English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
cadastral map U نقشه استراتژیکی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
counter force U نیروی مقابله با وسایل استراتژیکی دشمن استفاده ازنیروی هوایی و موشکهای استراتژیکی برای تخریب نیروی دشمن
trunkair route U مسیر هوایی استراتژیکی مسیر حرکت و حمل و نقل استراتژیکی هوایی
air strategical command U فرماندهی استراتژیکی هوایی
joint strategic objectives U هدفهای مشترک استراتژیکی
strategic concept U تدبیر یا خط مشی عملیات استراتژیکی یا ملی
stratofortress U نوعی هواپیمای قاره پیمای استراتژیکی بمب افکن 8موتوره
strategic U استراتژیکی مربوط به خط مشیهای سیاسی واقتصادی و نظامی و روانی وجغرافیایی یا ملی کشور
maps U نقشه برداری کردن تهیه نقشه نقشه کشی کردن
map U نقشه برداری کردن تهیه نقشه نقشه کشی کردن
strategies U طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
strategy U طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
conformal projection U نوعی سیستم تهیه نقشه بزرگ کردن یکنواخت نقشه
line route map U نقشه نشان دهنده راهها نقشه راهنمای مسیر خطوط سیم دستگاه
docking plan U نقشه مسیر ورود کشتی به حوضچه تعمیر نقشه ساختمان قسمت زیر ناوlongshoreman
control map U نقشه مخصوص بررسی صحت بقیه نقشه ها
hyetography U نقشه کشی از بارندگی نمایش بارش با نقشه
cartographer U ترسیم کننده نقشه متخصص رسم نقشه
cartographers U ترسیم کننده نقشه متخصص رسم نقشه
hustlers U بمب افکن استراتژیکی قابل حمل بمب اتمی که با چهارموتور جت مجهز است
hustler U بمب افکن استراتژیکی قابل حمل بمب اتمی که با چهارموتور جت مجهز است
mapping U نقشه کشی کردن تهیه نقشه
topographic map U نقشه عوارض نما نقشه توپوگرافی
storage map U نقشه انباره نقشه انبارش
orthographic U تصویر یا نقشه که در ان خطوط مصور برسطح تصویر یا نقشه عموداست
plots U تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plot U تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plotted U تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
geodesy U نقشه برداری عملیات نقشه برداری در شبکه جهانی
map sheet U شماره برگ نقشه از سریهای مختلف برگ نقشه
vignetting U سایه روشن زدن به نقشه یاعکس هوایی نمایش عوارض نقشه با سایه روشن تدریجی
spandrel U لچک [در فرش های لچک ترنج، لچک ها معمولا یک چهارم ترنج بوده و یا دارای نقشه مشابه و یا نقشه متفاوت می باشند.]
outline assembly drawing U نقشه کلی ساختمان نقشه ایکه تصویر کلی ساختمان را نشان میدهد وجزئیات ساختمان روی ان پیاده نشده است
common control U کنترل عمومی نقشه برداری شبکه عمومی نقشه برداری شبکه جهانی نقشه برداری
map compilation U تهیه نقشه جدید یا جمع اوری اطلاعات جدید برای تهیه نقشه
geodetic datum U سطح مبنای نقشه برداری افق مبنای نقشه برداری زمینی جهانی
bench mark U شاخص علامت نقطه کنترل نقشه برداری شاخص نقشه برداری
computer aided design and drafting U طراحی و نقشه کشی به کمک کامپیوتر طراحی و نقشه کشی کامپیوتری
trimsize U اندازه تنظیم شده نقشه حواشی تنظیم شده نقشه
polar stereographic U سیستم تهیه نقشه قطبی سیستم نقشه برداری قطبی
projection U سیستم تصویر در تهیه نقشه سیستم تهیه نقشه جات
projections U سیستم تصویر در تهیه نقشه سیستم تهیه نقشه جات
grid navigation U ناوبری از روی نقشه ناوبری از روی خطوط شبکه نقشه
trig list U لیست نقاط نقشه برداری شده فهرست مختصات نقاط نقشه برداری شده
map plane U سطح مبنای تراز نقشه مبنای تراز نقشه
survey station U ایستگاه نقشه برداری ایستگاه کنترل نقشه برداری
field control U نقاط کنترل نقشه برداری نقاط کنترل زمینی نقشه برداری
map maker U نقشه کش
plotted U نقشه
plots U نقشه
mounted map U نقشه
design U نقشه
plans U نقشه کف
plans U نقشه
plan view U نقشه کف
plot U نقشه
designs U نقشه
