English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
half-column U نیمه ستون
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
half open file U ستون نیمه باز شطرنج
Other Matches
overlap U نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن
overlapped U نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن
overlaps U نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن
seahorse U رجوع شود بهwalrus جانور نیمه اسب و نیمه ماهی
interlap U چگونگی چند چیز که نیمه نیمه روی هم قرار میگیرند
seahorses U رجوع شود بهwalrus جانور نیمه اسب و نیمه ماهی
cmos U روشی برای ساخت تراشههای نیمه هادی نیمه هادی اکسید فلزی تکمیلی osentary
pmos U ترانزیستور نیمه هادی اکسید آهن که از طریق ناحیه کوچکی از نیمه هادی P هدایت میشود
moving pivot U نفر لولای گردش ستون چرخش لولایی حرکت یک ستون
pilaster U هرچیزی شبیه ستون یا استوانه دیواریا جرز ستون نما
Composite Order U [شیوه ی ترکیبی ستون سازی رمی با ستون های پیچکی تزئین شده]
semilustrous U نیمه درخشان نیمه مجلل
spliced U نیمه نیمه رویهم گذاشتن
imbricate U نیمه نیمه روی هم گذاشتن
splice U نیمه نیمه رویهم گذاشتن
semipublic U نیمه عمومی نیمه دولتی
splices U نیمه نیمه رویهم گذاشتن
splicing U نیمه نیمه رویهم گذاشتن
herma U ستون هرمس :ستون سنگی چارپرکه پیکربربالای ان بود
pilaster U شبه ستون ستون چهارگوش یانیمدایره در بدنه بنا
baluster U ستون کوچک گچ بری شده ستون نرده
blocked U [ستون، نیم ستون و پشته بند محافظ]
eustyle U [دهنه بین ستون ها بر حسب قطر ستون]
personal column ستون فردی ستون خصوصی در روزنامه
columna rostrata U [ستون های توسکانی با پایه ستون]
there is many a slip between the cup and the lip <proverb> U از این ستون به آن ستون فرج است
rudder post U ستون تیغه سکان یا ستون پاشنه
semi naufragium U نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
cells U دریک صفحه گسترده کدی که موقعیت یک خانه را با سط ر و ستون مشخص میکند. معمولاگ سط رها شماره گذاری شده اند و ستون ها بر حسب حروف الفبا هستند
cell U دریک صفحه گسترده کدی که موقعیت یک خانه را با سط ر و ستون مشخص میکند. معمولاگ سط رها شماره گذاری شده اند و ستون ها بر حسب حروف الفبا هستند
sighting bar U ستون درجه ونک مگسک میله ستون درجه دستگاه نشانه روی اموزشی
band of shaft U [چنبره سر ستون اطراف ستون ها]
from pillar to post U از این ستون بان ستون
tabulates U مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
tabulate U مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
tabulated U مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
angle-leaf U [یکی از چهارشاخه، گوشه ستون ها یا برگ های بیرون زده کنده کاری شده در ته ستون های معماری قرون وسطی]
half life U نیمه عمر تشعشعی موادرادیواکتیو نیمه عمر
pace-setters U نفر یا خودرو نافم ستون موتوری نافم ستون راهپیمایی
march outpost U نگهبان ستون راهپیمایی پاسدار ستون طلایه یا جلودارستون راهپیمایی
pace-setter U نفر یا خودرو نافم ستون موتوری نافم ستون راهپیمایی
pace setter U نفر یا خودرو نافم ستون موتوری نافم ستون راهپیمایی
trail formation U ارایشات ستون راهپیمایی ارایش حرکت در ستون راهپیمایی
cadre strength column U ستون مربوط به استعدادپرسنل یکان ستون استعدادپرسنل کادر
pile U ستون ستون لنگرگاه
piled U ستون ستون لنگرگاه
line haul U زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
beneficial occupancy U اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
bubble cap plate column U ستون تقطیر بشقابک فنجانک دار ستون تقطیر با بشقابک وفنجانک حباب
socle U پایه ستون برامدگی پایه ستون وامثال ان
acentrous U فاقد ستون پشتی فاقد ستون فقرات
from mid may to mid june U از نیمه ماه تا نیمه ماه جون
orphan U خط اول پاراگراف یا متن که جداگانه در پایین ستون نوشته شود و بقیه پاراگراف در بالای ستون بعدی نوشته شود. باعث می شوند و متن نامناسب دیده شود
orphans U خط اول پاراگراف یا متن که جداگانه در پایین ستون نوشته شود و بقیه پاراگراف در بالای ستون بعدی نوشته شود. باعث می شوند و متن نامناسب دیده شود
