English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
transfer payment U پرداخت پولی که هیچ کارتولیدی را باعث نشود
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
cash on the barrelhead <idiom> U پولی که برای خرید چیزی پرداخت می شود
royalties U پولی که در مقابل استفاده از اختراع به صاحب ان پرداخت میگردد
royalty U پولی که در مقابل استفاده از اختراع به صاحب ان پرداخت میگردد
appearance money U پولی که به افراد مشهور برای حضور در محافل پرداخت میشود
exchanged stabilization fund U مقصودتاسیسی است در ان پول خارجی و داخلی یک کاسه میشود و به این وسیله مظنه ارز خارجی ثابت نگهداشته میشود تا تنزل پول داخلی باعث رکود تجارت و عدم اعتماد نشود
acid diluent ترکیبی که با قلم زنی سطح فلز باعث اتصال بهتر لایه های پرداخت با سطح فلزمیشود
european monetary agreement U موافقتنامه پولی اروپا موافقتنامه تنظیمی بین کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی اروپا به منظور تسهیل و تنظیم روابط پولی متعاقدین
monetarists U طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
progress payment U پرداخت مبالغ قرارداد طبق پیشرفت کار پرداخت مرحلهای
matt U فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
matte U فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
interim financing U پرداخت اقساط به طور کوتاه مدت پرداخت بینابین
insolubly U چنانکه اب نشود
usance U مهلت پرداخت پرداخت مدت دار
thank you U سایه شما کم نشود
interminably U چنانکه تمام نشود
invisibly U چنانکه دیده نشود
May no one go thru such an ordeal. U نصیب گرگ بیابان نشود
poverty parts friends <idiom> U بی زر میسر نشود کام دوستان
indelible disgrace U رسوایی که اثاران محویافراموش نشود
inexhaustibly U چنانکه تهی یاتمام نشود
sets of bill U نسخ ثانی و ثالث و ..... برات که در انها به اصل اشاره وذکر میشود که هریک تازمانی قابل پرداخت هستندکه دیگری پرداخت نشده باشد
seal U بستن چیزی بسیارمحکم به طوری که دیگرباز نشود
seals U بستن چیزی بسیارمحکم به طوری که دیگرباز نشود
one in the dark U میلهای که پشت میله دیگربماند و دیده نشود
stop order U دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
fate U پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
fates U پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
droppage U کسری پرداخت کسر پرداخت
Don't get annoyed at this! U بخاطر این دلخور نشو ! [اوقاتت تلخ نشود!]
irremovability U حالت چیزی یا کسی که از جای خود برداشته نشود
Two cas and a mouse , two wives in one house , two. <proverb> U دو گربه و یک موش ,دو زن در یک خانه و دو سگ و یک استخوان هرگز سلوکشان نشود .
tax evasion U عدم پرداخت مالیات بصورت غیر قانونی فرار از پرداخت مالیات
stable U وضعیت حافظه وقتی هیچ سیگنال خارجی اعمال نشود
stables U وضعیت حافظه وقتی هیچ سیگنال خارجی اعمال نشود
pregnant use of a verb U بکار بردن فعل متعدی بدانگونه که مفعول ان مقدرباشدیعنی گفته نشود
lost ball U گوی گم شده در مسیر بازی گلف که به فاصله 5 دقیقه پیدا نشود
bypass U روش متفاوتی برای یک عنصر یا وسیله به طوری که دیگر استفاده نشود
bypassed U روش متفاوتی برای یک عنصر یا وسیله به طوری که دیگر استفاده نشود
bypasses U روش متفاوتی برای یک عنصر یا وسیله به طوری که دیگر استفاده نشود
bypassing U روش متفاوتی برای یک عنصر یا وسیله به طوری که دیگر استفاده نشود
ransom U وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
ransoms U وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
due bill U در CL به این شکل تنظیم میشود : بدهی به اقای ..... مبلغ ..... است که عندالمطالبه پرداخت خواهد شد . تاریخ .... این سند بر خلاف برات و سفته به حواله کرد قابل پرداخت نیست
defaulted U نرخ baud درمودم که در صورتی استفاده میشود که چیز دیگری انتخاب نشود
default U نرخ baud درمودم که در صورتی استفاده میشود که چیز دیگری انتخاب نشود