cartograph U نقشه
draughtsmen U نقشه کش
draughtsman U نقشه کش
draftsmen U نقشه کش
plan U نقشه کف
cartographers U نقشه کش
cartographer U نقشه کش
draftsman U نقشه کش
rambling U بی نقشه
schemes U نقشه
schemed U نقشه
scheme U نقشه
chart U نقشه
drawings U نقشه
drawing U نقشه
charted U نقشه
charts U نقشه
charting U نقشه
outlining U نقشه
project U نقشه
map U نقشه
maps U نقشه
program U نقشه
projected U نقشه
programs U نقشه
tracer U نقشه کش
planners U نقشه کش
planner U نقشه کش
modeled U نقشه
models U نقشه
plotless U بی نقشه
tracers U نقشه کش
designer U نقشه کش
outline U نقشه
outlined U نقشه
designers U نقشه کش
modelled U نقشه
model U نقشه
outlines U نقشه
projects U نقشه
planless U بی نقشه
plan U نقشه
visual aid U نقشه
plat U نقشه
constant helm plan U نقشه زیگزاگ
detail drawing U نقشه تفصیلی
construction drowling U نقشه کارگاهی
energy pattern U نقشه انرژی
key map U نقشه راهنما
key map U نقشه راهنما
weaving draft U نقشه بافت
floor plan U نقشه اشکوب
detail drawing U نقشه جزئیات
power struggle U نقشه تهاجمی
designment U نقشه کشی
map U نقشه [جغرافیا]
control map U نقشه مادر
contour map U نقشه برجسته
cognitive map U نقشه شناختی
to forge out plans U نقشه ریختن
abbazzo U طرح نقشه
ground plans U نقشه مسطحه
ground plan U نقشه مسطحه
surveyors U نقشه بردار
surveyor U نقشه بردار
topography U نقشه برداری
insets U نقشه فرعی
insets U نقشه تکمیلی
inset U نقشه فرعی
inset U نقشه تکمیلی
draughtsmanship U نقشه کشی
approval of plan U تصویب نقشه
base map U نقشه مادر
base map U نقشه پایگاه
chartography U نقشه کشی
chartography U ترسیم نقشه
chart series U سری نقشه ها
chart desk U میز نقشه
memory mapping U نقشه حافظه
cadastral map U نقشه ثبتی
to make plans U نقشه ریختن
brodmann's map U نقشه برودمن
bleeding edge U حاشیه نقشه
bi margin format U نقشه دو حاشیهای
battle pin U سنجاق نقشه
battle map U نقشه جنگی
base map U نقشه مبنا
general plan U نقشه کلی
planimetric U نقشه پلانیمتری
mapwise U نقشه وار
memory map U نقشه حافظه
site plan U نقشه جایگاه
mercator chart U نقشه مرکاتور
scheme of life U نقشه زندگی
my cake is dough U نقشه ام باطل شد
nautical chart U نقشه دریانوردی
site plan U نقشه محل
strategic map U نقشه نظامی
storage map U نقشه حافظه
stereotaxic atlas U نقشه مغز
star chart U نقشه ستارگان
map reading U نقشه خوانی
map scale U مقیاس نقشه
situation map U نقشه وضعیت
mapping U نقشه برداری
nautical chart U نقشه دریایی
operation map U نقشه عملیاتی
polar diagram U نقشه قطبی
plat U نقشه مسطحه
part plan U نقشه جزیی
plat U قطعه نقشه
planography U فن ترسیم نقشه
planned chart U نقشه کروکی
planless economy U اقتصاد بی نقشه
pictomap U نقشه عکسی
power play U نقشه تهاجمی
process chart U نقشه عملیات
schematic diagram U نقشه رادیو
rescale U نقشه کشیدن
relief map U نقشه برجسته
operation map U نقشه عملیات
original map U نقشه اصلی
relief emboss U نقشه برجسته
original map U نقشه مادر
map orientation U توجیه نقشه
map margin U کناره نقشه
geographic map U نقشه جغرافیایی
hydrographic U نقشه اب نگاری
hydrographic chart U نقشه دریایی
hyerograph U نقشه بارندگی
synoptic chart U نقشه هوازی
index map U نقشه عکسی
index map U نقشه راهنما
indifference map U نقشه بی تفاوتی
tabular drawing U نقشه شیب
topographer U نقشه بردار
general plan U نقشه عمومی
have had it (with someone or something) <idiom> U نقشه کشیدن
weather map U نقشه هواشناسی
war plan U نقشه جنگی
topographic map U نقشه برجسته
topographic map U نقشه توپوگرافی
installation plan U نقشه ی نصب
interchart U در داخل نقشه
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com