English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
appose U موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
run down <idiom> U انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
fuss U ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussed U ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fusses U ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussing U ایراد گرفتن خرده گیری کردن
to make difficulties U ایراد گرفتن
find fault with <idiom> U ایراد گرفتن
overlie U قرار گرفتن خفه کردن
posturing U چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postured U چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postures U چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posture U چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
interferes U توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interfere U توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
lionize U مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
interfered U توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
superinduce U تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
to verify the accounts رسیدگی به محاسبات کردن حساب ها را رسیدگی یا ممیزی کردن
skim U سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed U سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims U سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
to jump on somebody U به کسی پریدن [زود ایراد گرفتن از کاری که کرده شده یا چیزی که گفته شده]
arrested U جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests U جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrest U جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
piezoelectric U ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
stand U قرار گرفتن
lied U قرار گرفتن
stymie U قرار گرفتن
stymied U قرار گرفتن
stymieing U قرار گرفتن
lie U قرار گرفتن
lies U قرار گرفتن
stymies U قرار گرفتن
grades U در پایهای قرار گرفتن
heel در پاشنه قرار گرفتن
grade U در پایهای قرار گرفتن
surmount U بالا قرار گرفتن
pews U درنیمکت قرار گرفتن
surmounting U بالا قرار گرفتن
pew U درنیمکت قرار گرفتن
surmounts U بالا قرار گرفتن
surmounted U بالا قرار گرفتن
colocate U کنار هم قرار گرفتن
alignment U قرار گرفتن مناسب در صفحه
aligned U دریک ردیف قرار گرفتن
alignment U قرار گرفتن نامناسب در صفحه
aligns U دریک ردیف قرار گرفتن
attitudes U حالت قرار گرفتن رفتار
equitant U رویهم قرار گرفتن برگها
to receive attantion U مورد توجه قرار گرفتن
align U دریک ردیف قرار گرفتن
alignments U قرار گرفتن مناسب در صفحه
alignments U قرار گرفتن نامناسب در صفحه
aligning U دریک ردیف قرار گرفتن
snug U بطور دنج قرار گرفتن
attitude U حالت قرار گرفتن رفتار
feel the pinch <idiom> U در تنگنای مالی قرار گرفتن
target pattern U شکل قرار گرفتن هدف
bears U درسمت قرار گرفتن در سمت
bear U درسمت قرار گرفتن در سمت
poise of head U وضع قرار گرفتن سر روی تن
in one's good books (graces) <idiom> U موردعلاقه شخص قرار گرفتن
emotionalize U تحت تاثیراحساسات قرار گرفتن
bearing direction U جهت قرار گرفتن یاطاقان
thermal exposure U در معرض حرارت قرار گرفتن
trifle U بازیچه قرار دادن سرسری گرفتن
average U میانه قرار دادن میانگین گرفتن
trifles U بازیچه قرار دادن سرسری گرفتن
averaging U میانه قرار دادن میانگین گرفتن
averages U میانه قرار دادن میانگین گرفتن
format U قوانینی که نحوه قرار گرفتن عملوندها
take cover U پشت جان پناه قرار گرفتن
overlaps U بر روی هم قرار گرفتن فصل مشترک
overlapped U بر روی هم قرار گرفتن فصل مشترک
overlap U بر روی هم قرار گرفتن فصل مشترک
in situ U [قرار گرفتن در جای طبیعی خود]
formats U قوانینی که نحوه قرار گرفتن عملوندها
haul defilade U تابرجک پشت حفاظ قرار گرفتن
averaged U میانه قرار دادن میانگین گرفتن
luggage compartment U محل قرار گرفتن جامه دان
venation U ترتیب قرار گرفتن دستگاه عروقی
disposure U درمعرض دید قرار گرفتن فاهر شدن
superimposing U روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
superimposes U روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
superimpose U روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
grain orientation U طرز قرار گرفتن ذرات نسبت به یکدیگر
pillow U بالش وار قرار گرفتن بربالش گذاردن
succeed U بدنبال امدن بطور توالی قرار گرفتن
battery groung pattern U وضع قرار گرفتن توپها درموضع تیر
succeeds U بدنبال امدن بطور توالی قرار گرفتن
pillows U بالش وار قرار گرفتن بربالش گذاردن
trails U پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