defaults U نرخ baud درمودم که در صورتی استفاده میشود که چیز دیگری انتخاب نشود
defaulting U نرخ baud درمودم که در صورتی استفاده میشود که چیز دیگری انتخاب نشود
powered U قطعهای که اگر برای مدت زمان مشخص استفاده نشود خود را خاموش میکند
powering U قطعهای که اگر برای مدت زمان مشخص استفاده نشود خود را خاموش میکند
powers U قطعهای که اگر برای مدت زمان مشخص استفاده نشود خود را خاموش میکند
power U قطعهای که اگر برای مدت زمان مشخص استفاده نشود خود را خاموش میکند
timeout U 1-تابع خروج روی ترمینال -On line وقتی هیچ دادهای وارد نشود.2-مدت زمان یک عمل
smoke test U بررسی تصادفی برای اینکه ماشین باید در صورتی که هنگام روشن کردن دود ایجاد نشود کار کند
carnet U اسنادی که در حمل بین المللی بکار برده میشود وموقع عبور محموله توسط کامیون از مرزهای متعددمحموله را از پرداخت حقوق گمرکی بین راه معاف می داردومحموله درمقصد باز وحقوق گمرکی مربوطه پرداخت می گردد
moneyary U پولی
moneyed U پولی
mercenaly U پولی
impecuniosity U بی پولی
impecuniousity U بی پولی
venal U پولی
pocket U پولی
pockets U پولی
pecuniary U پولی
monetary U پولی
covered U گرفتن شمشیر به وضعی که شمشیر خودبخود در حمله حریف منحرف نشود
real U غیر پولی
money capital U سرمایه پولی
polyethylene U پولی اتیلن
monetary value U ارزش پولی
backing U پشتوانه پولی
monetary targets U اهداف پولی
monetary unit U واحد پولی
unit of currency U واحد پولی
tight money U کنترل پولی
money illusion U توهم پولی
polywag U پولی واگ
polymyxin U پولی میکسین
pecuniary liability U ضمانت پولی
pay patient U مریض پولی
reconvert U پولی را مجدداتسعیرکردن
money wage U مزد پولی
money matters U امور پولی
money orders U حواله پولی
money illusion U خطای پولی
money order U حواله پولی
monetary system U سیستم پولی
monetary sector U بخش پولی
monetary deflation U انقباض پولی
monetary convention U اتحاد پولی
monetary control U نظارت پولی
loose pulley U پولی هرزگرد
grooved pulley U پولی شیاردار
monetary control U کنترل پولی
financial inventory U ذخایر پولی
financial property U اموال پولی
financial property U داراییهای پولی
monetary base U پایه پولی
money income U درامد پولی
monetary base U مبنای پولی
monetary assets U دارائیهای پولی
monetary deflation U محدودیت پولی
monetary economy U اقتصاد پولی
monetary school U مکتب پولی
monetary restriction U محدودیت پولی
monetary reserves U ذخائر پولی
monetary policy U سیاست پولی
monetary authorities U مقامات پولی
monetary instruments U ابزارهای پولی
dealing for money U معاملات پولی
monetary inflation U تورم پولی
monetary expansion U توسعه پولی
monetary incentive U مشوق پولی
substitute character U حرفی که در صورتی که حرف دریافت شده تشخیص داده نشود نمایش داده میشود
Faraday cage U صفحه فلزی یا سیمی متصل به زمین که وسایل حساس را کامل حفظ میکند به طوری که هیچ واسط ی از جریان الکترومغناطیسی ایجاد نشود
i am pushed for money U ازبی پولی درفشار
impecuniously U از روی بی پولی یا افلاس
gold standard U نظام پولی طلا
strategic concentration by rail U سیستم پولی فلزی
hyperdeflation U انقباض پولی شدید
he is pressed for money U از بی پولی در مضیقه است
deflation U انقباض پولی رکود
gold currency system U نظام پولی طلا
restrictive monetary policy U سیاست پولی انقباضی
down and out <idiom> U هیچ پولی نداشتند
dollar area U منطقه پولی دلار
bimetallic standard U پایه پولی دو فلزی
not for the world <idiom> U دراعضای هیچ پولی
european monetary fund U صندوق پولی اروپا
european monetary system U سیستم پولی اروپایی
expansionary monetary policy U سیاست پولی انبساطی
bimetallism U نظام پولی دو فلزی
tools of monetary policy U ابزار سیاست پولی
free capital U سرمایه گذار پولی
tight money U سیاست پولی انقباضی
contractionary monetary policy U سیاست پولی انقباضی
