Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to fix a person with costs
U
هزینهای رابگردن کسی گذاشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to lay the blame on someone
U
تقصیر رابگردن کسی گذاشتن کسیرامسئول دانستن
sumption
U
هزینهای
sumptuary
U
هزینهای
indemnify
U
هزینهای راپرداختن
cost category
U
اقلام هزینهای
elements of expense
U
عوامل هزینهای
capital expenditure
U
هزینهای که برای بهبودسرمایه وافزایش ان بکارمیرود
capitalization unit
U
هزینهای که صرف دارایی ثابت میشود
out of pocket expenses
U
هزینهای که از جیب شخص درامده باشد
controllable cost
U
هزینهای که بر حسب مقدارتولید تغییر میکند
current expenditure
U
هزینهای که فایده ان منحصر به یک دوره مالی باشد
capital expenditure
U
هزینهای که فایده اش محدود به یک دوره مالی نباشد
cost absoption
U
هزینهای که در قیمت تولید کالا منظورنمیشود و از مشتری دریافت نمیگردد
consulage
U
هزینهای که کنسول گری جهت تایید صورتحساب دریافت می نماید
margin cost
U
مقدار هزینهای ک__ه در نتیجه اف_زایش محصول یک واحد تولیدی به کل هزینه افزوده میشود
lay off
<idiom>
U
به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
capitalized expense
U
هزینهای که علاوه بر به حساب امدن در حساب سود وزیان
lids
U
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into
<idiom>
U
اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lid
U
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
To leave behinde.
U
جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
to leave someone in the lurch
U
کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
To be gettingh on in years.
U
پا به سن گذاشتن
go on
<idiom>
U
گذاشتن
infiltrating
U
گذاشتن
misplace
U
جا گذاشتن
mislay
U
جا گذاشتن
infiltrate
U
گذاشتن
infiltrated
U
گذاشتن
mislays
U
جا گذاشتن
infiltrates
U
گذاشتن
to pickle a rod for
U
گذاشتن
mislaid
U
جا گذاشتن
mislaying
U
جا گذاشتن
getting on in years
U
پا به سن گذاشتن
ti turn in
U
تو گذاشتن
lays
U
گذاشتن
lay
U
گذاشتن
question answer
U
در صف گذاشتن
inculcating
U
پا گذاشتن
inculcated
U
پا گذاشتن
inculcate
U
پا گذاشتن
inculcates
U
پا گذاشتن
placing
U
گذاشتن
places
U
گذاشتن
place
U
گذاشتن
take in
U
تو گذاشتن
to lay it on with a trowel
U
گذاشتن
run home
U
جا گذاشتن
placement
U
گذاشتن
teasing
U
سر به سر گذاشتن
to run in
U
تو گذاشتن
puts
U
گذاشتن
put
U
گذاشتن
loads
U
گذاشتن
apostrophize
U
گذاشتن
leaving
U
گذاشتن
load
U
گذاشتن
to take in
U
تو گذاشتن
putting
U
گذاشتن
letting
U
گذاشتن
placements
U
گذاشتن
to trample on
U
گذاشتن
lets
U
گذاشتن
let
U
گذاشتن
leave
U
گذاشتن
to hand down
U
بارث گذاشتن
embed
U
کار گذاشتن
badgers
U
:سربسر گذاشتن
to hang up
U
معوق گذاشتن
to set one's seal to
U
صحه گذاشتن
to have the heels of any one
U
کسیرادردوعقب گذاشتن
to stand sentinel
U
نگهبان گذاشتن در
embeds
U
کار گذاشتن
respect
U
احترام گذاشتن به
to sow mines
U
مین گذاشتن
expose
U
بی پناه گذاشتن
to grow in years
U
پابسن گذاشتن
traced
U
اثر گذاشتن
trace
U
اثر گذاشتن
cramps
U
درقید گذاشتن
salve
U
ضماد گذاشتن
to beat back
U
عقب گذاشتن
exposing
U
بی پناه گذاشتن
earmarks
U
کنار گذاشتن
exposes
U
بی پناه گذاشتن
to call for tenders
U
بمناقصه گذاشتن
respects
U
احترام گذاشتن به
to take in a reef
U
بادبان را تو گذاشتن
Welsh
U
کلاه گذاشتن
to put to contract
U
بمناقصه گذاشتن
encloses
U
درمیان گذاشتن
earmark
U
کنار گذاشتن
badgering
U
:سربسر گذاشتن
juxtaposes
U
پهلوی هم گذاشتن
to leave a margin
U
حاشیه گذاشتن
to leave off
U
کنار گذاشتن
juxtaposing
U
پیش هم گذاشتن
juxtaposing
U
پهلوی هم گذاشتن
plight
U
گرو گذاشتن
to put up to a
U
بمزایده گذاشتن
to put up forsale
U
بمزایده گذاشتن
to lay anegg
U
تخم گذاشتن
cloister
U
درصومعه گذاشتن
cloisters
U
درصومعه گذاشتن
to put in pledge
U
گرو گذاشتن
to put by
U
کنار گذاشتن
to make a for
U
دردسترس گذاشتن
embarks
U
درکشتی گذاشتن
embarking
U
درکشتی گذاشتن
embarked
U
درکشتی گذاشتن
juxtaposes
U
پیش هم گذاشتن
juxtaposed
U
پهلوی هم گذاشتن
badgered
U
:سربسر گذاشتن
to put a way
U
کنار گذاشتن
to set down
U
بزمین گذاشتن
badger
U
:سربسر گذاشتن
to keep in d.