orphaned U خط اول پاراگراف یا متن که جداگانه در پایین ستون نوشته شود و بقیه پاراگراف در بالای ستون بعدی نوشته شود. باعث می شوند و متن نامناسب دیده شود
semifinal U مربوط به دوره نیمه نهایی دوره نیمه نهایی
barbette U ستون نگهدارنده قبضه توپ ستون نگهدارنده قنداق توپ
bubble tray column U ستون تقطیر بشقابک دار ستون تقطیر با بشقابک حباب
midnight U نیمه شب
stiffish U نیمه شق
semi U نیمه
semis U نیمه
division line U خط نیمه
mid U نیمه
half deck U نیمه پل
moiety U نیمه
part way U نیمه
in noon of night U در نیمه شب
mid- U نیمه
subconscious U نیمه هشیار
semisynthetic U نیمه ترکیبی
semitranslucent U نیمه کدر
semisynthetic U نیمه مصنوعی
subconsciously U نیمه هشیار
preconscious U نیمه هشیار
subconscious U نیمه اگاه
semierect U نیمه ایستاده
before mid night U قبل از نیمه شب
semicivilized U نیمه متمدن
quasi concave U نیمه مقعر
quasi commercial U نیمه بازرگانی
semifinal U نیمه نهایی
semivitrified U نیمه شیشهای
semicinductor U نیمه رسانا
semifixed U نیمه ثابت
semi skilled U نیمه ماهر
semitropic U نیمه گرمسیری
semitransparent U نیمه شفاف
quasi public U نیمه دولتی
semitranslucent U نیمه شفاف
quasi public U نیمه عمومی
backcourt U نیمه دفاعی
quasi private U نیمه خصوصی
semiterrestrial U نیمه خاکی
semilate U نیمه دیررس
semilogarithmic U نیمه لگاریتمی
semilustrous U نیمه درخشنده
second half U نیمه دوم
semi literate U نیمه نویسا
semihard U نیمه محکم
halfway U نیمه راه
semimobile U نیمه متحرک
semi trailer U نیمه یدک
semiopaque U نیمه شفاف
inchoate U نیمه تمام
semilog U نیمه لگاریتمی
midsummer U نیمه تابستان
semiliquid U نیمه مایع
half-mast U نیمه افراشتن
semihard U نیمه سخت
half-mast U نیمه افراشتگی
parboils U نیمه پختن
parboiling U نیمه پختن
parboiled U نیمه پختن
parboil U نیمه پختن
semigloss U نیمه شفاف
semi official U نیمه رسمی
semiactive U نیمه فعال
partial U نیمه کامل
semiopaque U نیمه کدر
semifluid U نیمه ابکی
semiautomatic U نیمه خودکار
semipublic U نیمه همگانی
semicinductor U نیمه هادی
semireligious U نیمه مذهبی
semirigid U نیمه سخت
semipermanent U نیمه جاودان
semiskilled U نیمه ماهر
semisolid U نیمه جامد
semipro U نیمه حرفهای
quasi convex U نیمه محدب
semiparasitic U نیمه انگلی
semipermeable U نیمه تراوا
semiaquatic U نیمه ابزی
semiarboreal U نیمه درختی
semiarid U نیمه خشک
semigloss U نیمه درخشان
semiofficial U نیمه رسمی
semiformal U نیمه رسمی
semiprivate U نیمه خصوصی
subconsciously U نیمه اگاه
part-time U نیمه وقت
megrim U درد نیمه سر
aileron U نیمه سنتوری
aileron U نیمه لچکی
semi finals U نیمه نهایی
left heart U نیمه چپ قلب
demigod U نیمه خدا
subliminally U نیمه خوداگاه
subliminal U نیمه خوداگاه
semi-precious U نیمه بهادار
semi-precious U نیمه گرانبها
sub-tropical U نیمه حاره
underemployed U نیمه کار
part time U نیمه وقت
semis U نیمه تاحدی
half-time U نیمه نخست
first half U نیمه نخست
semi independent U نیمه مستقل
semiconscious U نیمه بیهوش
half time U نیمه بازی
foreconscious U نیمه هشیاری
half mast high U نیمه افراشته
half U نیمه نخست
half loaded U سلاح نیمه پر
semicolonial U نیمه ازاد
half faced U نیمه کاره
semi mechanization U نیمه مکانیزه
midway U نیمه راه
half tracked U نیمه شنی
dwarf wall U دیوار نیمه
translucent U نیمه شفاف
half-bat U آجر نیمه
semicolonialism U نیمه مستعمراتی
halvers U نیمه مشترک
half way U نیمه راه
semicolonial U نیمه مستعمره
semi U نیمه تاحدی
midwatch U پاس نیمه شب
solid state U نیمه هادی
semidetached U نیمه مجزا
partial fixing U نیمه گیرداری
subfossil U نیمه سنگواره
subovate U نیمه بیضی
subsaline U نیمه شور
shaly clay U رس نیمه بلوری
semicrystalline U نیمه بلورین
semicrystalline U نیمه متبلور
subarid U نیمه خشک
semidivine U نیمه الهی
subadult U نیمه بالغ
brow ague U درد نیمه سر
semi conductor U نیمه هادی
semidomesticated U نیمه اهلی
semidome U نیمه گنبد
semidivine U نیمه خدا
partially sighted U نیمه بینا
partially hearing U نیمه شنوا
subacute U نیمه حاد
semi-finals U نیمه نهایی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com