملیات در یک سیستم
ended
U
خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
incorporation
U
جا دادن ایجاد شخصیت حقوقی برای شرکت
hang-up
U
ماندن به صحبت تلفنی خاتمه دادن زنگ زدن
hang up
U
ماندن به صحبت تلفنی خاتمه دادن زنگ زدن
hang-ups
U
ماندن به صحبت تلفنی خاتمه دادن زنگ زدن
polymerize
U
باهم ترکیب وجمع شدن وذره بزرگتری تشکیل دادن
to set by the ears
U
باهم بدکردن باهم مخالف کردن
end
U
کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
ends
U
کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
sequential
U
خاتمه دادن یک کار در سیستم دستهای پیش از اینکه بعدی شروع شود
ended
U
کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
collieshangie
U
دعوای پر سر وصدا
ejectment
U
دعوای استرداد
counterclaim
U
دعوای متقابل
lay (light) into
<idiom>
U
دعوای لفظی
lis pendens
U
دعوای معلق
accessory
U
دعوای فرعی
lis pendens
U
دعوای مطروحه
burn out
U
تمام شدن سوخت به طور غیرمنتظره خاتمه سوزش زمان خاتمه سوزش سوختن
breach of trust
U
کوتاهی درانجام دادن انچه که به موجب سند تنظیمی در تاسیس حقوقی می بایستی انجام دهد
reach out with an olive branch
<idiom>
U
[انجام دادن کار یا گفتن چیزی که نشان میدهد شما میخواهید به ناسازگاری با دیگری خاتمه دهید.]
reach out with an olive branch
U
[انجام دادن کار یا گفتن چیزی که نشان میدهد شما میخواهید به ناسازگاری با دیگری خاتمه دهید.]
jump instruction
U
دستور برنامه نویسی برای خاتمه دادن به یک سری دستورات و هدایت پردازنده به بخش دیگر برنامه
swopped
U
توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی
swaps
U
توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی
swapped
U
توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی
swap
U
توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی
swops
U
توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی
swopping
U
توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی
judge advocate general
U
رئیس دادرسی ارتش مشاور حقوقی وزارت جنگ یا وزارت دفاع مشاور حقوقی ارتش
class b allotment
U
کسورات سهمیه قرضه حقوقی کسورات سهام قرضه حقوقی
adduction
U
اقامه
adductor
U
اقامه
production
U
اقامه
inductions
U
اقامه
productions
U
اقامه
induction
U
اقامه
erection
U
اقامه
erections
U
اقامه
to set at loggerheads
U
باهم بد کردن باهم مخالف کردن
right of action
U
حق اقامه دعوی
advance
U
اقامه کردن
prefers
U
اقامه کردن
preferring
U
اقامه کردن
bring
U
اقامه کردن
bringing
U
اقامه کردن
brings
U
اقامه کردن
prefer
U
اقامه کردن
pose
U
اقامه کردن
posed
U
اقامه کردن
bringing an action
U
اقامه دعوی
alleging
U
اقامه کردن
put in
U
اقامه کردن
adduee
U
اقامه کردن
allege
U
اقامه کردن
alleges
U
اقامه کردن
initiating proceedings
U
اقامه دعوی
advances
U
اقامه کردن
posing
U
اقامه کردن
advancing
U
اقامه کردن
poses
U
اقامه کردن
raises
U
اقامه کردن
raise
U
اقامه کردن
pretending
U
دروغی اقامه کردن
call to prayer
U
اقامه قبل از نماز
lodge a complaint
U
اقامه دعوی کردن
pretend
U
دروغی اقامه کردن
pretends
U
دروغی اقامه کردن
producing
U
اقامه ارائه کردن
judge advocate
U
اقامه کننده دعوی
cross action
U
علیه وی اقامه کند
dustup
U
دعوا
strife
U
دعوا
night brawler
U
شب دعوا کن
non claim
U
فروگذاری از اقامه دعوادرمدت قانونی
forclosure
U
سلب حق اقامه دعوی ممانعت
account
U
دلیل موجه اقامه کردن
wrangler
U
دعوا کننده
champerty
U
شرکت در دعوا
callet
U
دعوا و غوغا
quarreling
U
دعوا ستیزه
quarrelled
U
دعوا ستیزه
disclamation
U
ترک دعوا
dust-up
U
جنگ و دعوا
imparlance
U
تعویق دعوا
quarreled
U
دعوا ستیزه
quarrel
U
دعوا ستیزه
quarrelling
U
دعوا ستیزه
quarrels
U
دعوا ستیزه
bust-up
U
دعوا-مشاجره
quiteclaim
U
ترک دعوا
cat-and-dog
<adj.>
U
پر جنگ و دعوا
dust-ups
U
جنگ و دعوا
contest
U
رقابت دعوا
squeal
U
دعوا نزاع
he has nostomach for the fight
U
سر دعوا ندارد
squealed
U
دعوا نزاع
squeals
U
دعوا نزاع
To be itching fo r a fight . To be on the war path.
