Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 127 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
lobster claw
U
پنجه خرچنگی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
palmatifid
U
دارای شکافی شبیه پنجه دست شکافته پنجه
malacostracan
U
خرچنگی
crab nebula
U
سحابی خرچنگی
crab nebula
U
ابری خرچنگی
crab border
U
حاشیه خرچنگی
[فرش]
king crab
U
خرچنگی که ماننداست به نعل
hermit crabs
U
خرچنگی که پاهای عقب ان ناقص است
hermit crab
U
خرچنگی که پاهای عقب ان ناقص است
land crab n
U
خرچنگی که در زمین زندگی میکند ولی در دریا تخم می ریزد
pentadactyl
U
دارای پنج پنجه دارای پنج زائده شبیه پنجه
trilobite
U
بند پایان خرچنگی دارای بدن سه بند
digitigrade
U
پنجه رو
digitation
U
پنجه
claws
U
پنجه
clawing
U
پنجه
cross arm
U
پنجه
pawed
U
پنجه
paws
U
پنجه
downstream toe
U
پنجه سد
adactylous
U
بی پنجه
talons
U
پنجه
talon
U
پنجه
fistula
U
پنجه
griff
U
پنجه
pitchforks
U
پنجه
pitchfork
U
پنجه
clawed
U
پنجه
claw
U
پنجه
forking
U
پنجه
toe
U
پنجه
toes
U
پنجه
fork
U
پنجه
fives
U
پنجه
pawing
U
پنجه
paw
U
پنجه
toe
U
با پنجه پا راندن
fissiped
U
پنجه شکافته
fissidactyl
U
پنجه شکافته
toe cap
U
پنجه کفش
toeless
U
بدون پنجه
intoed
U
پنجه بتو
toe
U
با پنجه پا زدن
wild bryony
U
پنجه کلاغ
the mailed fist
U
زور سر پنجه
leptodactyl
U
باریک پنجه
lycopod
U
پنجه گرگی
lycopodium
U
پنجه گرگی
pedatifid
U
پنجه وار
pentadactylic
U
پنجه دار
kick up
U
زدن پنجه
palmate
U
شبیه پنجه
intoed
U
پنجه برگشته
pentadactylous
U
پنجه دار
hellweed
U
پنجه کلاغ
heel and toe
با پنجه و پاشنه
hand post
U
پنجه راهنما
tiptoed
U
نوک پنجه
cyclamens
U
پنجه مریم
tiptoeing
U
نوک پنجه
knuckle duster
U
پنجه بوکس
sowbread
U
پنجه مریم
tiptoe
U
نوک پنجه
paws
U
پنجه زدن
pawing
U
پنجه زدن
swine bread
U
پنجه مریم
knuckle-dusters
U
پنجه بوکس
pawed
U
پنجه زدن
paw
U
پنجه زدن
tiptoes
U
نوک پنجه
cyclamen
U
پنجه مریم
branch pipe
U
پنجه اگزوز
brass knuckles
U
پنجه بوکس
cat's paw
U
پنجه گربه
knuckle-duster
U
پنجه بوکس
cat's paws
U
پنجه گربه
lumbrical
U
ماهیچه انگشت یا پنجه
pigeon toed
U
دارای پنجه برگشته
pounce
U
درحال حمله با پنجه
square toed
U
دارای پنجه مربع
brass knuckles
U
پنجه مشت زنی
pounces
U
درحال حمله با پنجه
pouncing
U
درحال حمله با پنجه
pedate
U
پنجه دار شبیه پا
monkey fist
U
گره پنجه میمون
hunker
U
روی پنجه پاایستادن
crow foot zinc
U
پیل پنجه کلاغی
clevis
U
اتصال پنجه مفصلی
ball of toe
U
گوشت زیر پنجه پا
devil's claw
U
خفت پنجه دیوی
forepaw
U
پنجه پای جلو
forepaw
U
پنجه دست حیوانات
ground fir
U
پنجه گرگ سلاژین
winnowwing fan
U
جام پنجه شانه
digitation
U
انشعاب بشکل پنجه
toeplate
U
نعل پنجه کفش
pounced
U
درحال حمله با پنجه
scooping
U
پنجه ماشین خاک برداری
He has a delightful touch on the guitar .
U
گیتار را با پنجه گرمی می نوازد
syndactylism
U
پیوستگی واتصال پنجه ها بیکدیگر
scoops
U
پنجه ماشین خاک برداری
fingering
U
پنجه گذاری انگشت کاری
toe off
U
جدا شدن پنجه پا از زمین
scooped
U
پنجه ماشین خاک برداری
pigeon toed
U
دارای پنجه خمیده بداخل
hand to hand
U
دسته و پنجه نرم کردن
hand-to-hand
U
دسته و پنجه نرم کردن
base thickness of buttress
U
عرض پنجه پشت بند
scoop
U
پنجه ماشین خاک برداری
cross swords
U
دست و پنجه نرم کردن
heat muff
U
پوشش اطراف پنجه اگزوز
palmipede
U
پرندهای که پنجه هایش پرده دارد
Ravishingly beautiful.
U
مثل پنجه آفتاب ( بسیار زیبا )
Foxglove
U
گل پنجه علی
[در تهیه رنگ زرد]
pentadactylate
U
دارای پنج زائده شبیه پنجه
cats paw
U
الت دست دیگران گره پنجه گربهای
barburetor heater
U
جلد نصب شده دراطراف لولههای پنجه اگزوز
jacana
U
پرنده پا دراز و پنجه بزرگ مکزیکی که در اب راه میرود
tap dance
U
نوعی رقص که در ان پنجه وپاشنه پا را به سرعت به زمین می زنند
to sit up and beg
U
التماس کردن
[سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
crow's foot
هرچیزی بشکل پنجه کلاغ چین و چروک گوشه لب و چشم.
to beg
[of a dog holding up front paws]
U
التماس کردن
[سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
longspur
U
انواع پرندگان پنجه بلند نواحی قطبی وشمال امریکا
bear's foot
نوعی گیاه خریق که برگ هایی به شکل پا و پنجه ها خرس دارد.
parmakli
U
لوزی پنجه ای
[این طرح در گلیم های ترکیه بکار رفته و در اصطلاح محلی به معنی انگشت می باشد.]
musub duchi
U
موسوب داچی ایستادن بگونه ایکه پاشنه پاها به هم چسبیده و پنجه ها به اندازه 54 درجه زاویه داشته باشند
pentadactylate
U
پنج انگشتی دارای پنج پنجه
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com