trailing U پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
trailed U پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
trail U پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
succeeded U بدنبال امدن بطور توالی قرار گرفتن
unwarned exposed U به طور غیر منتظره در معرض تک قرار گرفتن
chopped U زیر امر قرار گرفتن یا قراردادن ناو
chop U زیر امر قرار گرفتن یا قراردادن ناو
exposures U در معرض دید قرار گرفتن فاهر شدن فهور
finish style U طرز قرار گرفتن پا نزدیک نقطه پرتاب نیزه
finish crossover U طرز قرار گرفتن پا نزدیک نقطه پرتاب نیزه
quiver U بهدف خوردن درتیر دان قرار گرفتن لرزیدن
quivered U بهدف خوردن درتیر دان قرار گرفتن لرزیدن
quivers U بهدف خوردن درتیر دان قرار گرفتن لرزیدن
texture U طرز قرار گرفتن ذرات خاک نسبت بهم
exposure U در معرض دید قرار گرفتن فاهر شدن فهور
textures U طرز قرار گرفتن ذرات خاک نسبت بهم
quivering U بهدف خوردن درتیر دان قرار گرفتن لرزیدن
deliver U ایراد کردن
adducing U ایراد کردن
adduced U ایراد کردن
cite U ایراد کردن
adduces U ایراد کردن
cites U ایراد کردن
adduce U ایراد کردن
citing U ایراد کردن
cited U ایراد کردن
delivers U ایراد کردن
cardinal points effect U اثرعمود قرار گرفتن خط امواج رادار به صفحه تصویر زمین
fussiness U ایراد گیری کردن
preorbital U واقع درجلو کاسه چشم وابسته به قبل از قرار گرفتن در مدار
quoted U ایراد کردن مظنه دادن
quote U ایراد کردن مظنه دادن
quotes U ایراد کردن مظنه دادن
To refuse a criticism. To brush aside an objection. U ایراد واعتراضی رارد کردن
hang U قرار گرفتن گوی گلف در سرازیری دویدن اهسته تر از حد انتظار اسب اویزان
hangs U قرار گرفتن گوی گلف در سرازیری دویدن اهسته تر از حد انتظار اسب اویزان
to spotlessly perform something U اجرا کردن چیزی بطور بی ایراد
extension U کابلی که به وسیله اجازه قرار گرفتن در همان محل رامیدهد که وصل شده است
align U اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
aligned U اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
aligns U اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
extensions U کابلی که به وسیله اجازه قرار گرفتن در همان محل رامیدهد که وصل شده است
aligning U اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
format U روش قرار گرفتن سط رها و ستون ها برای نمایش دادن داده یا حروف در کارت پانچ
caban U طرز قرار گرفتن پایه هابصورت هرمی برای نگه داشتن بال بالای بدنه
formats U روش قرار گرفتن سط رها و ستون ها برای نمایش دادن داده یا حروف در کارت پانچ
inspected U رسیدگی کردن
inspect U رسیدگی کردن
investigating U رسیدگی کردن
examine U رسیدگی کردن
examined U رسیدگی کردن
verifies U رسیدگی کردن
examining U رسیدگی کردن
verify U رسیدگی کردن
to see to U رسیدگی کردن
examining U با into رسیدگی کردن
investigate U رسیدگی کردن
to llok U رسیدگی کردن
to go into U رسیدگی کردن
to do for U رسیدگی کردن به
verified U رسیدگی کردن
examines U با into رسیدگی کردن
examines U رسیدگی کردن
examined U با into رسیدگی کردن
investigates U رسیدگی کردن
try U رسیدگی کردن
tries U رسیدگی کردن
investigated U رسیدگی کردن
verifying U رسیدگی کردن
inspecting U رسیدگی کردن
auditing U رسیدگی کردن
to see about U رسیدگی کردن
considers U رسیدگی کردن
attends U رسیدگی کردن
consider U رسیدگی کردن
attending U رسیدگی کردن
look into U رسیدگی کردن
attend U رسیدگی کردن
to look in to U رسیدگی کردن
audit U رسیدگی کردن
audited U رسیدگی کردن
audits U رسیدگی کردن
inspects U رسیدگی کردن
deal with U رسیدگی کردن
examine U با into رسیدگی کردن
go into U رسیدگی کردن
check U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checks U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
verifies U رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verifying U رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verify U رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verified U رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
look into <idiom> U رسیدگی یا وارسی کردن
audits U ممیزی رسیدگی کردن
audit U ممیزی رسیدگی کردن
attend U توجه یا رسیدگی کردن
think over <idiom> U با دقت رسیدگی کردن
attends U توجه یا رسیدگی کردن
audited U ممیزی رسیدگی کردن
auditing U ممیزی رسیدگی کردن
attending U توجه یا رسیدگی کردن
to go through U رسیدگی کردن گذشتن از
sprocket holes U مجموعه سوراخ کوچک در هر لبه مجموعهای کاغذ که امکان چرخیدن و قرار گرفتن کاغذ در چاپگر میدهد
to w up a company U امورشرکتی را رسیدگی وانرامنحل کردن
to check up U درست رسیدگی یاحساب کردن
cut both ways <idiom> U به هردوطرف دعوا رسیدگی کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com