Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to split the difference
U
میانه را گرفتن مصالحه کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to split the d.
U
میانه را گرفتن
She is not well disposed towards me . She is not on particularly . fricndly terms with me .
U
با من میانه یی ( میانه خوبی ؟ میانه چندانی ) ندارد
average
U
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
averaging
U
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
averages
U
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
averaged
U
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
compromis
U
مصالحه کردن
compromise
U
توافق مصالحه کردن
buy off
U
باپول مصالحه کردن
compromising
U
توافق مصالحه کردن
compromises
U
توافق مصالحه کردن
meet half way
U
مصالحه کردن سازش کردن
interceding
U
میانجی شدن میانه گیری کردن
intercede
U
میانجی شدن میانه گیری کردن
interceded
U
میانجی شدن میانه گیری کردن
intercedes
U
میانجی شدن میانه گیری کردن
composition
U
مصالحه
amicable settlement
U
مصالحه
compromises
U
مصالحه
compromising
U
مصالحه
reconciliation
U
مصالحه
compositions
U
مصالحه
conciliation
U
مصالحه
compromise
U
مصالحه
conciliatory
U
مصالحه
compromis
U
مصالحه تراضی
optional conciliation
U
مصالحه اختیاری
uncompromising
U
مصالحه ناپذیر
conciliatory measures
U
معیارهای مصالحه
uncompromisingly
U
مصالحه ناپذیر
accord
U
مصالحه پیمان
conciliatory proceedings
U
جریان مصالحه
board of conciliation
U
هیات مصالحه
accords
U
مصالحه پیمان
reconciliatory
U
مصالحه امیز
amicably
U
به طور مصالحه
accorded
U
مصالحه پیمان
imparlance
U
مهلت برای مصالحه
conciliation
U
مصالحه حل اختلاف اصلاح ذات البین
mesne
U
میانه
fairish
U
میانه
meanest
U
میانه
mn
U
میانه
meaner
U
میانه
middle weight
U
میانه
median line
U
میانه
meant
U
میانه
mesocephalic
U
میانه سر
owl light
U
میانه
soberly
U
میانه رو
mezzo
U
میانه
frugal
U
میانه رو
center piece
U
میانه
of a middling quality
U
میانه
sober
U
میانه رو
so-so
U
میانه
mean
U
میانه
mesosomatic
U
میانه تن
tolerable
U
میانه
median
U
میانه
mediums
U
میانه
intermediate
U
میانه
temperate
U
میانه رو
intermedial
U
میانه
middle-of-the-road
U
میانه رو
moderates
U
میانه رو
medium
U
میانه
moderate
U
میانه رو
moderating
U
میانه رو
allegretto a
U
میانه
moderated
U
میانه رو
middles
U
میانه میدان
mesopic vision
U
دید میانه
moderation
U
میانه روی
Middle West
U
باختر میانه
averaging
U
میانه متوسط
halfway line
U
خط میانه زمین
middle
U
میانه میدان
moderateness
U
میانه روی
middlings
U
ارد میانه
middle course
U
میانه روی
meaner
U
میانه متوسط
intermediate frequency
U
فرکانس میانه
intermedium
U
میانه گیر
mean
U
میانه متوسط
meanest
U
میانه متوسط
golden mean
U
میانه روی
halfback
U
بازیکن میانه
normal
U
میانه متوسط
mesolithic
U
میانه سنگی
mesokurtic
U
میانه پهنا
averages
U
میانه متوسط
tolerably
U
بطور میانه
moderates
U
میانه رو مناسب
average radius
U
شعاع میانه
intermediately
U
بطور میانه
average
U
میانه متوسط
moderate
U
میانه رو مناسب
moderated
U
میانه رو مناسب
temperateness
U
میانه روی
waist
U
میانه ناو
waists
U
میانه ناو
the middle finger
U
انگشت میانه
mean radius
U
شعاع میانه
mediaeval ages
U
قرنهای میانه
moderately
U
بطور میانه
medium frequency
U
فرکانس میانه
passably
U
بطور میانه
averaged
U
میانه متوسط
bathyal
U
میانه ژرفی
temperance
U
میانه روی
moderating
U
میانه رو مناسب
medial
U
میانه متوسط
meaner
U
متوسط میانه روی
embroils
U
میانه برهم زدن
meanest
U
متوسط میانه روی
ambivert
U
ادم معتدل و میانه رو
bigeneric
U
میانه یا حد وسط دوجنس
embroilment
U
میانه بهم زنی
interposition
U
دخالت میانه گیری
mean
U
متوسط میانه روی
scholastic theology
U
الهیات قرنهای میانه
embroiling
U
میانه برهم زدن
embroil
U
میانه برهم زدن
to set two men at variance
U
میانه دو کس رابهم زدن
embroiled
U
میانه برهم زدن
married under a contract unlimited perio
U
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
centrist wing
U
طرفدار جناح میانه رو
[سیاست]
We are on very friendly terms .
