Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 302 (15 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
semibreve
U
نت کامل
semibreves
U
نت کامل
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
wind
U
قدرت تنفس کامل
winds
U
قدرت تنفس کامل
round
U
کامل کردن
roundest
U
کامل کردن
chaos
U
بی نظمی کامل شلوغی
stark
U
کامل
starker
U
کامل
starkest
U
کامل
starkly
U
کامل
saturation
U
کامل
goodies
U
زن کامل و محترمه از طبقات پایین
goody
U
زن کامل و محترمه از طبقات پایین
lap
U
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lapped
U
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
mature
U
کامل سررسیده شده
mature
U
کامل کردن
mature
U
کامل شدن
matures
U
کامل سررسیده شده
matures
U
کامل کردن
matures
U
کامل شدن
period
U
جمله کامل
periods
U
جمله کامل
program
U
مجموعه دستورات کامل که کامپیوتر را برای کار مشخصی هدایت میکند
programs
U
مجموعه دستورات کامل که کامپیوتر را برای کار مشخصی هدایت میکند
cable
U
اتصال در انتهای کامل
cabled
U
اتصال در انتهای کامل
global
U
تابع جستجو و جایگزینی پردازشگر کلمه در یک متن یا فایل کامل
globally
U
تابع جستجو و جایگزینی پردازشگر کلمه در یک متن یا فایل کامل
complete
U
کامل
complete
U
کامل کردن انجام دادن
complete
U
خاتمه یافته یا کامل شده
completed
U
کامل
completed
U
کامل کردن انجام دادن
completed
U
خاتمه یافته یا کامل شده
completes
U
کامل
completes
U
کامل کردن انجام دادن
completes
U
خاتمه یافته یا کامل شده
completing
U
کامل
completing
U
کامل کردن انجام دادن
completing
U
خاتمه یافته یا کامل شده
cancel
U
متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancelling
U
متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancels
U
متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
component
U
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
components
U
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
complement
U
کامل کردن
complement
U
استعداد کامل سازمانی پرسنل سازمانی ناو
complemented
U
کامل کردن
complemented
U
استعداد کامل سازمانی پرسنل سازمانی ناو
complementing
U
کامل کردن
complementing
U
استعداد کامل سازمانی پرسنل سازمانی ناو
complements
U
کامل کردن
complements
U
استعداد کامل سازمانی پرسنل سازمانی ناو
micro
U
اندازه کوچک و کامل بر پایه قطعه ریز پردازنده و گنجایش حافظه محدود
micros
U
اندازه کوچک و کامل بر پایه قطعه ریز پردازنده و گنجایش حافظه محدود
circuit
U
وسیله نصب مسط ح که شیارهای هادی فلزی دارد که روی سطح آن چاپ شده اند و پس از نصب اجزای دیگر مدار کامل میشود
circuits
U
وسیله نصب مسط ح که شیارهای هادی فلزی دارد که روی سطح آن چاپ شده اند و پس از نصب اجزای دیگر مدار کامل میشود
model
U
آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
modeled
U
آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
modelled
U
آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
models
U
آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
blank
U
فضایی در فرم که باید کامل شود
blankest
U
فضایی در فرم که باید کامل شود
full stop
U
وقفه کامل
full stops
U
وقفه کامل
perfectly
U
بطور کامل
integral
U
کامل تمام
document
U
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documented
U
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documenting
U
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
finished
U
آنچه کامل شده است
searching
U
کامل
large
U
کامل
larger
U
کامل
largest
U
کامل
grand slam
U
موفقیت کامل
grand slams
U
موفقیت کامل
universal
