Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (24 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
visiting correspondent
U
نماینده بازدید کننده مجاز نماینده مجاز رسانههای گروهی برای بازدید از صحنه عملیات یا قسمتهای ارتشی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
authorized strength of theater
U
استعداد مجاز صحنه عملیات از نظر پرسنلی
physical inspection
U
بازدید سطحی از بدنه جنگ افزار یا وسیله بازدید بدنی بازدید تاسیسات
inspection arms
U
سلاح برای بازدید حاضر بازدید اسلحه اسلحه رابازدید کنید
check off list
U
برگ بازدید قسمتهای یک ناویا هواپیما
commision agent
U
نماینده حق العمل کار نماینده یا عاملی که بصورت درصد به او پرداخت میشود
surrogates
U
نماینده نماینده اسقف در هر ناحیه که مسئول صدور اسنادازدواج است
surrogate
U
نماینده نماینده اسقف در هر ناحیه که مسئول صدور اسنادازدواج است
piggybacks
U
دستیابی غیر مجاز به سیستم کامپیوتری که باید از طریق کلمه رمز یا ترمینال کاربر مجاز انجام شود
piggyback
U
دستیابی غیر مجاز به سیستم کامپیوتری که باید از طریق کلمه رمز یا ترمینال کاربر مجاز انجام شود
visitor
U
بازدید کننده
visitors
U
بازدید کننده
legit
U
نمایش مجاز تاتر مجاز
showdowns
U
چیدن کلیه تجهیزات برای بازدید نمایشی
showdown
U
چیدن کلیه تجهیزات برای بازدید نمایشی
pass reciever
U
دریافت کننده مجاز پاس
game fish
U
ماهی مجاز برای صیادی
fishable
U
مناسب یا مجاز برای ماهیگیری
rig the ship
U
فرمان ناو را برای بازدیداماده کنید اماده کردن ناوبرای بازدید
date of grace
U
مدت مجاز برای پرداخت سفته و برات پس از سر رسید
jeap &gill
U
دو نام نماینده برای پسران ودختران که درحکایات یامثل هابگویند
center of gravity limits
U
محدوده مجاز برای جابجاشدن گرانیگاه هواپیما بدون اختلال در وضعیت پرواز ان
keeper
U
ریسمان کوچک وصل به بالای کمان ماهی بزرگ و مجاز برای سید
keepers
U
ریسمان کوچک وصل به بالای کمان ماهی بزرگ و مجاز برای سید
navy component
U
نیروی دریایی شرکت کننده درعملیات مشترک یا صحنه عملیات
air force component
U
نیروی هوایی شرکت کننده درعملیات مشترک یا صحنه عملیات
mass media
U
رسانههای گروهی
media
U
رسانههای گروهی
intermediate contingency
U
قدرت موتور توربوشفت پایین تر از سطح اضطراری که معمولا برای مدت 03 دقیقه مجاز میباشد
sole a for iran
U
تنهانماینده برای ایران نماینده انحصاری برای ایران
jacklight
U
ماهیگیری غیرمجاز در شب بکمک نورافکن نورافکن برای شکار غیر مجاز در شب
authorized level of organization
U
سطح مجاز پرسنل سازمانی سطح مجاز سازمانی
examine
U
بازدید
surveying
U
بازدید
revision
U
بازدید
examines
U
بازدید
visits
U
بازدید
visited
U
بازدید
reviewed
U
بازدید
visit
U
بازدید
examining
U
بازدید
reviewing
U
بازدید
revisions
U
بازدید
reviewal
U
بازدید
controls
U
بازدید
examined
U
بازدید
controlling
U
بازدید
inspection
U
بازدید
review
U
بازدید
control
U
بازدید
reviews
U
بازدید
survey
U
بازدید کردن
location survey
U
بازدید در محل
home visit
U
بازدید خانواده
inspection well
U
چاه بازدید
spot checks
U
بازدید در محل
inspection gallery
U
دالان بازدید
destination inspection
U
بازدید در مقصد
spot check
U
بازدید در محل
examined
U
بازدید کردن
examine
U
بازدید کردن
examines
U
بازدید کردن
inspection shaft
U
میله بازدید
reconnoiter
U
بازدید کردن
surveyed
U
بازدید کردن
examining
U
بازدید کردن
revisit
U
بازدید کردن
reconnoitres
U
بازدید کردن
reconnoitring
U
بازدید کردن
revisited
U
بازدید کردن
certificate of survey
U
گواهی بازدید
to return a visit
U
بازدید کردن
see over
U
بازدید کردن
revisiting
U
بازدید کردن
barrier inspection
U
بازدید ازموانع
boarding visit
U
بازدید پس دادن
personnel monitoring
U
بازدید پرسنلی
boarding call
U
دعوت به بازدید
revisits
U
بازدید کردن