U
امانت گذاشتن
to set a trap
U
تله گذاشتن
to sell by a
U
بمزایده گذاشتن
juxtapose
U
پیش هم گذاشتن
to lay aside
U
کنار گذاشتن
invests
U
سرمایه گذاشتن
investing
U
سرمایه گذاشتن
juxtapose
U
پهلوی هم گذاشتن
invested
U
سرمایه گذاشتن
invest
U
سرمایه گذاشتن
leather
U
چرم گذاشتن به
to lay it on with a trowel
U
کار گذاشتن
juxtaposed
U
پیش هم گذاشتن
embark
U
درکشتی گذاشتن
traces
U
اثر گذاشتن
hang-up
U
معوق گذاشتن
impignorate
U
رهن گذاشتن
impawn
U
گرو گذاشتن
imbark
U
در کشتی گذاشتن
hypothecate
U
به رهن گذاشتن
hypothecate
U
گرو گذاشتن
hold in respect
U
احترام گذاشتن به
high tender
U
به مزایده گذاشتن
fix
U
کار گذاشتن
hand down
U
به ارث گذاشتن
impignorate
U
گرو گذاشتن
incase etc
U
در جعبه گذاشتن
hang-ups
U
معوق گذاشتن
line out
U
با خط علامت گذاشتن
lay away
U
کنار گذاشتن
lagvt
U
سرپوش گذاشتن
intube
U
در لوله گذاشتن
instal
U
کار گذاشتن
inshrine
U
درمزار گذاشتن
banks
U
در بانک گذاشتن
incase etc
U
در لفاف گذاشتن
fixes
U
کار گذاشتن
bench
U
نیمکت گذاشتن
enframe
U
درقاب گذاشتن
encradle
U
درگهواره گذاشتن
enchase
U
در نگین گذاشتن
emplace
U
کار گذاشتن
dew ret
U
زیرشبنم گذاشتن
cuple
U
در بوته گذاشتن
begueath
U
به ارث گذاشتن
cupel
U
در بوته گذاشتن
coop
U
درقید گذاشتن
enshrine
U
درزیارتگاه گذاشتن
saluting
U
احترام گذاشتن
benches
U
نیمکت گذاشتن
grow a beard
U
ریش گذاشتن
put in pledge
U
گرو گذاشتن
give as a pledge
U
گرو گذاشتن
four horsemen
U
جا گذاشتن میلههای 1 و 2 و4 و 7 یا 1 و 3 و 6 و 01
flyblow
U
تخم گذاشتن
salute
U
احترام گذاشتن
saluted
U
احترام گذاشتن
salutes
U
احترام گذاشتن
cleck
U
تخم گذاشتن
set down
U
بزمین گذاشتن
bank
U
در بانک گذاشتن
put out to interest
U
به بهره گذاشتن
suspend
U
مسکوت گذاشتن
suspending
U
مسکوت گذاشتن
suspends
U
مسکوت گذاشتن
install
U
کار گذاشتن
installing
U
کار گذاشتن
installs
U
کار گذاشتن
parcel
U
دربسته گذاشتن
put up to auction
U
به مزایده گذاشتن
putting a condition
U
شرط گذاشتن
mortgage
U
گرو گذاشتن
mortgages
U
گرو گذاشتن
mortgaging
U
گرو گذاشتن
regulater
U
قاعده گذاشتن
point
U
نوک گذاشتن
bilk
U
گذاشتن از پرداخت
parcels
U
دربسته گذاشتن
put on rudder
U
سکان گذاشتن
overtop
U
عقب گذاشتن
cramp
U
درقید گذاشتن
over run
U
زیر پا گذاشتن
mouth
U
در دهان گذاشتن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com