U
مجموعه کامل عناصر که یک مجموعه قوانین تشکیل میدهد
stroke
U
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroked
U
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
strokes
U
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroking
U
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
plenaries
U
کامل
plenary
U
کامل
full-blown
U
تمام کامل
carried
U
سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها
carries
U
سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها
carry
U
سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها
carrying
U
سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها
hitch
U
کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitched
U
کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitches
U
کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitching
U
کامل کردن پاس به دریافت کننده
snow
U
پوشاندن کامل صفحه رادار باتولید پارازیت
snowed
U
پوشاندن کامل صفحه رادار باتولید پارازیت
snowing
U
پوشاندن کامل صفحه رادار باتولید پارازیت
snows
U
پوشاندن کامل صفحه رادار باتولید پارازیت
supremacy
U
برتری کامل قوا سیادت جنگی یا نظامی حاکمیت بر میدان نبرد
total
U
جمع کل کامل
total
U
کامل
Other Matches
full mobilization
U
تحرک کامل بحرکت دراوردن کامل
completed case
U
جعبه کامل خشاب کامل
full annealing
U
بازپخت کامل تاباندن کامل
full scale
U
باندازه کامل بمقیاس کامل
imago
U
حشره کامل و بالغ اخرین مرحله دگردیسی حشره که بصورت کامل و بالغ در میاید
thorough
U
بطور کامل کامل
entire
U
کامل
unmitigated
U
کامل
in a entireness of state
U
کامل
main
U
کامل
absolutes
U
کامل
absolute
U
کامل
fullest
U
کامل
wall-to-wall
U
کامل
full
U
کامل
totaled
U
کامل
totaling
U
کامل
unqualified
U
کامل
self-contained
U
کامل
all-out
U
کامل
perfected
U
کامل
exacts
U
کامل
totalled
U
کامل
totalling
U
کامل
totals
U
کامل
of ripe years
U
کامل
exacted
U
کامل
exact
U
کامل
perfect
U
کامل
unabridged
U
کامل
full fledged
U
کامل
full-fledged
U
کامل
perfecting
U
کامل
empennage
U
دم کامل
perfects
U
کامل
echaustive
U
کامل
conversance
U
اگاهی کامل
detailing
U
شرح کامل
comprehensive insurance
U
بیمه کامل
revolutions
U
یک دوره کامل
payment in full
U
پرداخت کامل
revolution
U
یک دوره کامل
partial
U
نیمه کامل
ripened
U
کامل شدن
totalled
U
جمع کل کامل
low tide or water
U
جزر کامل
partitura
U
قطعه کامل
ripen
U
کامل شدن
mature system
U
سیستم کامل
total system
U
سیستم کامل
amain
U
باسرعت کامل
orbicular
U
مدور کامل
overall safety
U
ایمنی کامل
partitur
U
قطعه کامل
all in price
U
بهای کامل
pappus
U
حقه کامل گل
perfect competition
U
رقابت کامل
intact
U
سالم کامل
completeness check
U
تطبیق کامل
completely specified
U
با تعیین کامل
complete graph
U
گراف کامل
blackbody
U
تابشگر کامل
hohlraum
U
تابشگر کامل
complete sound
U
فشنگ کامل
perfect radiator
U
تابنده کامل
full annealing
U
کامل گداختن
perfect monopoly
U
انحصار کامل
perfect market
U
بازار کامل
complete substitution
U
جانشین کامل
perfect fluid
U
سیال کامل
perfect gas
U
گاز کامل
perfect information
U
اطلاعات کامل
perfect liquid
U
نقدینه کامل
complementary color
U
رنگ کامل
complete ditch
U
گود کامل
complete ditch
U
گودبرداری کامل
conversance
U
اشنایی کامل
hottest
U
امادگی کامل
full command
U
کنترل کامل
full command
U
اداره کامل
almightiness
U
قدرت کامل
full employment
U
اشتغال کامل
integers
U
عدد کامل
integer
U
عدد کامل
full frame
U
قاب کامل
full justification
U
