Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
heterosexual
U
وابسته به جنس مخالف
heterosexuals
U
وابسته به جنس مخالف
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
oedipal
U
وابسته به احساسات و علائق کودکان 3 تا 6 ساله نسبت بوالدین جنس مخالف خود
Other Matches
antisocial
U
مخالف اصول اجتماعی مخالف اجتماع
phallic
U
وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
syzygial
U
وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
olympian
U
اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
bureaucratic
U
وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
choral
U
وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
dialectological
U
وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
telepathic
U
وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
subglacial
U
وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
lexicographic
U
وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
rectal
U
وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
sothic
U
وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
vehicular
U
وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
phylar
U
وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
puritanical
U
وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
kinetic
U
وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
erotic
U
وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
monarchic
U
وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
cliquy
U
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
cliquey
U
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
supervisory
U
وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
zygose
U
وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
frontal
U
وابسته به پیشانی وابسته بجلو
sister services
U
یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
lithic
U
وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
conversed
U
مخالف
dissenting
U
مخالف
converses
U
مخالف
gainst
U
مخالف
gainsayer
U
مخالف
contradictions
U
مخالف
contradiction
U
مخالف
with
U
مخالف
foe
U
مخالف
foes
U
مخالف
opponents
U
مخالف
adverse
U
مخالف
oppositive
U
مخالف
hostile
U
مخالف
adversaries
U
مخالف
gyaku
U
مخالف
conflicting
U
مخالف
inadvisable
U
مخالف
out of keeping
U
مخالف
oppugner
U
مخالف
oppositionist
U
ضد مخالف
antagonists
U
مخالف
opponent
U
مخالف
opposit
U
مخالف
conversing
U
مخالف
unfavorable
U
مخالف
dissidents
U
مخالف
dissident
U
مخالف
alien
U
مخالف
aliens
U
مخالف
contra
U
مخالف
irreconcilable
U
مخالف
antagonist
U
مخالف
by the ears
U
مخالف
non content
U
مخالف
antipodal
U
مخالف
anie
U
مخالف
against
U
مخالف
at d.
U
مخالف
at outs
U
مخالف
oppugnant
U
مخالف
repugnant
U
مخالف
contrary
U
مخالف
contradictive
U
مخالف
dissidence
U
مخالف
controvertist
U
مخالف
contradictory
U
مخالف
converse
U
مخالف
averse
U
مخالف
adversary
U
مخالف
resistent
U
مخالف
contrariant
U
مخالف
contrary to
U
مخالف
contradicted
U
مخالف بودن با
take a dim view of
<idiom>
U
مخالف بودن
contradicts
U
مخالف بودن با
antagonised
U
مخالف کردن
at odds
<idiom>
U
مخالف بودن
vetoes
U
رای مخالف
dissent
U
رای مخالف
The opposition parties .
U
احزاب مخالف
vetoed
U
رای مخالف
veto
U
رای مخالف
antagonises
U
مخالف کردن
antagonising
U
مخالف کردن
contradict
U
مخالف بودن با
vetoing
U
رای مخالف
reversed
U
شکستنی مخالف
anti-Semitism
U
مخالف با یهودیان
loggerheads
U
مخالف - جنگجو
reverse
U
شکستنی مخالف
anti semitism
U
مخالف با یهودیان
anti-
U
به معنای "مخالف "
reluctate
U
مخالف کردن
reluctancy
U
بیزاری مخالف
In the opposite direction .
U
درجهت مخالف
reversing
U
شکستنی مخالف
reverses
U
شکستنی مخالف
in the opposite direction.
U
در جهت مخالف
antagonize
U
مخالف کردن
anti
U
مخالف علیه
counter ion
U
یون مخالف
countersuggestion
U
تلقین مخالف
counterview
U
عقیده مخالف
crosscurrent
U
جریان مخالف
dis-
U
مخالف کردن
to be in the opposition
U
مخالف بودن
defier
U
مخالف کننده
headwinds
U
باد مخالف
disaccord
U
مخالف کردن
dissentient
U
مخالف معاند
dissenting opinion
U
نظر مخالف
contrary to the law
U
مخالف قانون
contraposition
U
مفهوم مخالف
contralateral muscles
U
عضلات مخالف
antipapal
U
مخالف پاپ
antislavery
U
مخالف بردگی
antitrust
U
مخالف تشکیل
against nature
U
مخالف طبیعت
windbound
U
باد مخالف
countering
U
درجهت مخالف
countered
U
درجهت مخالف
counter
U
درجهت مخالف
bucking voltage
U
ولتاژ مخالف
conflictive
U
مغایر مخالف
contra flow
U
جهت مخالف
divert action
U
عملیات مخالف
the a party
U
طرف مخالف
head wind
U
باد مخالف
standpat
U
مخالف تغییر
antipathy
U
احساس مخالف
ill humored
U
مخالف ترشرو
cons
U
رای مخالف
conning
U
رای مخالف
conned
U
رای مخالف
con
U
رای مخالف
no
U
منفی مخالف
antagonizing
U
مخالف کردن
antagonizes
U
مخالف کردن
crosswind
U
باد مخالف
crosswinds
U
باد مخالف
defiant
U
معاند مخالف
dissenting
U
مخالف معاند
opponents
U
طرف مخالف
opponent
U
طرف مخالف
clashing
U
برخوردکننده مخالف
dissents
U
رای مخالف
dissented
U
رای مخالف
antagonists
U
عضله مخالف
antagonist
U
عضله مخالف
anti parallel feeding
U
تغذیه مخالف
aversely
U
بطور مخالف
adversely
U
بطور مخالف
antagonized
U
مخالف کردن
diverse
U
مختلف مخالف
overthwart
U
بطور مخالف
overthwart
U
بالحن مخالف
against the current
<adv.>
U
مخالف جریان
impolitic
U
مخالف مصلحت
illegal
U
مخالف قانون
upstream
<adj.>
<adv.>
U
مخالف جریان
dissenter
U
مخالف ناراضی
reluctance
U
بیزاری مخالف
prevailing wind
U
باد مخالف
oppositely
U
بطور مخالف
against the stream
<adv.>
U
مخالف جریان
obscurantist
U
مخالف اصلاحات
vice versa
U
در جهت مخالف
dissenters
U
مخالف ناراضی
antimonaechical
U
مخالف سلطنت
hermitical
U
وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
Neanderthal
U
وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
morphic
U
وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
voluntaryist
U
مخالف نظام وفیفه
paradoxical
U
مخالف عقاید عمومی
countercurrent distribution
U
توزیع جریان مخالف
vetoed
U
رای مخالف دادن
countercurrent chromatography
U
کروماتوگرافی جریان مخالف
vetoer
U
رای مخالف دهنده
anti-Semites
U
مخالف اقوام سامی
anti-Semite
U
مخالف اقوام سامی
reversing
U
حرکت در جهت مخالف
anti semite
U
مخالف اقوام سامی
nonconformist
U
مخالف کلیسای رسمی
nonconformists
U
مخالف کلیسای رسمی
reverses
U
حرکت در جهت مخالف
objections
U
مخالفت استدلال مخالف
obscurant
U
بغرنج مخالف اصلاحات
objection
U
مخالفت استدلال مخالف
upstream
U
مخالف جریان رودخانه
An inclement wind .
U
باد مخالف(نامساعد )
anti-Semitic
U
مخالف نژاد سامی
heterosexual
U
علاقمند به جنس مخالف
c.c.c
U
countercurrentchromatographyکروماتوگرافی جریان مخالف
heterosexuals
U
علاقمند به جنس مخالف
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com