it was a U خوب پولی بود
poly vinil chloride U کلرور پولی وینیل
national money income U درامد ملی پولی
nonmonetary assets U دارائیهای غیر پولی
i owe some money to you U یک پولی به شما بدهکارم
pecuniary externalities U پی امدهای خارجی پولی
finance U تامین هزینه پولی
money rate of interest U نرخ بهره پولی
finances U تامین هزینه پولی
financing U تامین هزینه پولی
nonmonetary sector U بخش غیر پولی
nonmonetary income U درامد غیر پولی
nonmonetarists U اقتصاددانان غیر پولی
price U ارزش پولی کالا
prices U ارزش پولی کالا
rate of money wage U نرخ مزد پولی
feel the pinch <idiom> U دچار بی پولی شدن
financed U تامین هزینه پولی
money well spent <idiom> U پولی که هدر نرفته
pure monetary policy U سیاست پولی خالص
claim for indemnification U ادعای تضمین خسارت مطالبه پرداخت خسارت مطالبه پرداخت غرامت
Money entrusted to my care . U پولی که با مانت نزد من سپرده شد
Monetary systems. U سیستم های پولی ( مالی )
polyester U الیاف یاپارچه پولی استر
i have no money about me U با خود هیچ پولی ندارم
international monetary reserves U ذخائر پولی بین المللی
poundage U مقدار پولی برحسب لیره
easy money U پولی که براحتی بدست اید
ring up <idiom> U اضافه کردن آمار پولی
strapped for cash <idiom> U هیچ پولی دربساط نداشتن
monetrarist keynesian debate U بحث طرفداران مکتب پولی وکینزی
burn a hole in one's pocket <idiom> U پولی که تومیخواهی سریعا خرج کنی
To put some money aside . U پولی را کنا رگذاشتن ( ذخیره ساختن )
e p u U 591 منحل و "e-m-a" یاموافقتنامه پولی اروپاجایگزین ان شد
army deposit fund U سپرده پولی پرسنل نیروی زمینی
apportionment U تقسیم پولی بین اشخاص ذی نفع
the proceeds of the sale U پولی که از محل فروش بدست می اید
ability to pay principle of taxation U اصل توانائی پرداخت مالیات برپایه این اصل مالیات بایدمتناسب با توانائی پرداخت مالیات دهنده وضع شود
to give U پولی برای پیشکشی جمع اوری کردن
accountability U ذیحسابی مسئولیت نگهداری سوابق پولی و مالی
prize money U پولی که از فروش غنیمت دریایی بدست می اید
commodity money U پولی که در تهاتر بجای کالابه کار رود
devaluation U تنزل نرخ برابری پول تضعیف پولی
chantry U پولی که وقف کشیشان میشودتابرای مردگان بخوانند
contribution U پولی که برای مصارف عام المنفعه بدهندشرکت
contributions U پولی که برای مصارف عام المنفعه بدهندشرکت
zones U محل متن در سمت چپ حاشیه راست متن کلمه پرداز , اگر کلمهای به درستی در انتهای خط جا نشود , یک فضای خالی به صورت خودکار ایجاد میشود
zone U محل متن در سمت چپ حاشیه راست متن کلمه پرداز , اگر کلمهای به درستی در انتهای خط جا نشود , یک فضای خالی به صورت خودکار ایجاد میشود
deat benefit U وفیفه یا پولی که کارفرمابعیال و اولاد کارگر متوفی میدهد
disposable personal income U پولی که اماده خرج کردن یاپس انداز باشد
convertibles U پولی که با نرخ معین قابل تبدیل به طلا باشد
convertible U پولی که با نرخ معین قابل تبدیل به طلا باشد
To play for love . U عشقی بازی کردن ( بدون شرط بندی پولی )
make it up to someone <idiom> U انجام کاری برای کسی درعوض وعده پولی
blockade currency U پولی که تبدیل ان به پول دیگرقانونا " منع شده باشد
corkage U پولی که درمهمانخانه ازکسی میگیرندتابادهای راکه مال خودمهمان
pewage U پولی که بابت نشستن درجاهای خانوادگی یانیمکتهای چندنفری درکلیسامیدهند
slush funds U پولی که از فروش مواد زاید آشپزخانهی کشتی به دست میآمد
slush fund U پولی که از فروش مواد زاید آشپزخانهی کشتی به دست میآمد
smart money U غرامت پولی که دولت بسربازان وملوانان زخمی ومصدوم میدهد
countershaft pulley U محور با پولی یا چرخ دندانه دار که به یک ماشین وصل میشود
subscribes U تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribing U تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribe U تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com