U
سر دعوا داشتن
discord
U
دعوا نزاع
contests
U
رقابت دعوا
contesting
U
رقابت دعوا
contested
U
رقابت دعوا
action
U
اقامهء دعوا
actions
U
اقامهء دعوا
recriminate
U
اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
bring an action against someone
U
علیه کسی اقامه دعوی کردن
lodge a complaint against someone
U
علیه کسی اقامه دعوی کردن
bring a suit against a person
U
اقامه دعوی علیه کسی کردن
rival
U
طرف مقابل دعوا
nonjoinder
U
عدم ورود در دعوا
kick up a row
U
دعوا راه انداختن
rivalled
U
طرف مقابل دعوا
brabble
U
مشاجره کردن دعوا
rivalling
U
طرف مقابل دعوا
rivals
U
طرف مقابل دعوا
debatable ground
U
زمین یامرزمورد دعوا
to quarrel with somebody
<idiom>
U
با کسی دعوا کردن
rivaled
U
طرف مقابل دعوا
to instigate an argument
U
دعوا راه انداختن
rivaling
U
طرف مقابل دعوا
to instigate an argument
U
تحریک به دعوا کردن
inductility
U
عدم امادگی برای لوله شدن اقامه
jar
U
دعوا و نزاع طنین انداختن
jarred
U
دعوا و نزاع طنین انداختن
jars
U
دعوا و نزاع طنین انداختن
To settle upon a price during a dispute.
<proverb>
U
میان دعوا نرخ طى کردن .
disclaim
U
ترک دعوا کردن نسبت به
cut both ways
<idiom>
U
به هردوطرف دعوا رسیدگی کردن
disclaimed
U
ترک دعوا کردن نسبت به
disclaims
U
ترک دعوا کردن نسبت به
disclaiming
U
ترک دعوا کردن نسبت به
to live like cat and dog
U
دائما با هم جنگ و دعوا داشتن
[زن و شوهر]
the nature of the case
U
ماهیت دعوا یا موضوع خوش خویی
to stir
[things]
up
U
دعوا راه انداختن
[اصطلاح روزمره]
have a bone to pick
U
بهانه برای دعوا یا شکایت پیداکردن
In a quarrel they do not distribute sweetmeat.
<proverb>
U
توى دعوا یلوا پخش نمى کنند.
letter of dismissal
U
خاتمه
end
U
خاتمه
notice to quit
U
خاتمه
prorogation
U
خاتمه
ends
U
خاتمه
endings
U
خاتمه
sequels
U
خاتمه
ended
U
خاتمه
notice of cancellation
U
خاتمه
closures
U
خاتمه
notice of termination
U
خاتمه
expiry
U
خاتمه
sequel
U
خاتمه
quit
U
خاتمه
abrogation
U
خاتمه
closure
U
خاتمه
quitting
U
خاتمه
end all
U
خاتمه
dismissal
U
خاتمه
lay-off
U
خاتمه
notice of determination
U
خاتمه
ending
U
خاتمه
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com