English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (42 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to revisit the situation U وضعیتی را بازدید کردن
to rehash something U وضعیتی را بازدید کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
physical inspection U بازدید سطحی از بدنه جنگ افزار یا وسیله بازدید بدنی بازدید تاسیسات
inspection arms U سلاح برای بازدید حاضر بازدید اسلحه اسلحه رابازدید کنید
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
visiting correspondent U نماینده بازدید کننده مجاز نماینده مجاز رسانههای گروهی برای بازدید از صحنه عملیات یا قسمتهای ارتشی
examines U بازدید کردن
examining U بازدید کردن
surveys U بازدید کردن
reconnoitring U بازدید کردن
examined U بازدید کردن
to return a visit U بازدید کردن
see over U بازدید کردن
revisiting U بازدید کردن
reconnoiter U بازدید کردن
examine U بازدید کردن
revisit U بازدید کردن
revisited U بازدید کردن
reconnoitres U بازدید کردن
surveyed U بازدید کردن
reconnoitering U بازدید کردن
reconnoitered U بازدید کردن
revisits U بازدید کردن
reconnoiters U بازدید کردن
reconnoitre U بازدید کردن
reconnoitred U بازدید کردن
survey U بازدید کردن
overhaul U سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauls U سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauled U سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauling U سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
to revisit an issue U مسئله ای را بازدید کردن
survey U بررسی کردن بازدید
surveyed U بررسی کردن بازدید
reviewing U بازدید انتقاد کردن
surveys U بررسی کردن بازدید
reviewed U بازدید انتقاد کردن
reviews U بازدید انتقاد کردن
review U بازدید انتقاد کردن
checks U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
check U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
step in U بازدید مختصر وکوتاهی کردن
refer U مراجعه کردن بازدید مجدد
referred U مراجعه کردن بازدید مجدد
gam U گرد امدن بازدید کردن
to revisit something U بازدید کردن چیزی [مجازی]
refers U مراجعه کردن بازدید مجدد
visit and search U بازدید و تجسس کردن ناو
to revisit a subject of research U سوژه پژوهشی را دوباره بازدید کردن
to revisit a criminal case [judicial proceedings] U یک پرونده جنایی [رسیدگی قضائی] را بازدید کردن
rig the ship U فرمان ناو را برای بازدیداماده کنید اماده کردن ناوبرای بازدید
failed U سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fail U سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fails U سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
positional parameter U پارامتر وضعیتی
to fall into U توی [وضعیتی] افتادن
to get into U توی [وضعیتی] افتادن
toggle switch U سویچ چند وضعیتی
to be in a pickle <idiom> U در وضعیتی دشوار بودن
tandem U وضعیتی که در آن دووسیله همزمان کار می کنند
stated U وضعیتی که در آن عمل رخ میدهد یا میتواند رخ دهد
state U وضعیتی که در آن عمل رخ میدهد یا میتواند رخ دهد
state- U وضعیتی که در آن عمل رخ میدهد یا میتواند رخ دهد
tandems U وضعیتی که در آن دووسیله همزمان کار می کنند
stating U وضعیتی که در آن عمل رخ میدهد یا میتواند رخ دهد
to languish U پژولیدن [به خاطر جایی یا وضعیتی ناخوشایند]
states U وضعیتی که در آن عمل رخ میدهد یا میتواند رخ دهد
lock up U وضعیتی که در ان امکان انجام عمل دیگری نمیباشد
to languish U فاسد شدن [به خاطر جایی یا وضعیتی ناخوشایند]
polarities U وضعیتی که ترمینالهای مثبت و منفی مختل شوند
to languish U ضایع شدن [به خاطر جایی یا وضعیتی ناخوشایند]
polarity U وضعیتی که ترمینالهای مثبت و منفی مختل شوند
to languish U هرز رفتن [به خاطر جایی یا وضعیتی ناخوشایند]
toggles U سویچ چند وضعیتی تغییر وضع دادن
toggle U سویچ چند وضعیتی تغییر وضع دادن
to handle something U چیزی را تحت کنترل آوردن [وضعیتی یا گروهی از مردم]
spillage U وضعیتی که داده بسیاری پردازش شوند و در بافر جا نشوند
spillages U وضعیتی که داده بسیاری پردازش شوند و در بافر جا نشوند
control U بازدید
surveying U بازدید
reviewal U بازدید
review U بازدید
visit U بازدید
visited U بازدید
visits U بازدید
controls U بازدید
inspection U بازدید
controlling U بازدید
reviews U بازدید
reviewing U بازدید
reviewed U بازدید
examines U بازدید
examining U بازدید
revision U بازدید
examined U بازدید
examine U بازدید
revisions U بازدید