boarding call
U
بازدید رسمی
reconnoitred
U
بازدید کردن
reconnoitre
U
بازدید کردن
surveys
U
بازدید کردن
reconnoitering
U
بازدید کردن
visited
U
بازدید دیدار
inspection
U
بازدید معاینه
reconnoitered
U
بازدید کردن
visit
U
بازدید دیدار
man hole
U
چاهک بازدید
reconnoiters
U
بازدید کردن
visits
U
بازدید دیدار
to rehash something
U
وضعیتی را بازدید کردن
man hole
U
دهانه بازدید ادم رو
reviewing
U
بازدید انتقاد کردن
afterflight inspection
U
بازدید بعد از پرواز
to revisit an issue
U
مسئله ای را بازدید کردن
reviews
U
بازدید انتقاد کردن
review
U
بازدید انتقاد کردن
monitor
U
بازدید کار دستگاه
reconnaissance
U
بازدید مقدماتی اکتشاف
surveyed
U
بررسی کردن بازدید
surveys
U
بررسی کردن بازدید
drop by
<idiom>
U
بازدید از کسی با جایی
check out equipment
U
وسایل بازدید محل
barrier inspection
U
بازدید کنار جاده
annual general inspection
U
بازدید عمومی سالیانه
visitors from abroad
U
بازدید کنندگان خارجی
survey
U
بررسی کردن بازدید
visit of courtesy
U
بازدید رسمی نظامی
official visit
U
بازدید رسمی فرمانده
reviewed
U
بازدید انتقاد کردن
monitors
U
بازدید کار دستگاه
before flight inspection
U
بازدید قبل از پرواز
to revisit the situation
U
وضعیتی را بازدید کردن
perambulation
U
دور زنی بازدید
monitored
U
بازدید کار دستگاه
man hole
U
دریچه بازدید سوراخ ادم رو
gam
U
گرد امدن بازدید کردن
step in
U
بازدید مختصر وکوتاهی کردن
refers
U
مراجعه کردن بازدید مجدد
referred
U
مراجعه کردن بازدید مجدد
refer
U
مراجعه کردن بازدید مجدد
to revisit something
U
بازدید کردن چیزی
[مجازی]
inspection gallery
U
دالان بازرسی گالری بازدید
visit and search
U
بازدید و تجسس کردن ناو
to revisit a subject of research
U
سوژه پژوهشی را دوباره بازدید کردن
to revisit a criminal case
[judicial proceedings]
U
یک پرونده جنایی
[رسیدگی قضائی]
را بازدید کردن
muster roll
U
دفتر بازدید افسران وسربازان در یک یکان نظامی
dept
U
نماینده
agents
U
نماینده
attorney
U
نماینده
commissioner
U
نماینده
attorneys
U
نماینده
agent
U
نماینده
indicatory
U
نماینده
depts
U
نماینده
indicant
U
نماینده
commissioners
U
نماینده
delegates
U
نماینده
doers
U
نماینده
doer
U
نماینده
delegating
U
نماینده
delegates
U
نماینده ها
representatives
U
نماینده ها
delegated
U
نماینده
delegate
U
نماینده
representative
U
نماینده
representatives
U
نماینده
deputies
U
نماینده
nominees
U
نماینده
proxy
U
نماینده
deligate
U
نماینده
agency
U
نماینده
agencies
U
نماینده
nominee
U
نماینده
factor
U
نماینده
proctor
U
نماینده
indicator
U
نماینده
mercantile agent
U
نماینده
deputy
U
نماینده
factors
U
نماینده
inflight phase
U
مرحله بازدید حین پرواز مرحله عملیات حین پرواز
toluene
U
حد مجاز
certified
U
مجاز
allowed
U
مجاز
authorrized
U
مجاز
legal
U
مجاز
rated
U
مجاز
licensed
U
مجاز
permissible
U
مجاز
at liberty
U
مجاز
lawful
U
مجاز
permitted
U
مجاز
admittable
U
مجاز
metonymy
U
مجاز
licensable
U
مجاز
commissioned
U
مجاز
authorised
U
مجاز
admissible
U
مجاز
tropologic
U
مجاز
admissibll
U
مجاز
authorized
U
مجاز
allowable
U
مجاز
permissive
U
مجاز
saints
U
نوعی وسیله بازدید از وضع کار اقمار مصنوعی
saint
U
نوعی وسیله بازدید از وضع کار اقمار مصنوعی
by depty
U
بوسیله نماینده
legates
U
نماینده پاپ
envoy
U
مامور نماینده
parliamentarians
U
نماینده مبرز
parliamentarian
U
نماینده مبرز
envoys
U
مامور نماینده
election
U
انتخاب نماینده
deputations
U
نماینده نمایندگی
envoi
U
مامور نماینده
legate
U
نماینده پاپ
deputation
U
نماینده نمایندگی
stack indicator
U
نماینده پشته
expessive
U
حاکی نماینده
consular agent
U
نماینده کنسولی
sales agent
U
نماینده فروش
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com