U
میانه ماخیلی گرم است
To try to effect a reconciliation . between two people .
U
میانه دونفرراگرفتن ( آشتی دادن )
to keep in with any one
U
با کسی میانه خوب داشتن
To set two people against each other . To stir up bad blood between tow persons.
U
میانه دونفررا بهم زدن
they came to a rupture
U
میانه انها بهم خورد
middlemen
U
نفر وسط صف ادم میانه رو
middleman
U
نفر وسط صف ادم میانه رو
They became estranged . They fell out .
U
میانه آنها بهم خورد
middle body
U
قسمت میانه ناو یا کشتی
mediaevalism
U
رسم ها وعقیدههای قرون میانه
inflames
U
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflaming
U
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflame
U
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
sea king
U
دزد دریایی اسکاندیناوی درقرنهای میانه
pavis
U
سپربزرگی که در قرنهای میانه بکارمیبرندوسرتاپارامی پوشانید
barytone
U
کلمهای که اخران بی تکیه است میانه
jainism
U
یکجوردین درهندکه میانه دین برهماودین بوداست
school doctor
U
استاد دانشگاه یا اموزشگاه الهیات در قرنهای میانه
seized
U
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seizes
U
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seize
U
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
obtained
U
گرفتن یا دریافت کردن
circles
U
گرفتن احاطه کردن
obtain
U
فراهم کردن گرفتن
circled
U
گرفتن احاطه کردن
hunt down
U
دنبال کردن و گرفتن
to fill up
U
گرفتن تکمیل کردن
circle
U
گرفتن احاطه کردن
engage
U
گرفتن استخدام کردن
fogs
U
تیره کردن مه گرفتن
obtain
U
گرفتن یا دریافت کردن
educe
U
گرفتن استخراج کردن
holds
U
جا گرفتن تصرف کردن
obtains
U
فراهم کردن گرفتن
to smell out
U
گرفتن وپیدا کردن
obtains
U
گرفتن یا دریافت کردن
engages
U
گرفتن استخدام کردن
hold
U
جا گرفتن تصرف کردن
obtained
U
فراهم کردن گرفتن
circling
U
گرفتن احاطه کردن
fog
U
تیره کردن مه گرفتن
surrendered
U
پس گرفتن و تبدیل کردن
abalienate
U
منتقل کردن پس گرفتن
embrace
U
در بر گرفتن بغل کردن
surrenders
U
پس گرفتن و تبدیل کردن
surrender
U
پس گرفتن و تبدیل کردن
embraced
U
در بر گرفتن بغل کردن
embracing
U
در بر گرفتن بغل کردن
strike root
U
ریشه کردن گرفتن
bevel
U
پخ کردن لبه گرفتن
embraces
U
در بر گرفتن بغل کردن
to take medical advice
U
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
gathered
U
نتیجه گرفتن استباط کردن
to get to
U
شروع کردن دست گرفتن
to go to school to
U
یاد گرفتن یا تقلید کردن از
wails
U
ناله کردن ماتم گرفتن
wailing
U
ناله کردن ماتم گرفتن
conclude
U
نتیجه گرفتن استنتاج کردن
wailed
U
ناله کردن ماتم گرفتن
fine
U
جریمه گرفتن از صاف کردن
borrows
U
وام گرفتن اقتباس کردن
gather
U
نتیجه گرفتن استباط کردن
concludes
U
نتیجه گرفتن استنتاج کردن
overlie
U
قرار گرفتن خفه کردن
fined
U
جریمه گرفتن از صاف کردن
jest
U
ببازی گرفتن شوخی کردن
jests
U
ببازی گرفتن شوخی کردن
embeds
U
دور گرفتن جاسازی کردن
wail
U
ناله کردن ماتم گرفتن
take on
U
گرفتن کارگر هیاهو کردن
secure
U
تصرف کردن گرفتن هدف
borrowed
U
وام گرفتن اقتباس کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com