condition U وضعیتی که پس از اعمال چندین خطا روی داده انجام میشود
congestion U وضعیتی که در آن نیازهای ارتباطی یا فرآیند ها بیشتر از توانایی مستقیم باشد
double coincidence of wants U نیازها وضعیتی که باید در مبادله پایاپای وجود داشته باشد
inspection U بازرسی بازدید کردن بازرسی کردن
boarding call U بازدید رسمی
barrier inspection U بازدید ازموانع
personnel monitoring U بازدید پرسنلی
visitors U بازدید کننده
home visit U بازدید خانواده
spot checks U بازدید در محل
certificate of survey U گواهی بازدید
spot check U بازدید در محل
visit U بازدید دیدار
inspection gallery U دالان بازدید
man hole U چاهک بازدید
visits U بازدید دیدار
boarding visit U بازدید پس دادن
inspection U بازدید معاینه
inspection shaft U میله بازدید
destination inspection U بازدید در مقصد
location survey U بازدید در محل
visitor U بازدید کننده
boarding call U دعوت به بازدید
inspection well U چاه بازدید
visited U بازدید دیدار
official visit U بازدید رسمی فرمانده
monitored U بازدید کار دستگاه
annual general inspection U بازدید عمومی سالیانه
monitor U بازدید کار دستگاه
monitors U بازدید کار دستگاه
visit of courtesy U بازدید رسمی نظامی
visitors from abroad U بازدید کنندگان خارجی
before flight inspection U بازدید قبل از پرواز
barrier inspection U بازدید کنار جاده
man hole U دهانه بازدید ادم رو
check out equipment U وسایل بازدید محل
drop by <idiom> U بازدید از کسی با جایی
reconnaissance U بازدید مقدماتی اکتشاف
perambulation U دور زنی بازدید
afterflight inspection U بازدید بعد از پرواز
reversing U وضعیتی که درآن ترمینالهای مثبت ومنفی ترکیب شده باشند, ودرنتیجه قطعه کارنمیکند
reverses U وضعیتی که درآن ترمینالهای مثبت ومنفی ترکیب شده باشند, ودرنتیجه قطعه کارنمیکند
reverse U وضعیتی که درآن ترمینالهای مثبت ومنفی ترکیب شده باشند, ودرنتیجه قطعه کارنمیکند
reversed U وضعیتی که درآن ترمینالهای مثبت ومنفی ترکیب شده باشند, ودرنتیجه قطعه کارنمیکند
man hole U دریچه بازدید سوراخ ادم رو
inspection gallery U دالان بازرسی گالری بازدید
steady state U مدار یا وسیله یا برنامهای که در وضعیتی می ماند که هیچ عملی انجام نمیدهد ولی ورودی می پذیرد و..
check off list U برگ بازدید قسمتهای یک ناویا هواپیما
showdowns U چیدن کلیه تجهیزات برای بازدید نمایشی
showdown U چیدن کلیه تجهیزات برای بازدید نمایشی
muster roll U دفتر بازدید افسران وسربازان در یک یکان نظامی
saint U نوعی وسیله بازدید از وضع کار اقمار مصنوعی
saints U نوعی وسیله بازدید از وضع کار اقمار مصنوعی
contentions U وضعیتی که در آن دو یاچند وسیله قصد برقراری ارتباط با یک وسیله را دارند
contention U وضعیتی که در آن دو یاچند وسیله قصد برقراری ارتباط با یک وسیله را دارند
overflowed U وضعیتی در شبکه که تعداد ارسال ها از حد بیشتر باشد و به مسیر دیگری ارسال می شوند
overflows U وضعیتی در شبکه که تعداد ارسال ها از حد بیشتر باشد و به مسیر دیگری ارسال می شوند
overflow U وضعیتی در شبکه که تعداد ارسال ها از حد بیشتر باشد و به مسیر دیگری ارسال می شوند
thrashing U وضعیتی دریک سیستم عملکرد چند برنامهای که کامپیوتر باید بجای اجرای برنامه ها وقت بیشتری را صرف صفحه بندی کند
deep stall U وضعیتی در هواپیماهای دارای دم تی شکل که افزایش ناگهانی زاویه حمله سبب عدم توانایی سطوح افقی برای کنترل وضعیت طولی هواپیمامیگردد
resonance U وضعیتی که در آن فرکانس اعمال شده به بدنه معادل فرکانس طبیعی آن باشد , که باعث نوسان بسیار شدید شود
pareto optimality U حد مطلوب پاراتو وضعیتی که در ان نتوان رفاه یک فرد را افزایش داد مگر به قیمت کاهش دادن رفاه دیگری
resonances U وضعیتی که در آن فرکانس اعمال شده به بدنه معادل فرکانس طبیعی آن باشد , که باعث نوسان بسیار شدید شود
halts U وضعیتی که CPU به دستور غلط برسد یا به دستور نیمه برسد که در برنامه اجرا میشود
halt U وضعیتی که CPU به دستور غلط برسد یا به دستور نیمه برسد که در برنامه اجرا میشود
halted U وضعیتی که CPU به دستور غلط برسد یا به دستور نیمه برسد که در برنامه اجرا میشود
pareto criterion U ضابطه پاراتو بر اساس این معیار که دراقتصاد رفاه بکار برده میشودان تغییر و وضعیتی نسبت به قبل بهتر خواهد بود که بتوان حداقل وضعیت یک فرد رابهبود بخشید بدون اینکه به دیگران صدمهای وارد اید
reviewing U بازدید رسمی یاسان رسمی
reviews U بازدید رسمی یاسان رسمی
reviewed U بازدید رسمی یاسان رسمی
review U بازدید رسمی یاسان رسمی
inflight phase U مرحله بازدید حین پرواز مرحله عملیات حین پرواز
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com