تطابق کامل
full bodied money
U
پول کامل
full blown
U
تمام کامل
hotter
U
امادگی کامل
hot
U
امادگی کامل
absolutes
U
کامل قطعی
absolute
U
کامل قطعی
fixed round
U
فشنگ کامل
fletcherism
U
وجویدن کامل ان
flying colors
U
توفیق کامل
foud royant a
U
سکته کامل
full annealing
U
بازپخت کامل
empery
U
سلطه کامل
full load
U
بار کامل
full load
U
فرفیت کامل
finishes
U
کامل کردن
finish
U
کامل کردن
ideal radiator
U
تابشگر کامل
clamp
U
بست کامل
clamping
U
بست کامل
clamps
U
بست کامل
ripens
U
کامل شدن
dismounted defilade
U
اختفاء کامل
ripening
U
کامل شدن
conversancy
U
اشنایی کامل
ideal dielectric
U
عایق کامل
hunky dory
U
بارضایت کامل
hip and thigh
U
بطور کامل
full mobilization
U
بسیج کامل
elaborately
U
بطور کامل
full production
U
تولید کامل
full section
U
برش کامل
full speed
U
سرعت کامل
full step
U
یک قدم کامل
full step
U
گام کامل
clamped
U
بست کامل
full word
U
کلمه کامل
conversancy
U
اگاهی کامل
detail
U
شرح کامل
totalize
U
کامل کردن
uberrima fides
U
صراحت کامل
uncomplimentary
U
غیر کامل
unperfect
U
غیر کامل
total score
U
نمره کامل
total porosity
U
تخلخل کامل
total charge
U
بارگذاری کامل
rounded
<adj.>
U
کامل و متعادل
in the minutest detail
<idiom>
U
مو به مو
[با جزییات کامل]
total function
U
تابع کامل
utmost good faith
U
با صداقت کامل
willie waught
U
یک جرعه کامل
complete inventory
U
موجودی کامل
U-turns
U
دور کامل
inside and out
<idiom>
U
به طور کامل
to the hilt
<idiom>
U
به طور کامل
hale and hearty
<idiom>
U
درسلامتی کامل
to the bone
<idiom>
U
به طور کامل
into thin air
<idiom>
U
بطور کامل
U-turn
U
دور کامل
changeover
U
دگرگونی کامل
changeovers
U
دگرگونی کامل
through rate
U
نرخ کامل
panoply
U
سلاح کامل
prepotence
U
قدرت کامل
prepotency
U
قدرت کامل
out-and-out
U
کامل سرتاسر
out and out
U
کامل سرتاسر
fuller
U
کامل تر تمام تر
prompt radiation
U
تشعشع کامل
pure competition
U
رقابت کامل
plenarily
U
بطور کامل
panoply
U
زره کامل
perfect tense
U
ماضی کامل
accomplished
U
کامل شده
perfect score
U
امتیاز کامل
present perfect tense
U
ماضی کامل
perfecting bail competition
U
رقابت کامل
perquisition
U
جستجوی کامل
pervestigation
U
جستجوی کامل
totals
U
جمع کل کامل
totalling
U
جمع کل کامل
strict profile
U
نیمرخ کامل
totaling
U
جمع کل کامل
totaled
U
جمع کل کامل
star program
U
برنامه کامل
the fullness of time
U
زمان کامل
total costs
U
هزینه کامل
overall costs
U
هزینه کامل
thoro
U
کامل تمام
use up
<idiom>
U
استفاده کامل کردن
endorsement in full
U
فهر نویسی کامل
I am positive that ...
U
من اطمینان کامل دارم که ...
perfect number
U
عدد کامل
[ریاضی]
square number
U
مربع کامل
[ریاضی]
I want full insurance.
من با بیمه کامل میخواهم.
combat load
U
بارجنگی کامل هواپیما
slow-down
<idiom>
U
به توقف کامل نرسیدن
lock up
<idiom>
U
اطمینال کامل از موفقیت
maturely
U
بطور کامل یا بالغ
strict profile view
U
نمای نیمرخ کامل
low water mark
U
نشان جزر کامل
imperfect gas
U
گاز غیر کامل
to pay home
U
تلافی کامل کردن
to rest up
U
استراحت کامل کردن
holometabolism
U
دگردیسی کامل حشرات
half duplex
U
پروتکل کامل یکسو
spring tide
U
جزر ومد کامل
rest up
U
استراحت کامل کردن
positive cut off
U
پرده اب بندی کامل
perfect foresight
U
اینده نگری کامل
perfect foresight
U
پیش بینی کامل
positive cut off
U
دیواره اب بند کامل
prepotent
U
دارای قدرت کامل
profoundness
U
بصیرت کامل تبحر
quintes sence
U
نمونه کامل جوهرپنجم
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com